زندگینامه دکتر علی شریعتی
|
علی شریعتی در سوم آذرماه سال 1312 در مزینان، یك روستای سنتی كوچك، كنار كویر، در نزدیكی مشهد دیده به جهان گشود. گرچه پدرش نخستین معلم او بحساب میآمد، اما او در سیستم آموزشی جدید در دبیرستانهای ابنیمین و فردوسی مشهد هم تحصیل نمود، و در این مراحل زبان عربی و فرانسه را نیز آموخت. علی با داشتن گرایش تدریس، به دانشسرای تربیت معلم وارد شد و پس از دوسال مدرك مربیگری گرفت. بدین ترتیب در سن 18 سالگی شغل معلمی را آغاز نمود كه تا پایان عمر عاشق این شغل بود. در ادامة تحصیلات آكادمیك، در سال 1337 از دانشگاه مشهد با احراز رتبة ممتاز با مدرك لیسانس ادبیات فارغالتحصیل شد. عطش پایانناپذیر او برای كسب دانش و آگاهی بیشتر هنگامی به اوج خود رسید كه توانست با استفاده از بورس تحصیلی، از دانشگاه سوربن پذیرش بگیرد. پنج سال بعدی اقامت او در پاریس شاید سازندهترین و مهمترین دوران گسترش و تعمیق دانش و دیدگاه اجتماعی و فلسفی او بحساب میآمد. مطالعه اندیشههای گوناگون فیلسوفان و نویسندگان جدید و علاوه بر این همكاری شخصیاش با بعضی از آنها باعث شد تا به تفكر بپردازد و اندیشههای جدیدی از خود ابداع كند. در سال 1342، در جامعهشناسی و تاریخ ادیان، یعنی مهمترین موضوعات مورد علاقهاش دكتری گرفت. پس از آن او دانش و آگاهی خود را در راه تحلیل مشكلات سیاسی ـ اجتماعی مردم و كشورش بكار برد و راه حل جدیدی ارائه داد. علی شریعتی در دوران نوجوانی دردها، غمها، رنجها، بدبختیها و محرومیتهای مستضعفین را احساس كرد و خود نیز آنها را تجربه نمود. محیط اجتماعی دوران نوجوانیاش با بیسوادی، خرافات، فقر، ستم، استبداد، سلطه خارجی و استثمار آمیخته بود. بیتوجهی دولت نسبت به فقر، و ایجاد یك سیستم غیرعادلانه، تاثیر عمیقی بر ذهن اثرپذیر او بجای گذاشت و باعث شد نفرت عمیقی نسبت به این سیستم پیدا كند. علی شریعتی تا دوران جوانیاش شاهد اوضاع نابسامان دو پادشاه سلسله پهلوی بود كه اقداماتشان كشور را به جانب اسارت سوق میداد و مردم ایران را از سنتهای قومی، فرهنگی و ارزشهای خود بیگانه میكرد. تا این زمان، در نظام رسمی ارباب و رعیتی نسلی پرورش یافته بود كه به نحو عمیقی مجذوب غرب و برخی از ایدئولوژیهای مسلط آن شده بود. جوانان تحصیلكرده در اثر همین گرایشات تماس خود را با مذهب قطع كرده بودند.در دهة 30، هنگامی كه شاه و دولت او در ایران برنامة اصلاحات وسیع را آغاز كردند و عمداً ایرانیان جوان و تحصیلكرده را با پیشنهاد مشاغل جدید و همكاری با سیستم، به غیر مذهبی بودن، تشویق میكردند، دكتر علی شریعتی با دانش و آگاهی عمیقی كه از گرایشات و اندیشههای جدید داشت، در جهت مخالف این جریان گام برداشت و اسلام را محور اصلی موضوع تعالیم خود قرار داد. او از همان آغاز دوران معلمیاش، و نیز در زمانی كه هنوز نوجوانی بیش نبود، نیروی خود را در راه تبلیغ منطقی، علمی و مترقی اسلام صرف كرد. این جنبه از زندگی او با تحولاتی همراه بود كه اولین و نخستین مرحلة آن با دوران دكتر محمّد مصدق همزمان شد كه طی آن ایرانیان ناسیونالیست و ضدامپریالیست سر برافراشته و كوشش كردند برتری خود را به اثبات رسانند. علی به همراه پدرش در مشهد، فعالانه در نبرد سیاسی علیه نفوذ و سلطه بیگانه درگیر شد. آنها در كانون نشر حقایق اسلامی، تعالیم قرآنی را تفسیر مینمودند و عمیقاً مورد بحث و بررسی قرار میدادند. علی شریعتی یكی از معلمان كانون بود و سخنرانیها و نوشتههایش توجه شدید تودهها و روشنفكران را جذب كرد. به