یاداشت1

سرزمین تنهای


می نویسم برای دلهای شکسته

می نویسم برای صداهای لرزان

اشکهای پنهان

خداوندا چرا رسم روزگار اینگونه است

چرا قصه شمع و پروانه پایان ندارد

چرا سوختن و ساختن برای هم ساخته شده اند

چرا در کنار ذره ای لبخند کوهی از غم و غصه نمایان است

نمی دانم چرا دل ما آنقدر وسعت ندارد

که غم و اندوه روزگار را در خود حبس کند

و از میان بردارد

خداوندا این ندانستنها و این سوالها مرا سخت آزرده کرده



فریادی نیز دیگر نمانده تا برآورم

تا شاید کسی به فریاد رسم شود



تنها پناهم تویی

تویی که فریاد بی صدا را نیز میشنوی



پس به فریاد ما برس

که جز تو فریاد رسی نیست

یاداشت

آموخته ام ... که گاهی تمام چیزهایی که یک نفر می خواهد، فقط دستی است برای گرفتن دست او، و قلبی است برای فهمیدن وی آموخته ام ... که راه رفتن کنار پدرم در یک شب تابستانی در کودکی، شگفت انگیزترین چیز در بزرگسالی است آموخته ام ... که زندگی مثل یک دستمال لوله ای است، هر چه به انتهایش نزدیکتر می شویم سریعتر حرکت می کند آموخته ام ... که پول شخصیت نمی خرد آموخته ام ... که تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند آموخته ام ... که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید. پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم آموخته ام ... که چشم پوشی از حقایق، آنها را تغییر نمی دهد آموخته ام ... که این عشق است که زخمها را شفا می دهد نه زمان آموخته ام ... که وقتی با کسی روبرو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد آموخته ام ... که هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم آموخته ام ... که زندگی دشوار است، اما من از او سخت ترم آموخته ام ... که فرصتها هیچ گاه از بین نمی روند، بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد آموخته ام ... که آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یکبار به او بیشتر بگویم دوستش دارم آموخته ام ... که لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن، نگاه را وسعت داد آموخته ام ... که نمی توانم احساسم را انتخاب کنم، اما می توانم نحوه برخورد با آنرا انتخاب کنم آموخته ام ... که همه می خواهند روی قله کوهزندگی کنند، اما تمام شادی ها و پیشرفتها وقتی رخ می دهد که در حال بالا رفتن از کوه هستید آموخته ام ... که بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته می شود، و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد آموخته ام ... که کوتاهترین زمانی که من مجبور به کار هستم، بیشترین کارها و وظایف را باید انجام دهم

زندگینامه دکتر علی شریعتی

علی شریعتی در سوم آذرماه سال 1312 در مزینان، یك روستای سنتی كوچك، كنار كویر، در نزدیكی مشهد دیده به جهان گشود. گرچه پدرش نخستین معلم او بحساب می‌آمد، اما او در سیستم آموزشی جدید در دبیرستانهای ابن‌یمین و فردوسی مشهد هم تحصیل نمود، و در این مراحل زبان عربی و فرانسه را نیز آموخت. علی با داشتن گرایش تدریس، به دانشسرای تربیت معلم وارد شد و پس از دوسال مدرك مربی‌گری گرفت. بدین ترتیب در سن 18 سالگی شغل معلمی را آغاز نمود كه تا پایان عمر عاشق این شغل بود. در ادامة تحصیلات آكادمیك، در سال 1337 از دانشگاه مشهد با احراز رتبة ممتاز با مدرك لیسانس ادبیات فارغ‌التحصیل شد. عطش پایان‌ناپذیر او برای كسب دانش و آگاهی بیشتر هنگامی به اوج خود رسید كه توانست با استفاده از بورس تحصیلی، از دانشگاه سوربن پذیرش بگیرد. پنج سال بعدی اقامت او در پاریس شاید سازنده‌ترین و مهمترین دوران گسترش و تعمیق دانش و دیدگاه اجتماعی و فلسفی او بحساب می‌آمد. مطالعه اندیشه‌های گوناگون فیلسوفان و نویسندگان جدید و علاوه بر این همكاری شخصی‌اش با بعضی از آنها باعث شد تا به تفكر بپردازد و اندیشه‌های جدیدی از خود ابداع كند. در سال 1342، در جامعه‌شناسی و تاریخ ادیان، یعنی مهمترین موضوعات مورد علاقه‌اش دكتری گرفت. پس از آن او دانش و آگاهی خود را در راه تحلیل مشكلات سیاسی ـ اجتماعی مردم و كشورش بكار برد و راه حل جدیدی ارائه داد.

علی شریعتی در دوران نوجوانی دردها، غم‌ها، رنجها، بدبختی‌ها و محرومیت‌های مستضعفین را احساس كرد و خود نیز آنها را تجربه نمود. محیط اجتماعی دوران نوجوانی‌اش با بی‌سوادی، خرافات، فقر، ستم، استبداد، سلطه خارجی و استثمار آمیخته بود. بی‌توجهی دولت نسبت به فقر، و ایجاد یك سیستم غیرعادلانه، تاثیر عمیقی بر ذهن اثرپذیر او بجای گذاشت و باعث شد نفرت عمیقی نسبت به این سیستم پیدا كند.

