خدایا ! «عقیده» مرا از دست «عقده ام» مصون دار

.

خدایا ! به من قدرت تحمل عقیده مخالف را ارزانی دار.

خدایا ! مرا همواره آگاه و هوشیار دار ، تاپیش از شناختن درست و کامل کسی یا فکری درباره آن قضاوت نکنم.

خدایا ! خودخواهی را چندان در من بکش ، یا چندان برکش ، تا خودخواهی دیگران را احساس نکنم ، و از آن در رنج نباشم.

خدایا ! مرا ، در ایمان "اطاعت مطلق " بخش !تا در جهان "عصیان مطلق" باشم.

خدایا ! یاری ام ده تا ؛ شهرت ، منی را که "می خواهم باشم " قربانی منی که "می خواهند باشم"نکند

خدایا ! مرا از چهار زندان بزرگ انسان : طبیعت ، تاریخ ، جامعه و خویشتن رها کن ، تا

آنچنان که تو ، ای آفریدگار من ، مرا آفریده ای ؛ خود آفریدگار خود باشم ، و نه خود را با محیط ،که محیط را با خود ، تطبیق دهم.

خدایا ! آتش مقدس شک را آنچنان در من بیفروز تا همه یقین هایی را که در من نقش کرده اند ، بسوزد.و آنگاه ، از پس توده این خاکستر ، لبخند مهراوکه بر لبهای صبح یقینی شسته از هر غبار طلوع کند .

خدایا ! بر اراده ، دانش ، عصیان ، بی نیازی ، حیرت ، لطافت روح ، شهامت و تنهایی ام بیفزای.

خدایا ! به هر که دوست میداری بیاموز که ؛ عشق از زندگی کردن بهتر است ، و به هر که دوست تر میداری بچشان که ؛ دوست داشتن از عشق نیز برتر است !

خدایا ! به من توفیق تلاش در شکست ، صبر در نومیدی ، رفتن بی همراه ، جهاد بی سلاح ، کار بی پاداش ، فداکاری در سکوت ، دین بی دنیا ، مذهب بی عوام ، عظمت بی نام ، خدمت بی نان ، ایمان بی ریا ، خوبی بی نمود ، گستاخی بی خامی ، مناعت بی غرور ، عشق بی هوس ، تنهایی در انبوه جمعیت و دوست داشتن بی آن که دوست بدارند را روزی کن.

خدایا !کافر کیست ؟ مسلمان کیست ؟ شیعه کیست ؟ سنی کیست ؟ مرزهای میان هرکدام، کدام است ؟
من آرزو می کنم که روزی سطح شعور و شناخت مذهبی ، در این تنها کشور شیعه جهان ، به جایی برسد که سخنگوی رسمی مذهب ما فاطمه را آن چنان بفهمد که ؛سلیمان تانی ؛ طبیب مسیحی شناسانده است ، و علی را آنچنان که دکتر جورج جرداق توصیف می کند و اهل بیت را آنچنان که ماسینیون اتولی تحقیق کرده است و ابوذر غفاری را آنچنان که جودة السحار نوشته است و حتی قرآن را آنچنان که بلاشر؛ کشیش رسمی کلیسا ترجمه نموده است و پیغمبر ما را آنچنان که ردنسن ؛ محقق یهودی می بیند ؛ بفهمد .

خدایا ! به من بگو! تو خود چگونه می بینی و چطور قضاوت می کنی؟ آیا عشق ورزیدن به "اسم ها" تشیع است ؟یا شناختن "مسمی ها "؟ و بالاتر از این ها؛ آیا تشیع پیروی از "رسم ها"ست ؟!

خدایا ! به من زیستنی عطا کن که در لحظه مرگ بر بی ثمری لحظه ای که برای زیستن گذشته است حسرت نخورم ، و مردنی عطایم کن که بر بیهودگیش سوگوار نباشم.بگذار تا آنرا من ، خود انتخاب کنم اما آنچنان که تو دوست داری. خدایا ! چگونه زیستن را تو به من بیاموز ، چگونه مردن را خود خواهم آموخت .

خدایا ! رحمتی عطایم کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ، قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم ، تا از آنها باشم که پول دنیا را می گیرند و برای دین کار می کنند ؛ نه آنها که پول دین می گیرند و برای دنیا کار می کنند .

خدایا !
مگذارکه ؛ ایمانم به اسلام و عشقم به خاندان پیامبر مرا با کسبه دین و حمله تعصب و عمله ارتجاع هماوازکند .
مگذارکه ؛ "دینم" در پس "وجهه دینی ام" دفن شود.
و مگذارکه ؛ آنچه را حق می دانم ، به خاطر آنکه بد می دانند کتمان کنم .

خدایا ! مرا به کاملترین مراتب ایمان برسان .و یقینم را فاضلترین درجات یقین ساز. و نیتم را به بهترین نیتها و عملم را به بهترین اعمال ترفیع ده.و به لطف خود نیتم را کامل و خالص ساز.
و یقینم را ثابت و پابرجای دار و بقدرت خود آنچه را که از من تباه شده اصلاح فرمای.

خدایا ! مهماتم را که باعث دل مشغولی من است ، کفایت کن و مرا بکاری که فردا ، از آن مورد سوال قرار می دهی بگمار ، و روزگارم را در آنچه برای آنم آفریده ای مصروف دار و از غیر خود بی نیازم ساز.

خدایا ! وسیعترین روزیهایت را بر من در هنگام پیر شدنم و قوی ترین نیروهایت را در من به هنگام خستگیم قرار ده و مرا به کاهلی در عبادتت ، و کوری در تشخیص طریقتت و ارتکاب خلاف دوستیت و پیوستن با کسی که از تو جدا شود و جدا شدن از کسی که با تو بپیوندد مبتلا مساز .