دنبال سقوط و خلع دكتر مصدق، شریعتی از پیرامون به مركز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملی به رهبری آیتالله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و استاد یدالله سحابی پیوست. علی شریعتی یكی از سخنگویان و فعالان آتشین این نهضتعلیه سلطه و استثمار غرب در ایران بود. فعالیتهای بیدارگرانهاش باعث دستگیری او در سال 1336 و انتقال فوریاش به زندان قزلقلعه در تهران به مدت هشت ماه شد. شریعتی در جریان بازداشت آخر در معرض شكنجه قرار گرفت. سعی میكردند كه او را وادارند از رژیم حمایت كند، او با شدت و قدرت هرچه تمامتر از این كار خودداری میورزید و میگفت:«اگر همچون عینالقضات شمعآجینم كنند، حسرت یك آخ! را بردلشان خواهم گذاشت». ساواك كه نتوانست بر او پیروز شود، برای بیآبرو كردن او یك طرح شیطانی ریخت. یك سری از نوشتههای او ا در روزنامه كیهان منتشر نمود تا چنین وانمود نماید كه شریعتی با شاه و رژیم او از در همكاری در آمده است. اما حتی سر تودهها را نیز نتوانستند شیره بمالند! نوشتههای شریعتی ممنوعالانتشار شد و خود او كاملاً از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم گردید. بدینترتیب او كه در محیطی خفقانآور بسر میبرد، به سنت صحیح اسلامی و به سبك پیامبر به فكر هجرت افتاد. اما دكتر برای خروج از كشور بصورت آبرومندانهای سرِ ساواك را شیره مالید. ساواك در پروندههای خود، او را بنام «شریعتی» میشناخت، اما نام فامیل او در شناسنامه، «مزینانی» بود. او پاسپورتی با نام «علی مزینانی» گرفت. شریعتی پس از گرفتن گذرنامه و اجازة خروج، برای دیدن خانوادهاش از تهران به مشهد رفت، اما نقشة خود را آنقدر مخفی نگهداشت، كه حتی پدرش هم از آن مطلع نشد. به هرحال او با احتیاط فراوان در 26 اردیبهشت ماه 1356، تهران را به مقصد بروكسل ترك نمود. نقشه این بود كه همسر (پوران شریعت رضوی) و سه دخترش (سوسن، سارا و مونا) چند روز بعد در لندن به او بپیوندند، بعد از آن قرار بود تمامی اعضای خانواده به آمریكا نزد پسرشان (احسان، كه در آن زمان در آمریكا مشغول تحصیل بود) بروند. به احتمال زیاد، دكتر شریعتی هنگام ترك ایران به این مشكوك شد كه كسی او را تعقیب میكند، به همین خاطر، هنگام فرود هواپیما در فرودگاه آتن، از آن پیاده شد و پس از یك توقف 24 ساعته با یك پرواز دیگر عازم بروكسل گردید. پس از دو روز اقامت در آنجا به لندن رفت تا از همسر و بچههایش استقبال كند. اما چون ورود آنها برای چند هفته به تعویق افتاد، به پاریس نقل مكان كرد. بر طبق تازهترین نقشه قرار بود خانوادهاش در 28 خرداد تهران را ترك كنند. بدین خاطر برای دیدن آنها به لندن رفت. در طی تمامی این مدت، دكتر چند بیاحتیاطی نمود، برای مثال میتوان از توقف كوتاه او در بروكسل، رفتن به پاریس، آخرین مبادلة پیام با خانوادهاش اشاره نمود. اما شاید، آخرین اشتباه سرنوشتسازش هنگامی بود كه شخصاً به فرودگاه لندن رفت تا از خانوادهاش استقبال كند. هیچكس نمیتواند به درستی بگوید كه در آن هنگام كه دو دخترش (سوسن و سارا) به او گفتند كه به مادر و خواهر كوچكشان اجازه خروج ندادند، دكتر چه حالی داشته است. پدر و دو دختر به آپارتمانشان در ساتهمتون رفتند. آن شب پدر تا ساعت 3 بامداد با دخترانش صحبت كرد. بعد از آن به اتاقش رفت. صبح روز بعد، 29 خرداد ماه 1356، جسد او را كه به وضع اسرارآمیز و مشكوكی در گوشة اتاق افتاده بود، پیدا كردند. هیچكس نگفته است كه این مرگ طبیعی بوده، و در عینحال هیچكس مدركی مبنی بر