علی شریعتی تا دوران جوانی‌اش شاهد اوضاع نابسامان دو پادشاه سلسله پهلوی بود كه اقداماتشان كشور را به جانب اسارت سوق می‌داد و مردم ایران را از سنتهای قومی، فرهنگی و ارزشهای خود بیگانه می‌كرد. تا این زمان، در نظام رسمی ارباب و رعیتی نسلی پرورش یافته بود كه به نحو عمیقی مجذوب غرب و برخی از ایدئولوژی‌های مسلط آن شده بود. جوانان تحصیلكرده در اثر همین گرایشات تماس خود را با مذهب قطع كرده بودند.در دهة 30، هنگامی كه شاه و دولت او در ایران برنامة اصلاحات وسیع را آغاز كردند و عمداً ایرانیان جوان و تحصیلكرده را با پیشنهاد مشاغل جدید و همكاری با سیستم، به غیر مذهبی بودن، تشویق می‌كردند، دكتر علی شریعتی با دانش و آگاهی عمیقی كه از گرایشات و اندیشه‌های جدید داشت، در جهت مخالف این جریان گام برداشت و اسلام را محور اصلی موضوع تعالیم خود قرار داد. او از همان آغاز دوران معلمی‌اش، و نیز در زمانی كه هنوز نوجوانی بیش نبود، نیروی خود را در راه تبلیغ منطقی، علمی و مترقی اسلام صرف كرد. این جنبه از زندگی او با تحولاتی همراه بود كه اولین و نخستین مرحلة آن با دوران دكتر محمّد مصدق همزمان شد كه طی آن ایرانیان ناسیونالیست و ضدامپریالیست سر برافراشته و كوشش كردند برتری خود را به اثبات رسانند. علی به همراه پدرش در مشهد، فعالانه در نبرد سیاسی علیه نفوذ و سلطه بیگانه درگیر شد. آنها در كانون نشر حقایق اسلامی، تعالیم قرآنی را تفسیر می‌نمودند و عمیقاً مورد بحث و بررسی قرار می‌دادند. علی شریعتی یكی از معلمان كانون بود و سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش توجه شدید توده‌ها و روشنفكران را جذب كرد.

به دنبال سقوط و خلع دكتر مصدق، شریعتی از پیرامون به مركز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملی به رهبری آیت‌الله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و استاد یدالله سحابی پیوست. علی شریعتی یكی از سخنگویان و فعالان آتشین این نهضتعلیه سلطه و استثمار غرب در ایران بود. فعالیتهای بیدارگرانه‌اش باعث دستگیری او در سال 1336 و انتقال فوری‌اش به زندان قزل‌قلعه در تهران به مدت هشت ماه شد.



شریعتی در جریان بازداشت آخر در معرض شكنجه قرار گرفت. سعی می‌كردند كه او را وادارند از رژیم حمایت كند، او با شدت و قدرت هرچه تمام‌تر از این كار خودداری می‌ورزید و می‌گفت:«اگر همچون عین‌القضات شمع‌آجینم كنند، حسرت یك آخ! را بردلشان خواهم گذاشت». ساواك كه نتوانست بر او پیروز شود، برای بی‌آبرو كردن او یك طرح شیطانی ریخت. یك سری از نوشته‌های او ا در روزنامه كیهان منتشر نمود تا چنین وانمود نماید كه شریعتی با شاه و رژیم او از در همكاری در آمده است. اما حتی سر توده‌ها را نیز نتوانستند شیره بمالند!

نوشته‌های شریعتی ممنوع‌الانتشار شد و خود او كاملاً از حقوق سیاسی و اجتماعی محروم گردید. بدین‌ترتیب او كه در محیطی خفقان‌آور بسر می‌برد، به سنت صحیح اسلامی و به سبك پیامبر به فكر هجرت افتاد. اما دكتر برای خروج از كشور بصورت آبرومندانه‌ای سرِ ساواك را شیره مالید. ساواك در پرونده‌های خود، او را بنام «شریعتی» می‌شناخت، اما نام فامیل او در شناسنامه، «مزینانی» بود. او پاسپورتی با نام «علی مزینانی» گرفت. شریعتی پس از گرفتن گذرنامه و اجازة خروج، برای دیدن خانواده‌اش از تهران به مشهد رفت، اما نقشة خود را آنقدر مخفی نگهداشت، كه حتی پدرش هم از آن مطلع نشد. به هرحال او با احتیاط فراوان در 26 اردیبهشت ماه 1356، تهران را به مقصد بروكسل ترك نمود. نقشه این بود كه همسر (پوران شریعت رضوی) و سه دخترش (سوسن، سارا و مونا) چند روز بعد در لندن به او بپیوندند، بعد از آن قرار بود تمامی اعضای خانواده به آمریكا نزد پسرشان (احسان، كه در آن زمان در آمریكا مشغول تحصیل بود) بروند.

به احتمال زیاد، دكتر شریعتی هنگام ترك ایران به این مشكوك شد كه كسی او را تعقیب می‌كند، به همین خاطر، هنگام فرود هواپیما در فرودگاه آتن، از آن پیاده شد و پس از یك توقف 24 ساعته با یك پرواز دیگر عازم بروكسل گردید. پس از دو روز اقامت در آنجا به لندن رفت تا از همسر و بچه‌هایش استقبال كند. اما چون ورود آنها برای چند هفته به تعویق افتاد، به پاریس نقل مكان كرد. بر طبق تازه‌ترین نقشه قرار بود خانواده‌اش در 28 خرداد تهران را ترك كنند. بدین خاطر برای دیدن آنها به لندن رفت. در طی تمامی این مدت، دكتر چند بی‌احتیاطی نمود، برای مثال می‌توان از توقف كوتاه او در بروكسل، رفتن به پاریس، آخرین مبادلة پیام با خانواده‌اش اشاره نمود. اما شاید، آخرین اشتباه سرنوشت‌سازش هنگامی بود كه شخصاً به فرودگاه لندن رفت تا از خانواده‌اش استقبال كند. هیچكس نمی‌تواند به درستی بگوید كه در آن هنگام كه دو دخترش (سوسن و سارا) به او گفتند كه به مادر و خواهر كوچكشان اجازه خروج ندادند، دكتر چه حالی داشته است.

