هنر مدرن و نقاشي كودكان
ويژگيهايي را كه مكتب رمانتيسم و انتزاعگرايان به ما ارايه دادهاند، اوج تجلي آن در هنر بدوي و كودكانه نهفته است. اصولاً در قرن حاضر هنرمندان به هنري عنايت دارند كه آميزهاي از آگاهي و ناخودآگاهي است كه در اين خصوص كودك از ديگران پيشي گرفته است. «كبرا» نام گروهي است كه در سال ۱۹۴۸ و توسط چندين تن از هنرمندان و منتقدان در پاريس شكل خاص خود را يافت. آپل، الشينسكي، يورن، دوبوفه و
چند نمايشگاه و انتشار يك مجله كردند. گروه «كبري» در سال ۱۹۵۱ منحل شد اما در جريان بعدي هنر شمال اروپا اثري مهم برجاي گذاشت.شيوهي اين گروه «نوانديش» در هنر نقاشي، بهرهگرفتن از سمبلها در رنگگذاري، بيان شاعرانهي اشكال و زبان خاص هنر كودكان بود. لذا هنر معاصر شاهد تحولي است كه در آن هنر هنرمند يك لحظهي شاعرانه و شوقانگيز با حركت سريع دست را تجربه مينمود و احساس خود را همچون نقاشان شرق دور بر روي سطح بوم يا كاغذ انتقال ميداد.
در ماجراي كار خلاقهي كودك، يك اتفاق بزرگ روي ميدهد. اين اتفاق بزرگ ارتباط كودك با اثرش است. او با كار خود بهپيش ميرود، به جايي كه ديگر اثر، راهبر است و كودك خلق خودبخودي را آغاز ميكند و هدايتگرِ ناهشياري او را بهسوي نابترين شكلها و رنگها رهنمون مينمايد.
اين اتفاق را همهي كودكان تجربه كردهاند و لحظات شيرينش را بهياد دارند، زمان حركت و خلق كردن دقيقاً لحظهي زيبايي است، براي كودك فعاليتهاي خلاق جزو پُرشعفترين لحظات ناب زندگي است، اين لحظه زماني است كه كودك كارش را با احساس و عاطفه آغاز ميكند و با همان شور و شعف و احساس كاملاً شخصي به پايان مي رساند. فعاليت خلاق هنري كودكان و بزرگسالان در اين نقطه شبيه به يكديگر ميشود. زماني كه انساني ـ كودك يا بزرگسال ـ به خلق هنري ميپردازد، هنر و خلاقيت آنها را با خودش ميبرد و احساسات ناب هنري است كه به او ميگويداينجا چه رنگي باشد يا چه شكلي و .... مدرنيستها به دنبال اين لحظات شعفانگيز هستند، امپرسيونيستها و برخي از هنرمندان نوگرا به اين بخش كودكي رسيدهاند و نگرش كودكانه در اثرشان موج ميزند، به همين دليل ديدگاه آنان خاص و شخصي ميگردد، كه درك و فهم آن نيازمند تربيت ذهن و چشماني مسلح به درك هنر ميباشد. نقاشان مدرن ويژگيهاي خلاقه خود را از نوع نگرش منتقدانه نسبت به پيرامون و زمان خود به دست آوردهاند.
آنان با استفاده از نيروي غيرقابل اجتناب و با عشقي نوين بهدنبال كشف حقيقت بودند، آنان تنها به ديدن با چشم سر قانع نبودند، ساير تواناييهاي ذهني، «چشم بصيرت» و تخيل كودكانه را با هم توأم كردند تا به درك مفاهيم درست مطالب دست يابند.
مشخصات و ويژگيهايي را كه به طور خلاصه از مدرنيسم و مدرنيستها برشمرديم، خصايصي بود كه دنيا به آن ايمان آورده و آن را تلفيقي از تضادها و واقعيات جهان معاصر ميپندارد.
كارشناسان هنر تعليم و تربيت كودكان علتهاي زيادي براي كار خلاقهي كودك قايل هستند كه برخي از آن ها را برميشمريم: كارشناسان هدف از نقاشيها و فعاليت خلاقهي كودكي را ارضاي جنبه ي شخصي خود ميپندارند و معتقد هستند كه نقاشي كردن براي آنان به منزلهي بازي كردن است و آن را نوعي بازي و تصوير ذهني هم خواندهاندو آنان د تحقيقات متعددي، اعتراف كردهاند كه كودكان در حين نقاشي و كار خلاقه، بهنوعي به تخليه ي رواني و شخصي ميرسند كه در نهايت به پرورش جنبههاي رشد و مهارتي ميانجامد.
نقاشي و فعاليتهاي خلاقه در كودكان باعث رشد شناخت مواد متفاوت، رشد هوش، رشد زيست شناسي و شناسايي ساختارهاي موجود ميشود و نيز سبب كسب سازگاري با محيط و يافتن نگاه نو. كودكان با نقاشي كردن رويدادهاي شخصي را بازسازي ميكنند و تمايلات شخصي آنان ارضا ميگردد
كودكان و هرگونه فعاليتهاي خلاقه ديگر در كودكان، حس تسلط، لذت بصري و حركتي، ايجاد نظم ذهني ابتدايي و مهمتر از همهي اينها حس بسط اجتماعي و ارتباط با ديگران را سبب ميشود، نهايتاً اين كه متخصصان تعليم و تربيت هنر كودك، هدف آنها را «آفرينش دنياي نمادين» ميپندارند.
«و.د.وال»(۴) زبان كودكي را شامل اشارهاي، بيان تجسمي، نمونهپردازي و حركات ژست و بهكار بستند اعمال ميداند. همچنين او اظهار ميدارد كه آرزوي كودك اين است كه بتواند آنچه را كه احتياج به گفتن دارد به وسيلهي رنگ و خطوط توصيف كند.
حال سؤال اين است كه ويژگيهاي مذكور كه در هنر كودكان نهفته است، شامل «هنر بودن» ميگردد ياخير؟
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر ۱۳۹۰ ساعت 11:13 توسط حميد
|