كشته شدن دكتر ارائه نداده است. اما مخالفان رژیم شاه به اتفاق آراء معتقد بودند كه عوامل و مأموران ساواك، دكتر علی شریعتی را از میان برداشتهاند. اما آنها كه او را میشناختند و میشناسند، و آنها كه تعریف درست شهادت را میدانند، همگی بر این امر صحه میگذارند، كه او «شهیدِ شاهد» است. با مرور كلی تمامی این حوادث، دكتر علی شریعتی را میتوان انسانی صادق و مخلص دانست، كه علیه یك سیستم مكار، بیرحم و حیوان صفت وارد مبارزه شد. او از صمیم قلب معتقد بود كه هرگز هیچ جرمی علیه بشریت انجام نداده و بنابراین از مرگ نمیترسد. شاید همین مسأله موجب سهلانگاریهای او در رابطه با امنیت خودش میشد. حتی پس از مرگ شریعتی، بین طرفداران او و شاه یك مبارزه شدید درگرفت. دولت شاه برای ریشهكن كردن خاطره شریعتی به یك تلاش اهریمنی به منظور تبلیغ در مورد او پس از مرگش دست زد. طرفداران و پیروان مكتب شریعتی به این توطئه شریرانه پی بردند و تصمیم گرفتند یك مبارزه موفقتآمیز برای به شكست كشاندن طرحهای شیطانی دولت آغاز كنند. هنگامی كه خبر مرگ ناگهانی دكتر شریعتی به ایران رسید، مأموران ساواك تلاش كردند چنین وانمود سازند كه او برای معالجه بیماری قلبیاش ایران را ترك كرده است، و در آنجا به دلیل سكتة قلبی فوت نموده است! و از همسرش، دكتر شریعترضوی خواستند تا اجازه دهد جنازة شوهرش را به ایران بازگردانند و بطور رسمی و با هزینة دولت او را طبق وصیتش در بارگاه امام رضا (ع) به خاك بسپارند. اما همگان میدانستند كه این اشكهایی كه از دولتمردان در فراق شریعتی میریزد، تنها چند قطره اشك تمساح است و تمامی این اقدامات با انگیزهای شوم صورت میگیرند. در همین زمان شاخة خارج از كشور نهضت آزادی ایران و شاخههای جبهه ملی ایران در اروپا و آمریكا پیامهایی به نخستوزیر انگلستان و سازمان عفو بینالملل مخابره كردند و از دولت انگلستان خواستند تا جنازة دكتر را به دولت ایران تحویل ندهند. در ضمن، احسان شریعتی، كه در آمریكا به تحصیل مشغول بود، بطور تلگرافی یك وكیل انگلیسی گرفت و از او خواست تا جلوی تحویل جنازة پدرش را به مقامات ایرانی بگیرد. سپس خودش در 3 تیر به انگلیس پرواز نمود و جنازة پدرش را تحویل گرفت. روز بعد مراسم تشیع جنازه با شكوه وصفنشدنی و با حضور اندیشمندان برجسته جهان در یكی از مساجد لندن برپا شد، و در 5 تیر تابوت به دمشق فرستاده شد. هواپیمای حامل جسد دكتر علی شریعتی، 5 صبح روز بعد در دمشق مورد استقبال امام موسی صدر، اندیشمندان جهان اسلام، دوستان متعهد، دانشجویان و تحسینكنندگان دكتر قرار گرفت. تابوت را مستقیماً به آرامگاه مقدس حضرت زینب (ع)، كه شریعتی او مادرش فاطمه را بزرگترین زنان تاریخ اسلام میدانست، بردند. و بدین ترتیب دكتر علی شریعتی در گوشة حرم زبان گویای نهضت عاشورا، در حومة دمشق بخاك سپرده شد. حتی تشیع جنازه دكتر شریعتی نیز پر از درس بوده است. مبارزه برای تشیع جنازة او، در وهلة اول، نشانة شكست نقشهها و طرحهای دولت ایران بود. عكسالعمل بینالمللی در قبال مرگ اسرارآمیز شریعتی، و مقاومت موفقیتآمیز نهضت آزادی ایران و دیگران در مقابل تلاش ایران برای تبلیغ درمورد شریعتی، پس از مرگ وی، در عمل نشانة نفوذ و تاثیر شریعتی بود. بدینترتیب، بار دیگر اثبات شد كه میتوان از طریق بسیج سازماندهی شدة جمعی افكار عمومی در راه یك هدف مشترك، اقتدار رژیم را درهم شكست. با بررسی زندگی و فعالیتهای دكتر علی شریعتی، انسان بطور طبیعی ترغیب میشود كه اندیشههای او را نیز كه پاسخی به ایدئولوژیهای