پدر و دو دختر به آپارتمانشان در ساتهمتون رفتند. آن شب پدر تا ساعت 3 بامداد با دخترانش صحبت كرد. بعد از آن به اتاقش رفت. صبح روز بعد، 29 خرداد ماه 1356، جسد او را كه به وضع اسرارآمیز و مشكوكی در گوشة اتاق افتاده بود، پیدا كردند. هیچكس نگفته است كه این مرگ طبیعی بوده، و در عین‌حال هیچكس مدركی مبنی بر كشته شدن دكتر ارائه نداده است. اما مخالفان رژیم شاه به اتفاق آراء معتقد بودند كه عوامل و مأموران ساواك، دكتر علی شریعتی را از میان برداشته‌اند. اما آنها كه او را می‌شناختند و می‌شناسند، و آنها كه تعریف درست شهادت را می‌دانند، همگی بر این امر صحه می‌گذارند، كه او «شهیدِ شاهد» است.

با مرور كلی تمامی این حوادث، دكتر علی شریعتی را می‌توان انسانی صادق و مخلص دانست، كه علیه یك سیستم مكار، بی‌رحم و حیوان صفت وارد مبارزه شد. او از صمیم قلب معتقد بود كه هرگز هیچ جرمی علیه بشریت انجام نداده و بنابراین از مرگ نمی‌ترسد. شاید همین مسأله موجب سهل‌انگاری‌های او در رابطه با امنیت خودش می‌شد.

حتی پس از مرگ شریعتی، بین طرفداران او و شاه یك مبارزه شدید درگرفت. دولت شاه برای ریشه‌كن كردن خاطره شریعتی به یك تلاش اهریمنی به منظور تبلیغ در مورد او پس از مرگش دست زد. طرفداران و پیروان مكتب شریعتی به این توطئه شریرانه پی بردند و تصمیم گرفتند یك مبارزه موفقت‌آمیز برای به شكست كشاندن طرحهای شیطانی دولت آغاز كنند. هنگامی كه خبر مرگ ناگهانی دكتر شریعتی به ایران رسید، مأموران ساواك تلاش كردند چنین وانمود سازند كه او برای معالجه بیماری قلبی‌اش ایران را ترك كرده است، و در آنجا به دلیل سكتة قلبی فوت نموده است! و از همسرش، دكتر شریعت‌رضوی خواستند تا اجازه دهد جنازة شوهرش را به ایران بازگردانند و بطور رسمی و با هزینة دولت او را طبق وصیتش در بارگاه امام رضا (ع) به خاك بسپارند. اما همگان می‌دانستند كه این اشكهایی كه از دولتمردان در فراق شریعتی می‌ریزد، تنها چند قطره اشك تمساح است و تمامی این اقدامات با انگیزه‌ای شوم صورت می‌گیرند.

در همین زمان شاخة خارج از كشور نهضت آزادی ایران و شاخه‌های جبهه ملی ایران در اروپا و آمریكا پیامهایی به نخست‌وزیر انگلستان و سازمان عفو بین‌الملل مخابره كردند و از دولت انگلستان خواستند تا جنازة دكتر را به دولت ایران تحویل ندهند. در ضمن، احسان شریعتی، كه در آمریكا به تحصیل مشغول بود، بطور تلگرافی یك وكیل انگلیسی گرفت و از او خواست تا جلوی تحویل جنازة پدرش را به مقامات ایرانی بگیرد. سپس خودش در 3 تیر به انگلیس پرواز نمود و جنازة پدرش را تحویل گرفت. روز بعد مراسم تشیع جنازه با شكوه وصف‌نشدنی و با حضور اندیشمندان برجسته جهان در یكی از مساجد لندن برپا شد، و در 5 تیر تابوت به دمشق فرستاده شد. هواپیمای حامل جسد دكتر علی شریعتی، 5 صبح روز بعد در دمشق مورد استقبال امام موسی صدر، اندیشمندان جهان اسلام، دوستان متعهد، دانشجویان و تحسین‌كنندگان دكتر قرار گرفت. تابوت را مستقیماً به آرامگاه مقدس حضرت زینب (ع)، كه شریعتی او مادرش فاطمه را بزرگترین زنان تاریخ اسلام می‌دانست، بردند. و بدین ترتیب دكتر علی شریعتی در گوشة حرم زبان گویای نهضت عاشورا، در حومة دمشق بخاك سپرده شد.

حتی تشیع جنازه دكتر شریعتی نیز پر از درس بوده است. مبارزه برای تشیع جنازة او، در وهلة اول، نشانة شكست نقشه‌ها و طرح‌های دولت ایران بود. عكس‌العمل بین‌المللی در قبال مرگ اسرارآمیز شریعتی، و مقاومت موفقیت‌آمیز نهضت آزادی ایران و دیگران در مقابل تلاش ایران برای تبلیغ درمورد شریعتی، پس از مرگ وی، در عمل نشانة نفوذ و تاثیر شریعتی بود. بدین‌ترتیب، بار دیگر اثبات شد كه می‌توان از طریق بسیج سازماندهی شدة جمعی افكار عمومی در راه یك هدف مشترك، اقتدار رژیم را درهم شكست.

با بررسی زندگی و فعالیتهای دكتر علی شریعتی، انسان بطور طبیعی ترغیب می‌شود كه اندیشه‌های او را نیز كه پاسخی به ایدئولوژی‌های رایج رقیب بودند، مورد بررسی قرار دهد. البته اندیشه‌های دكتر فراتر از آن بودند كه بتوان در یك مقاله به آن پرداخت، به همین جهت من در اینجا بصورت اشاره‌وار به برخی از آنها اشاره می‌نمایم و خوانندگان عزیز می‌توانند برای مطالعة بیشتر به مقالات متعددی كه موجود می‌باشد، رجوع كنند.

یكی از موفقیتهای بزرگ دكتر شریعتی در زمینة تاثیرگذاری بر جوانان بود. شریعتی با روش ایمان‌برانگیز، منطقی، علمی و مترقی خود نفوذ فوق‌العاده‌ای روی جوانان تحصیل‌كرده ایران بجای گذاشت و آنها را از ستایش كوركورانه غرب و بی‌تفاوتی یا خصومت نسبت به مذهب بازداشت. او با یك برداشت اسلامی بسیاری از مكاتب فكری، فلسفی، الهی و اجتماعی را مورد مطالعه قرار داد. از اعماق اقیانوس عرفان شرق سربرآورد و بر مرتفعات بلند و دشوار علوم اجتماعی جدید غرب بالا رفت و با وجود این خود را نباخت و مغلوب نشد، و با تمام تجاربی كه در این سیر بدست آورده بود، به پایگاه اولیه و بومی خود بازگشت. دكتر شریعتی نه یك متعصب مرتجع بود كه بدون آگاهی از موضوعات و مسائل جدید با آنها سر به مخالفت بردارد و نه به اصطلاح از روشنفكران غرب‌زده بود كه به تقلید از غرب برمی‌خیزند و پایگاه و هویت خود را از دست می‌دهند. او كه از شرایط و اوضاع و احوال و نیز نیروهای فعال زمان خود كاملاً آگاه بود، رسالت روشنگری توده‌ها و آشناكردن آنها با تاریخ و ارزشهای باشكوه خود را آغاز كرد.

شریعتی روشنفكری بود كه در راه وسط گام برمی‌داشت، و در عرصة ایدئولوژیك از «راست» و «چپ» بطور یكسان انتقاد می‌كرد. اگر او از یك طرف ایرانیان از خودبیگانه را به باد حمله می‌گرفت، از طرف دیگر با همان شدّت با بنیادگرایان مذهبی افراطی كه مخالف هر فكر مترقی بودند، و از مذهب برای كسب قدرت و كنترل مردم بهره‌برداری می‌كردند، مخالفت می‌ورزید.

مفهوم منحصر بفردی كه شریعتی به تشریح آن پرداخت، مسألة «آزادگی» بود. و البته «آزادگی» مفهومی متمایز از «آزادی» است. دكتر شریعتی در چهارچوب این مفهوم، از خودسازی انقلابی انسان طرفداری می‌كرد. او رابطة میان شكل و محتوی در آگاهی توده‌ها را درست مثل رابطة میان «واقعیت» و «حقیقت» می‌دانست. مبارزه فرد برای آزادی اجتماعی از برداشت او از «حقیقت نهایی» ناشی می‌شود كه در قلب جهان وجود دارد و در هر فرد انسانی نهفته است. اما باید این را كشف كرد و به بارور كردن آن پرداخت.

شریعتی در جهانی كه به گفتة خود او «زر» و «زور» و «تزویر» در آن حاكم بود، یك انسان استثنائی، یك «مرد خدا» و نیز «مدافع حقوق مردم» در زمینه‌های اجتماعی و سیاسی بشمار می‌رفت. اگر ما سه بعد آگاهی یعنی تفكّر صحیح، شناخت واقعی و عقیده خالص را اساس انقلاب اجتماعی بدانیم، آنوقت پی می‌بریم كه نقش دكتر علی شریعتی در انقلاب اجتماعی ایران، یك نقش برجسته بود. دكتر با ویكتورهوگو هم عقیده بود كه می‌گفت:«زمانی كه مردم به واقعیت‌ها و تضادهای اجتماعی آگاه گردند، بیدار شده و مسئولیت‌ها و تعهّدات انسانی خود را درك خواهند كرد. بدین ترتیب، هیچ‌كس قادر نیست آنها را از مبارزة قانونی و انقلابی‌شان بازدارد.» بعلاوه او عمیقاً اعتقاد داشت كه در مقابل چنین تودة آگاهی، نیازی به فرد یا گروه نیست تا خود را بعنوان رهبر تحمیل كند و آنها را به عمل برانگیزاند. بلكه بجای آن خود مردم بسیج شده و دست به انقلاب خواهند زد.

دكتر شریعتی در چند زمینه گوناگون به گذشته می‌نگرد و آنرا می‌ستاید. او با توجه به مصیبت‌ها و بدبختی‌های انسان تحت ستم كنونی از گذشته باشكوه یاد می‌كند تا برای حال الهام‌بخش و عامل هماهنگی و اتحاد باشد. او به هر سیستمی ـ چه مذهبی، اجتماعی یا سیاسی ـ كه انسان را استثمار می‌كند و بر او ستم روا می‌دارد، شدیداً انتقاد می‌كند. در این رابطه، او بر انسانیت و بشردوستی تاكید می‌ورزد.

دكتر شریعتی قهرمان سركوب‌شدگان و فقرا، و در همان حال، منتقد سرسخت قدرتمندان، ثروتمندان و سیستم سرمایه‌داری بود. او این اصل را پذیرفته بود كه:«تاریخ، تضاد میان منافع طبقاتی است، و میان «مغضوبین زمین» و طبقات سرمایه‌دار و مالك یك رویارویی همیشگی وجود داشته است. او یك بعد جامعه‌شناسی جالب به تجمع ثروت بویژه در محیط ایران افزود. به گفتة او:«آدم وقتی فقیر می‌شود، خوبی‌هایش هم حقیر می‌شوند، اما كسی كه زر دارد یا زور دارد، عیبهایش هم هنر دیده می‌شوند و چرندیاتش هم حرف حسابی بحساب می‌آیند.»