رایج رقیب بودند، مورد بررسی قرار دهد. البته اندیشههای دكتر فراتر از آن بودند كه بتوان در یك مقاله به آن پرداخت، به همین جهت من در اینجا بصورت اشارهوار به برخی از آنها اشاره مینمایم و خوانندگان عزیز میتوانند برای مطالعة بیشتر به مقالات متعددی كه موجود میباشد، رجوع كنند. یكی از موفقیتهای بزرگ دكتر شریعتی در زمینة تاثیرگذاری بر جوانان بود. شریعتی با روش ایمانبرانگیز، منطقی، علمی و مترقی خود نفوذ فوقالعادهای روی جوانان تحصیلكرده ایران بجای گذاشت و آنها را از ستایش كوركورانه غرب و بیتفاوتی یا خصومت نسبت به مذهب بازداشت. او با یك برداشت اسلامی بسیاری از مكاتب فكری، فلسفی، الهی و اجتماعی را مورد مطالعه قرار داد. از اعماق اقیانوس عرفان شرق سربرآورد و بر مرتفعات بلند و دشوار علوم اجتماعی جدید غرب بالا رفت و با وجود این خود را نباخت و مغلوب نشد، و با تمام تجاربی كه در این سیر بدست آورده بود، به پایگاه اولیه و بومی خود بازگشت. دكتر شریعتی نه یك متعصب مرتجع بود كه بدون آگاهی از موضوعات و مسائل جدید با آنها سر به مخالفت بردارد و نه به اصطلاح از روشنفكران غربزده بود كه به تقلید از غرب برمیخیزند و پایگاه و هویت خود را از دست میدهند. او كه از شرایط و اوضاع و احوال و نیز نیروهای فعال زمان خود كاملاً آگاه بود، رسالت روشنگری تودهها و آشناكردن آنها با تاریخ و ارزشهای باشكوه خود را آغاز كرد. شریعتی روشنفكری بود كه در راه وسط گام برمیداشت، و در عرصة ایدئولوژیك از «راست» و «چپ» بطور یكسان انتقاد میكرد. اگر او از یك طرف ایرانیان از خودبیگانه را به باد حمله میگرفت، از طرف دیگر با همان شدّت با بنیادگرایان مذهبی افراطی كه مخالف هر فكر مترقی بودند، و از مذهب برای كسب قدرت و كنترل مردم بهرهبرداری میكردند، مخالفت میورزید. مفهوم منحصر بفردی كه شریعتی به تشریح آن پرداخت، مسألة «آزادگی» بود. و البته «آزادگی» مفهومی متمایز از «آزادی» است. دكتر شریعتی در چهارچوب این مفهوم، از خودسازی انقلابی انسان طرفداری میكرد. او رابطة میان شكل و محتوی در آگاهی تودهها را درست مثل رابطة میان «واقعیت» و «حقیقت» میدانست. مبارزه فرد برای آزادی اجتماعی از برداشت او از «حقیقت نهایی» ناشی میشود كه در قلب جهان وجود دارد و در هر فرد انسانی نهفته است. اما باید این را كشف كرد و به بارور كردن آن پرداخت. شریعتی در جهانی كه به گفتة خود او «زر» و «زور» و «تزویر» در آن حاكم بود، یك انسان استثنائی، یك «مرد خدا» و نیز «مدافع حقوق مردم» در زمینههای اجتماعی و سیاسی بشمار میرفت. اگر ما سه بعد آگاهی یعنی تفكّر صحیح، شناخت واقعی و عقیده خالص را اساس انقلاب اجتماعی بدانیم، آنوقت پی میبریم كه نقش دكتر علی شریعتی در انقلاب اجتماعی ایران، یك نقش برجسته بود. دكتر با ویكتورهوگو هم عقیده بود كه میگفت:«زمانی كه مردم به واقعیتها و تضادهای اجتماعی آگاه گردند، بیدار شده و مسئولیتها و تعهّدات انسانی خود را درك خواهند كرد. بدین ترتیب، هیچكس قادر نیست آنها را از مبارزة قانونی و انقلابیشان بازدارد.» بعلاوه او عمیقاً اعتقاد داشت كه در مقابل چنین تودة آگاهی، نیازی به فرد یا گروه نیست تا خود را بعنوان رهبر تحمیل كند و آنها را به عمل برانگیزاند. بلكه بجای آن خود مردم بسیج شده و دست به انقلاب خواهند زد. دكتر شریعتی در چند زمینه گوناگون به گذشته مینگرد و آنرا میستاید. او با توجه به مصیبتها و بدبختیهای انسان تحت ستم كنونی از گذشته باشكوه یاد میكند تا برای حال الهامبخش و عامل هماهنگی