بطوركلّی تمام تحلیل‌های فلسفی، تاریخی و جامعه‌شناختی شریعتی یك جهت‌گیری مذهبی داشت كه بعد اسلامی آن از همه برجسته‌تر بود. او یك روش سیستماتیك برای شناخت و فهم اسلام تجویز می‌كرد. به گفتة او «تفكر صحیح اساس شناخت حقیقی است، و شناخت حقیقی عقیده و ایمان استوار را به بار می‌آورد.» به عقیدة او این سه اصل باعث ایجاد آگاهی در انسان می‌شوند. دكتر شریعتی معتقد بود كه ایمان ظاهری و صوری به خرافه و جزمیت منجر می‌شود. این نوع تحلیل یك امر غیرمعمول بود. او با توجه به آیات قرآن، می‌گفت كه اسلام یك دین جدید نیست، بلكه بخشی جدانشدنی از یك حركت بزرگ است كه در طول كل تاریخ بشری جریان داشته است. او اسلام را به دیگر نهضت‌های طول تاریخ كه برای رهایی انسان و بهبود زندگی مردم بوجود آمدند، نسبت می‌داد. بدین ترتیب او اسلام را با اصالت بشر (اومانیسم) مترادف می‌دانست.

دكتر واقعیات را بررسی می‌كرد و از افكار انتزاعی و اصطلاحات بی‌معنی اجتناب می‌ورزید. او با اومانیسم خاص خود نظریات بسیار تند و رادیكالی دربارة روحانیت، مسجد و حتی تشیع ارائه می‌دهد. او صریحاً می‌گوید كه در دوران خلافت اموی، ماهیت روحانیت تغییر پیدا كرد زیرا آنها خود را به طبقة حاكم وابسته نمودند. بدین وسیله، در جریان زمان، روحیة واقعی اسلام را از بین بردند و جهت آنرا تغییر دادند. آنها به فرمان قدرت مادی این جهان، روحیة واقعی اسلام و عقیده را از بین بردند. وی در رابطه با مسجد معتقد بود كه این مكان در اصل محل تحقق روحیه تساوی‌طلبانه مادی و معنوی اسلام به شمار می‌رفت. مسجد سمبل جوابگوئی به مسائل و مشكلات بود. اما، شریعتی معتقد است كه با ایجاد تحریفات متعدد در ایمان، مسجد نیز با ساخت قدرت غیرعادلانه از در همكاری درآمد. او در اینباره می‌گوید:«...به مسجد بروم؟ بین مساجد و معابد چه تفاوتی وجود دارد؟...دیدم آنهایی كه ما را به نماز می‌خوانند، ما را به وحدت می‌خوانند، چهره‌های مقدسی هستند كه بنام خلافت، بنام امام، بنام ادامه سنت‌های پیامبر، ما را به بردگی می‌برند و قتل‌عام می‌كنند...».

تعبیر شریعتی از تشیع بطور مسلم در ادبیات شیعه بی‌نظیر است. در تحلیل مفصل او، میان تشیع اولیه‌ای كه در دوران امام علی(ع) و صحابه‌اش تكامل یافت و تشیع تحریف شده توسط صفویان در ایران، تفاوت و تمایز عمده‌ای وجود دارد. درحالیكه تشیع صفوی از طریق فشار و زور تحمیل شد، تشیع علوی برپایة شناخت و عدالت بود. تشیع صفوی تنها به خلیفه اشاره داشت و نه به نهاد خلافت، به گذشته تملك داشت، نه به حال، به درد زندگی بعد از مرگ می‌خورد، و نه دوران حیات انسان. هدف تشیع علوی، رهائی شیعیان از چنگال بی‌عدالتی، حكومتهای زور، و حكام و رهبران جاهل بود. تشیع صفوی نه تنها شیعه را به مذهب تشریفات و شعایر تبدیل كرد، بلكه اصول امامت را نیز تحریف نمود و اصول عمده و اساسی مسئولیت و تعهد در قبال مستضعفین و فقرا را انكار نمود.

دكتر علی شریعتی را در رابطه با انقلاب ایران، باید بخاطر اندیشه‌های اجتماعی ـ سیاسی و مذهبی‌اش، معلم انقلاب دانست. سخنرانی‌ها و نوشته‌های او پیام بیدارگرایانة سیّد جمال الدّین اسد آبادی و متفكران اسلامی نظیر او را زنده می‌كرد. هدف دوگانة شریعتی این بود كه از یك طرف اصول اساسی اسلام را به آنهایی كه درگیر مبارزه سیاسی بودند بشناساند، و از طرف دیگر نسل جوان را علیه ایدئولوژی‌ها و فرهنگ‌های بیگانه و وارداتی بسیج نماید. دكتر شریعتی در اوج خفقان، معتقد بود كه «مكتب اسلام» تنها عنصر رهایی‌بخش مسلمانان است، و اسلام و قرآن را باید با تفسیر مجدد از خرافات و تحریفات تاریخی پاك نمود، و به منظور رویارویی با امپریالیسم و دیكتاتوری به «وجدان مذهبی» مردم تكیه كرد.