و اتحاد باشد. او به هر سیستمی ـ چه مذهبی، اجتماعی یا سیاسی ـ كه انسان را استثمار میكند و بر او ستم روا میدارد، شدیداً انتقاد میكند. در این رابطه، او بر انسانیت و بشردوستی تاكید میورزد. دكتر شریعتی قهرمان سركوبشدگان و فقرا، و در همان حال، منتقد سرسخت قدرتمندان، ثروتمندان و سیستم سرمایهداری بود. او این اصل را پذیرفته بود كه:«تاریخ، تضاد میان منافع طبقاتی است، و میان «مغضوبین زمین» و طبقات سرمایهدار و مالك یك رویارویی همیشگی وجود داشته است. او یك بعد جامعهشناسی جالب به تجمع ثروت بویژه در محیط ایران افزود. به گفتة او:«آدم وقتی فقیر میشود، خوبیهایش هم حقیر میشوند، اما كسی كه زر دارد یا زور دارد، عیبهایش هم هنر دیده میشوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب میآیند.» بطوركلّی تمام تحلیلهای فلسفی، تاریخی و جامعهشناختی شریعتی یك جهتگیری مذهبی داشت كه بعد اسلامی آن از همه برجستهتر بود. او یك روش سیستماتیك برای شناخت و فهم اسلام تجویز میكرد. به گفتة او «تفكر صحیح اساس شناخت حقیقی است، و شناخت حقیقی عقیده و ایمان استوار را به بار میآورد.» به عقیدة او این سه اصل باعث ایجاد آگاهی در انسان میشوند. دكتر شریعتی معتقد بود كه ایمان ظاهری و صوری به خرافه و جزمیت منجر میشود. این نوع تحلیل یك امر غیرمعمول بود. او با توجه به آیات قرآن، میگفت كه اسلام یك دین جدید نیست، بلكه بخشی جدانشدنی از یك حركت بزرگ است كه در طول كل تاریخ بشری جریان داشته است. او اسلام را به دیگر نهضتهای طول تاریخ كه برای رهایی انسان و بهبود زندگی مردم بوجود آمدند، نسبت میداد. بدین ترتیب او اسلام را با اصالت بشر (اومانیسم) مترادف میدانست. دكتر واقعیات را بررسی میكرد و از افكار انتزاعی و اصطلاحات بیمعنی اجتناب میورزید. او با اومانیسم خاص خود نظریات بسیار تند و رادیكالی دربارة روحانیت، مسجد و حتی تشیع ارائه میدهد. او صریحاً میگوید كه در دوران خلافت اموی، ماهیت روحانیت تغییر پیدا كرد زیرا آنها خود را به طبقة حاكم وابسته نمودند. بدین وسیله، در جریان زمان، روحیة واقعی اسلام را از بین بردند و جهت آنرا تغییر دادند. آنها به فرمان قدرت مادی این جهان، روحیة واقعی اسلام و عقیده را از بین بردند. وی در رابطه با مسجد معتقد بود كه این مكان در اصل محل تحقق روحیه تساویطلبانه مادی و معنوی اسلام به شمار میرفت. مسجد سمبل جوابگوئی به مسائل و مشكلات بود. اما، شریعتی معتقد است كه با ایجاد تحریفات متعدد در ایمان، مسجد نیز با ساخت قدرت غیرعادلانه از در همكاری درآمد. او در اینباره میگوید:«...به مسجد بروم؟ بین مساجد و معابد چه تفاوتی وجود دارد؟...دیدم آنهایی كه ما را به نماز میخوانند، ما را به وحدت میخوانند، چهرههای مقدسی هستند كه بنام خلافت، بنام امام، بنام ادامه سنتهای پیامبر، ما را به بردگی میبرند و قتلعام میكنند...». تعبیر شریعتی از تشیع بطور مسلم در ادبیات شیعه بینظیر است. در تحلیل مفصل او، میان تشیع اولیهای كه در دوران امام علی(ع) و صحابهاش تكامل یافت و تشیع تحریف شده توسط صفویان در ایران، تفاوت و تمایز عمدهای وجود دارد. درحالیكه تشیع صفوی از طریق فشار و زور تحمیل شد، تشیع علوی برپایة شناخت و عدالت بود. تشیع صفوی تنها به خلیفه اشاره داشت و نه به نهاد خلافت، به گذشته تملك داشت، نه به حال، به درد زندگی بعد از مرگ میخورد، و نه دوران حیات انسان. هدف تشیع علوی، رهائی شیعیان از چنگال بیعدالتی، حكومتهای زور، و حكام و رهبران جاهل بود. تشیع صفوی نه تنها