متاسفانه امروزه یك بحث بی‌حاصل دربارة معانی، روح و جهت‌گیری دقیق اندیشه‌ها و تعالیم او درگرفته است. برخی از روحانیون از او بعنوان یك متفكر مسلمان، یك فرد رنج‌دیده، یك شخص با حسن‌نیت و فداكار یاد می‌كنند. با وجود این می‌گویند كه علی شریعتی نه پیامبر بود و نه معصوم، نه مجتهد بود و نه مفتی. نوشته‌های او از منبع وحی الهی سرچشمه نمی‌گرفت، حتی خودش نیز چنین ادعایی نداشت. می‌گفتند كه درك او از فقه، تفسیر، فلسفه و بویژه فلسفه اسلامی كامل نبود. استفاده او از مفاهیم و اصطلاحات مكاتب فكری دیگر و تلاش برای تعبیر مجدد آنها باعث بوجود آمدن تناقض می‌شد.

گروه دیگری از ایرانیان سیاسی فعال كه برتری اسلام را می‌پذیرند، اما سلطة روحانیون را در زمینه‌های مادی رد می‌كنند، اندیشه‌های شریعتی را امری ضروری برای تفسیر مجدد اسلام، مسئولیت‌پذیری فرد، اعادة ایمان، رهایی انسان از دگماتیسم و فاناتیسم، آزادی و ایمان به غرایز مذهبی مردم بحساب می‌آورند. این بحث و مجادلة تلخ و اسف‌انگیز از كتابهائی كه توسط طرفین نگاشته می‌شود بخوبی آشكار است.

شریعتی خود به خطاپذیری‌اش آگاه بود و در بسیاری موارد به آن اشاره داشت. برای مثال می‌گوید:«من نمی‌گویم كه هیچ عیب و نقصی در نوشته‌های من نیست، هست. چرا به من كمك نمی‌كنید كه به رفع آنها بپردازم؟» اما به نظر می‌رسد كه این مجادلات بیشتر جنبة سیاسی دارند. ولی هر دو گروه مذهبی و غیر روحانی به دكتر شریعتی بعنوان یك طرفدار وفادار و فداكار فرهنگ اسلامی احترام می‌گذارند، و این خود شاهد خوبی بر نفوذ فوق‌العاده و عظیم اندیشه‌های او بر توده‌های ایرانی و بویژه جوانان تحصیلكرده است. علاوه بر این، مسأله قابل توجه در این است كه دكتر شریعتی تنها متفكر ایرانی و معلم قبل از انقلاب است كه نوشته‌هایش تا امروز هم مشتاقانه خوانده می‌شوند. او بدون شك پیشتاز و طلایه‌دار یك مكتب فكری همگون و مترقی است. هرگونه تلاش برای بهره‌برداری از شریعتی در راه اهداف خاص سیاسی و برداشتهای خاص از جریان فكری او نه تنها تحریف اندیشه‌های او در كل به حساب می‌آید بلكه روح و روان او را آزرده ساخته و بی‌عدالتی و بی‌انصافی بزرگی نسبت به اوست، و بهمین ترتیب منصفانه نیست كه دكتر شریعتی را بخاطر عیب و نقص‌هایش تخطئه كنیم، چه برسد به اینكه بگوئیم او اگر زنده بود پا در جای پای این گروه یا آن گروه می‌گذاشت.

بهرحال آنچه در سالهای نخستین انقلاب رخ داده است بسیار دلگیركننده است. همزمان با گسترش شكاف بین گروههای مختلف بر سر سیستم سیاسی ـ اجتماعی جدید ایران و تشدید برخوردهای آنان، عده‌ای دكتر شریعتی را نه تنها استاد انقلاب خودشان بلكه بعنوان وزنة سنگین مقابل آیت‌الله خمینی معرفی می‌كنند، كه این حركت تاكتیكی پاسخ سریع و فوری روحانیونی را برانگیخته است كه آیت‌الله خمینی را تنها رهبر انقلاب می‌دانند. كه در این مبارزه به نظر می‌رسد كه دكتر شریعتی هم قربانی شده است، بگونه‌ای كه امروز آثارش زیر تیغ برّان سانسور قرار گرفته است، و با اینكه حكومت ایران برای بزرگداشت اساتیدی چون استاد مطهری، مراسمهای متععدی در طی روزهای مختلف برپا می‌كند، اما دكتر شریعتی مورد اجحاف قرار می‌گیرد.

زندگی دكتر علی شریعتی ناگهان در آغاز شكوفائی جسمی و فكریش و در بطن دوران طبیعی بارور شدن و پختگی بیشتر، به پایان رسید. ایمان، صداقت، فداكاری و استقلال او، غیر قابل تردید بوده و هست. بدرستی كه شریعتی یك معلم جاودانه و فناناپذیر بود. مادامی كه فرقه‌گرایی و جزمیت وجود داشته باشد، آزادی فكری نادیده گرفته شود، از ایدئولوژی‌ها برای انگیزه‌های قدرت‌طلبانه بهره‌برداری گردد و مذهب وسیلة كسب مشروعیت سیاسی و پوشاندن دیكتاتوری شود، شریعتی در صحنه حاضر خواهد بود و اندیشه‌های فناناپذیرش در ایران نفوذ خواهد داشت.



علی شریعتی در سوم آذرماه سال 1312 در مزینان، یك روستای سنتی كوچك، كنار كویر، در نزدیكی مشهد دیده به جهان گشود. گرچه پدرش نخستین معلم او بحساب می‌آمد، اما او در سیستم آموزشی جدید در دبیرستانهای ابن‌یمین و فردوسی مشهد هم تحصیل نمود، و در این مراحل زبان عربی و فرانسه را نیز آموخت. علی با داشتن گرایش تدریس، به دانشسرای تربیت معلم وارد شد و پس از دوسال مدرك مربی‌گری گرفت. بدین ترتیب در سن 18 سالگی شغل معلمی را آغاز نمود كه تا پایان عمر عاشق این شغل بود. در ادامة تحصیلات آكادمیك، در سال 1337 از دانشگاه مشهد با احراز رتبة ممتاز با مدرك لیسانس ادبیات فارغ‌التحصیل شد. عطش پایان‌ناپذیر او برای كسب دانش و آگاهی بیشتر هنگامی به اوج خود رسید كه توانست با استفاده از بورس تحصیلی، از دانشگاه سوربن پذیرش بگیرد. پنج سال بعدی اقامت او در پاریس شاید سازنده‌ترین و مهمترین دوران گسترش و تعمیق دانش و دیدگاه اجتماعی و فلسفی او بحساب می‌آمد. مطالعه اندیشه‌های گوناگون فیلسوفان و نویسندگان جدید و علاوه بر این همكاری شخصی‌اش با بعضی از آنها باعث شد تا به تفكر بپردازد و اندیشه‌های جدیدی از خود ابداع كند. در سال 1342، در جامعه‌شناسی و تاریخ ادیان، یعنی مهمترین موضوعات مورد علاقه‌اش دكتری گرفت. پس از آن او دانش و آگاهی خود را در راه تحلیل مشكلات سیاسی ـ اجتماعی مردم و كشورش بكار برد و راه حل جدیدی ارائه داد.

علی شریعتی در دوران نوجوانی دردها، غم‌ها، رنجها، بدبختی‌ها و محرومیت‌های مستضعفین را احساس كرد و خود نیز آنها را تجربه نمود. محیط اجتماعی دوران نوجوانی‌اش با بی‌سوادی، خرافات، فقر، ستم، استبداد، سلطه خارجی و استثمار آمیخته بود. بی‌توجهی دولت نسبت به فقر، و ایجاد یك سیستم غیرعادلانه، تاثیر عمیقی بر ذهن اثرپذیر او بجای گذاشت و باعث شد نفرت عمیقی نسبت به این سیستم پیدا كند.

علی شریعتی تا دوران جوانی‌اش شاهد اوضاع نابسامان دو پادشاه سلسله پهلوی بود كه اقداماتشان كشور را به جانب اسارت سوق می‌داد و مردم ایران را از سنتهای قومی، فرهنگی و ارزشهای خود بیگانه می‌كرد. تا این زمان، در نظام رسمی ارباب و رعیتی نسلی پرورش یافته بود كه به نحو عمیقی مجذوب غرب و برخی از ایدئولوژی‌های مسلط آن شده بود. جوانان تحصیلكرده در اثر همین گرایشات تماس خود را با مذهب قطع كرده بودند.در دهة 30، هنگامی كه شاه و دولت او در ایران برنامة اصلاحات وسیع را آغاز كردند و عمداً ایرانیان جوان و تحصیلكرده را با پیشنهاد مشاغل جدید و همكاری با سیستم، به غیر مذهبی بودن، تشویق می‌كردند، دكتر علی شریعتی با دانش و آگاهی عمیقی كه از گرایشات و اندیشه‌های جدید داشت، در جهت مخالف این جریان گام برداشت و اسلام را محور اصلی موضوع تعالیم خود قرار داد. او از همان آغاز دوران معلمی‌اش، و نیز در زمانی كه هنوز نوجوانی بیش نبود، نیروی خود را در راه تبلیغ منطقی، علمی و مترقی اسلام صرف كرد. این جنبه از زندگی او با تحولاتی همراه بود كه اولین و نخستین مرحلة آن با دوران دكتر محمّد مصدق همزمان شد كه طی آن ایرانیان ناسیونالیست و ضدامپریالیست سر برافراشته و كوشش كردند برتری خود را به اثبات رسانند. علی به همراه پدرش در مشهد، فعالانه در نبرد سیاسی علیه نفوذ و سلطه بیگانه درگیر شد. آنها در كانون نشر حقایق اسلامی، تعالیم قرآنی را تفسیر می‌نمودند و عمیقاً مورد بحث و بررسی قرار می‌دادند. علی شریعتی یكی از معلمان كانون بود و سخنرانی‌ها و نوشته‌هایش توجه شدید توده‌ها و روشنفكران را جذب كرد.

به دنبال سقوط و خلع دكتر مصدق، شریعتی از پیرامون به مركز مبارزه وارد شد و به شاخه مشهد نهضت مقاومت ملی به رهبری آیت‌الله سید محمود طالقانی، مهندس مهدی بازرگان و استاد یدالله سحابی پیوست. علی شریعتی یكی از سخنگویان و فعالان آتشین این نهضتعلیه سلطه و استثمار غرب در ایران بود. فعالیتهای بیدارگرانه‌اش باعث دستگیری او در سال 1336 و انتقال فوری‌اش به زندان قزل‌قلعه در تهران به مدت هشت ماه شد.