شیعه را به مذهب تشریفات و شعایر تبدیل كرد، بلكه اصول امامت را نیز تحریف نمود و اصول عمده و اساسی مسئولیت و تعهد در قبال مستضعفین و فقرا را انكار نمود. دكتر علی شریعتی را در رابطه با انقلاب ایران، باید بخاطر اندیشههای اجتماعی ـ سیاسی و مذهبیاش، معلم انقلاب دانست. سخنرانیها و نوشتههای او پیام بیدارگرایانة سیّد جمال الدّین اسد آبادی و متفكران اسلامی نظیر او را زنده میكرد. هدف دوگانة شریعتی این بود كه از یك طرف اصول اساسی اسلام را به آنهایی كه درگیر مبارزه سیاسی بودند بشناساند، و از طرف دیگر نسل جوان را علیه ایدئولوژیها و فرهنگهای بیگانه و وارداتی بسیج نماید. دكتر شریعتی در اوج خفقان، معتقد بود كه «مكتب اسلام» تنها عنصر رهاییبخش مسلمانان است، و اسلام و قرآن را باید با تفسیر مجدد از خرافات و تحریفات تاریخی پاك نمود، و به منظور رویارویی با امپریالیسم و دیكتاتوری به «وجدان مذهبی» مردم تكیه كرد. متاسفانه امروزه یك بحث بیحاصل دربارة معانی، روح و جهتگیری دقیق اندیشهها و تعالیم او درگرفته است. برخی از روحانیون از او بعنوان یك متفكر مسلمان، یك فرد رنجدیده، یك شخص با حسننیت و فداكار یاد میكنند. با وجود این میگویند كه علی شریعتی نه پیامبر بود و نه معصوم، نه مجتهد بود و نه مفتی. نوشتههای او از منبع وحی الهی سرچشمه نمیگرفت، حتی خودش نیز چنین ادعایی نداشت. میگفتند كه درك او از فقه، تفسیر، فلسفه و بویژه فلسفه اسلامی كامل نبود. استفاده او از مفاهیم و اصطلاحات مكاتب فكری دیگر و تلاش برای تعبیر مجدد آنها باعث بوجود آمدن تناقض میشد. گروه دیگری از ایرانیان سیاسی فعال كه برتری اسلام را میپذیرند، اما سلطة روحانیون را در زمینههای مادی رد میكنند، اندیشههای شریعتی را امری ضروری برای تفسیر مجدد اسلام، مسئولیتپذیری فرد، اعادة ایمان، رهایی انسان از دگماتیسم و فاناتیسم، آزادی و ایمان به غرایز مذهبی مردم بحساب میآورند. این بحث و مجادلة تلخ و اسفانگیز از كتابهائی كه توسط طرفین نگاشته میشود بخوبی آشكار است. شریعتی خود به خطاپذیریاش آگاه بود و در بسیاری موارد به آن اشاره داشت. برای مثال میگوید:«من نمیگویم كه هیچ عیب و نقصی در نوشتههای من نیست، هست. چرا به من كمك نمیكنید كه به رفع آنها بپردازم؟» اما به نظر میرسد كه این مجادلات بیشتر جنبة سیاسی دارند. ولی هر دو گروه مذهبی و غیر روحانی به دكتر شریعتی بعنوان یك طرفدار وفادار و فداكار فرهنگ اسلامی احترام میگذارند، و این خود شاهد خوبی بر نفوذ فوقالعاده و عظیم اندیشههای او بر تودههای ایرانی و بویژه جوانان تحصیلكرده است. علاوه بر این، مسأله قابل توجه در این است كه دكتر شریعتی تنها متفكر ایرانی و معلم قبل از انقلاب است كه نوشتههایش تا امروز هم مشتاقانه خوانده میشوند. او بدون شك پیشتاز و طلایهدار یك مكتب فكری همگون و مترقی است. هرگونه تلاش برای بهرهبرداری از شریعتی در راه اهداف خاص سیاسی و برداشتهای خاص از جریان فكری او نه تنها تحریف اندیشههای او در كل به حساب میآید بلكه روح و روان او را آزرده ساخته و بیعدالتی و بیانصافی بزرگی نسبت به اوست، و بهمین ترتیب منصفانه نیست كه دكتر شریعتی را بخاطر عیب و نقصهایش تخطئه كنیم، چه برسد به اینكه بگوئیم او اگر زنده بود پا در جای پای این گروه یا آن گروه میگذاشت. بهرحال آنچه در سالهای نخستین انقلاب رخ داده است بسیار دلگیركننده است. همزمان با گسترش شكاف بین گروههای مختلف بر سر سیستم سیاسی ـ اجتماعی جدید ایران و تشدید برخوردهای آنان، عدهای دكتر شریعتی را نه تنها استاد انقلاب خودشان بلكه بعنوان وزنة سنگین مقابل آیتالله خمینی معرفی میكنند، كه این حركت تاكتیكی پاسخ سریع و فوری روحانیونی را برانگیخته است كه آیتالله خمینی را تنها رهبر انقلاب میدانند. كه در این مبارزه به نظر میرسد كه دكتر شریعتی هم قربانی شده است، بگونهای كه امروز آثارش زیر تیغ برّان سانسور قرار گرفته است، و با اینكه حكومت ایران برای بزرگداشت اساتیدی چون استاد مطهری، مراسمهای متععدی در طی روزهای مختلف برپا میكند، اما دكتر شریعتی مورد اجحاف قرار میگیرد. زندگی دكتر علی شریعتی ناگهان در آغاز شكوفائی جسمی و فكریش و در بطن دوران طبیعی بارور شدن و پختگی بیشتر، به پایان رسید. ایمان، صداقت، فداكاری و استقلال او، غیر قابل تردید بوده و هست. بدرستی كه شریعتی یك معلم جاودانه و فناناپذیر بود. مادامی كه فرقهگرایی و جزمیت وجود داشته باشد، آزادی فكری نادیده گرفته شود، از ایدئولوژیها برای انگیزههای قدرتطلبانه بهرهبرداری گردد و مذهب وسیلة كسب مشروعیت سیاسی و پوشاندن دیكتاتوری شود، شریعتی در صحنه حاضر خواهد بود و اندیشههای فناناپذیرش در ایران نفوذ خواهد داشت. علی شریعتی در سوم آذرماه سال 1312 در مزینان، یك روستای سنتی كوچك، كنار كویر، در نزدیكی مشهد دیده به جهان گشود. گرچه پدرش نخستین معلم او بحساب میآمد، اما او در سیستم آموزشی جدید در دبیرستانهای ابنیمین و فردوسی مشهد هم تحصیل نمود، و در این مراحل زبان عربی و فرانسه را نیز آموخت. علی با داشتن گرایش تدریس، به دانشسرای تربیت معلم وارد شد و پس از دوسال مدرك مربیگری گرفت. بدین ترتیب در سن 18 سالگی شغل معلمی را آغاز نمود كه تا پایان عمر عاشق این شغل بود. در ادامة تحصیلات آكادمیك، در سال 1337 از دانشگاه مشهد با احراز رتبة ممتاز با مدرك لیسانس ادبیات فارغالتحصیل شد. عطش پایانناپذیر او برای كسب دانش و آگاهی بیشتر هنگامی به اوج خود رسید كه توانست با استفاده از بورس تحصیلی، از دانشگاه سوربن پذیرش بگیرد. پنج سال بعدی اقامت او در پاریس شاید سازندهترین و مهمترین دوران گسترش و تعمیق دانش و دیدگاه اجتماعی و فلسفی او بحساب میآمد. مطالعه اندیشههای گوناگون فیلسوفان و نویسندگان جدید و علاوه بر این همكاری شخصیاش با بعضی از آنها باعث شد تا به تفكر بپردازد و اندیشههای جدیدی از خود ابداع كند. در سال 1342، در جامعهشناسی و تاریخ ادیان، یعنی مهمترین موضوعات مورد علاقهاش دكتری گرفت. پس از آن او دانش و آگاهی خود را در راه تحلیل مشكلات سیاسی ـ اجتماعی مردم و كشورش بكار برد و راه حل جدیدی ارائه داد. علی شریعتی در دوران نوجوانی دردها، غمها، رنجها، بدبختیها و محرومیتهای مستضعفین را احساس كرد و خود نیز آنها را تجربه نمود. محیط اجتماعی دوران نوجوانیاش با بیسوادی، خرافات، فقر، ستم، استبداد، سلطه خارجی و استثمار آمیخته بود. بیتوجهی دولت نسبت به فقر، و ایجاد یك سیستم غیرعادلانه، تاثیر عمیقی بر ذهن اثرپذیر او بجای گذاشت و باعث شد نفرت عمیقی نسبت به این سیستم پیدا كند. علی شریعتی تا دوران جوانیاش شاهد اوضاع نابسامان دو پادشاه سلسله پهلوی بود كه اقداماتشان كشور را به جانب اسارت سوق میداد و مردم ایران را از سنتهای قومی، فرهنگی و ارزشهای خود بیگانه میكرد. تا این زمان، در نظام رسمی ارباب و رعیتی نسلی پرورش یافته بود كه به نحو عمیقی مجذوب غرب و برخی از ایدئولوژیهای مسلط آن شده بود. جوانان تحصیلكرده در اثر همین گرایشات تماس خود را با مذهب قطع كرده بودند.در دهة 30، هنگامی كه شاه و دولت او در ایران برنامة اصلاحات وسیع را آغاز كردند و عمداً ایرانیان جوان و تحصیلكرده را با پیشنهاد مشاغل جدید و همكاری با سیستم، به غیر مذهبی بودن، تشویق میكردند، دكتر علی شریعتی با دانش و آگاهی عمیقی كه از گرایشات و اندیشههای جدید داشت، در جهت مخالف این جریان گام برداشت و اسلام را محور اصلی موضوع تعالیم خود قرار داد. او از همان آغاز دوران معلمیاش، و نیز در زمانی كه هنوز نوجوانی بیش نبود، نیروی خود را در راه تبلیغ منطقی، علمی و مترقی اسلام صرف كرد. این جنبه از زندگی او با تحولاتی همراه بود كه اولین و نخستین مرحلة آن با دوران دكتر محمّد مصدق همزمان شد كه طی آن ایرانیان ناسیونالیست و ضدامپریالیست سر برافراشته و كوشش كردند برتری خود را به اثبات رسانند. علی به همراه پدرش در مشهد، فعالانه در نبرد سیاسی علیه نفوذ و سلطه بیگانه درگیر شد. آنها در كانون نشر حقایق اسلامی، تعالیم قرآنی را تفسیر مینمودند و عمیقاً مورد بحث و بررسی قرار میدادند. علی شریعتی یكی از معلمان كانون بود و سخنرانیها و نوشتههایش توجه شدید تودهها و روشنفكران را جذب كرد. به دنبال سقوط و خلع دكتر مصدق، شریعتی از پیرامون به مركز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملی به رهبری آیتالله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و استاد یدالله سحابی پیوست. علی شریعتی یكی از سخنگویان و فعالان آتشین این نهضتعلیه سلطه و استثمار غرب در ایران بود. فعالیتهای بیدارگرانهاش باعث دستگیری او در سال 1336 و انتقال فوریاش به زندان قزلقلعه در تهران به مدت هشت ماه شد. در دوم آذر ماه ۱۳۱۲ در دهکده مزینان از توابع سبزوار در کنار کویر معلم شهید دکتر علی شریعتی بدنیا آمد . دوران دبستان و دبیرستان را در ابن یمین مشهد گذراند و از سال نهم وارد دانشسرای مقدماتی شد و پس از دو سال در اطراف مشهد به آموزگاری پرداخت و ضمن تدریس موفق باخذ دیپلم و لیسانس گردید در دبیرستان با جنبش نوین اسلامی از طریق « کانون نشر حقایق اسلامی » آشنا شد . شریعتی به صف « نهضت مقاومت ملی ایران » پیوست و سرانجام نیز همراه بسیاری دیگر در سال ۱۳۳۶ در مشهد دستگیر و به تهران اعزام شد پس از ترک زندان تحصیل را ادامه داد و بالاخره در سال ۱۳۳۸ عازم فرانسه گردید . دکتر نخستین شماره ماهنامه ایران آزاد در ۱۵ نوامبر ۶۲ منتشر ساخت ، شریعتی از بنیانگذاران « نهضت آزادی ایران » در خارج از کشور بود . در فرانسه با نویسندگان بزرگی آشنا شد و فلسفه غربی و علم جامعه شناختی آموخت . پس از پایان تحصیلات و کسب دکترا در جامعه شناسی و تاریخ اسلام از سوربن بسوی وطن حرکت کرد ، و در سال ۱۳۴۵ به استادی تاریخ دانشگاه فردوسی پذیرفته شد . دکتر شریعتی روز یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ بطور نا معلومی در لندن زندگی را وداع گفت . دکتر دارای آثار زیادی بیش از ۲۰۰ جلد میباشد که در تیراژهای زیاد تاکنون بچاپ رسیده است . از آثار وی می توان به : آری اینچنین بود برادر - اقبال معمار تفکر اسلامی- بینش تاریخی تشیع- تاریخ ادیان- تاریخ و شناخت ادیان- تشیع علوی- تکیه بر مذهب- جامعه شناسی ادیان- دو شهـــید- دومین سال عروج- دیدگاه چهارم- روش شناخت اسلام- زیباترین روح پرستنده- زیربنای توحید- شیعه یک حزب تمام- علی تنهاست- فرهنگ و تمدن- فلسفه نیایش- ماشین در اسارت ماشینیسم- هجرت و تمدن اشاره کرد. | |||
| |||
|
|

+ نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم آذر ۱۳۸۸ ساعت 10:13 توسط حميد
|