در دوم آذر ماه ۱۳۱۲ در دهکده مزینان از توابع سبزوار در کنار کویر معلم شهید دکتر علی شریعتی بدنیا آمد . دوران دبستان و دبیرستان را در ابن یمین مشهد گذراند و از سال نهم وارد دانشسرای مقدماتی شد و پس از دو سال در اطراف مشهد به آموزگاری پرداخت و ضمن تدریس موفق باخذ دیپلم و لیسانس گردید در دبیرستان با جنبش نوین اسلامی از طریق « کانون نشر حقایق اسلامی » آشنا شد . شریعتی به صف « نهضت مقاومت ملی ایران » پیوست و سرانجام نیز همراه بسیاری دیگر در سال ۱۳۳۶ در مشهد دستگیر و به تهران اعزام شد پس از ترک زندان تحصیل را ادامه داد و بالاخره در سال ۱۳۳۸ عازم فرانسه گردید . دکتر نخستین شماره ماهنامه ایران آزاد در ۱۵ نوامبر ۶۲ منتشر ساخت ، شریعتی از بنیانگذاران « نهضت آزادی ایران » در خارج از کشور بود . در فرانسه با نویسندگان بزرگی آشنا شد و فلسفه غربی و علم جامعه شناختی آموخت . پس از پایان تحصیلات و کسب دکترا در جامعه شناسی و تاریخ اسلام از سوربن بسوی وطن حرکت کرد ، و در سال ۱۳۴۵ به استادی تاریخ دانشگاه فردوسی پذیرفته شد . دکتر شریعتی روز یکشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۵۶ بطور نا معلومی در لندن زندگی را وداع گفت . دکتر دارای آثار زیادی بیش از ۲۰۰ جلد میباشد که در تیراژهای زیاد تاکنون بچاپ رسیده است . از آثار وی می توان به : آری اینچنین بود برادر - اقبال معمار تفکر اسلامی- بینش تاریخی تشیع- تاریخ ادیان- تاریخ و شناخت ادیان- تشیع علوی- تکیه بر مذهب- جامعه شناسی ادیان- دو شهـــید- دومین سال عروج- دیدگاه چهارم- روش شناخت اسلام- زیباترین روح پرستنده- زیربنای توحید- شیعه یک حزب تمام- علی تنهاست- فرهنگ و تمدن- فلسفه نیایش- ماشین در اسارت ماشینیسم- هجرت و تمدن اشاره کرد.

50 مزیت مرد بودن

1-اسم هر جک و جونوری رو روی شما نمیگذارند از قبیل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرک و موارد دیگر که اینجا جاش نیست laughing

2-در عروسی میتونید لباسی رو که بارها به تن کردید رو دوباره بپوشید

3-میتونید هر صد سال یه بار هم موهاتون رو شونه نکنید و بعد بگید مد روزه

4-از ترس اینکه کسی سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو  قایم نمیکنید rolling on the floor

5-مطمئنا استهلاک فک شما به مراتب  کمتر است

6- مدل لباس دختر شمسی خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نمیکنه surprise

7-در موقع استرس هیچوقت ناخنهای خود را نمیجوید

8-هفته ای دو بار شکست عشقی نمیخورید! big grin

9-لازم نیست از 18 سالگی موهای سرتون رو رنگ کنید چون موهای جوگندمی خیلی هم به شما می­آد

10- فقط شما میتونید برید استادیوم cool

11- خودتون پنچری ماشینتونو میگیرید

12-لازم نیست با قرار دادن انواع جکهای هیدرولیک و غیر هیدرولیک در پاشنه کفش قدتون رو افزایش بدید

13- میتونید تمام روز بادوستانتون برید کوه و وقتی برمیگردید خونه برای خانمتون تعریف کنید که چه روز پرکاری داشتید

14- موقع خواستگاری به هیچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سینی چای نیستید

15- از دیدن کله پاچه دچار تشنج نمیشید

16- هیچ کس از اینکه دست پخت افتضاحی دارید به شما ایراد نمیگیره

17- فقط شمایید که لذت تماشا کردن فوتبال یوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسی پور درک میکنید sleepy

18- فقط شمایید که میتونید لذت تکچرخ زدن با CG رو تجربه کنید

19- میتونید با خط ریشتون بیش از 12000 اثر هنری خلق کنید cowboy

20- به طلا و جواهرات دیگران در حالی که دارید از حسادت منفجر میشید نگاه نمیکنید

21- تو عروسی ها لازم نیست چند تن زنجیر از خودتون آویزون کنید که تازه دیگران ازتون بپرسند بدلییییییه ؟

22- سر سفره عقد لازم نیست برید گل بچینید و گلاب بیارید و نون بگیرید و اینا...

23- در حالی که خواهرتون باید بمونه خونه و آشپزی یاد بگیره شما میرید بیرون و گل کوچیک بازی میکنید

24- لازم نیست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتیک ها و مراکز لاغری شهرتون رو حفظ باشید

25- اگه تو خیابون تویوتا کمری جلوی پاتون نگه نداشت به راحتی سوار یه پیکان میشید

26- لازم نیست همیشه جای جورابهای همسرتون رو حفظ باشید

27- فقط شما میتونید سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسیر کنید

28- لازم نیست روزی چهار بار مثل آمپول ب کمپلکس سریالهای بی سر و ته وطنی رو تماشا کنید

29- لازم نیست سالی یه بار زاویه دماغتون رو نسبت به افق تغییر بدید rolling on the floor

30- میتونید حتی تا محل کارتون رو هم با دوچرخه طی کنید و کسی اونجوری به شما نگاه نکنه

31- میتونید راحت رو صندلی های جلوی اتوبوس بشینید و در عقب دود نخورید(البته این اتوبوس های BRTاین قضیه رو خرابش کرد)

32- میتونید با شلوارک و رکابی راحت تا سر کوچه برید smug

33- خیالتون راحته که هرگز یک خواهر شوهر (و ایضا جاری) که مدام رو اعصابتون رزم آیش برقرار کنه ندارید

34- لباسهاتون ظرف 48 ساعت دلتون رو نمیزنه

35- در زیر گرمای نابود کننده تابستون خیلی راحت با یه آستین کوتاه میایید بیرون

36- نیازی ندارید هر روز که از خواب پا میشید تا ساعت 6 بعدازظهر رو جلوی آیینه با خودتون ور برید

37- نیازی نیست سه چهارم عمرتون رو توی کلاسهای آشپزی ،خیاطی، گلدوزی، آموزش فال شیرموز و تقویت اعتماد به نفس در 3/0 ثانیه بگذرانید whistling

38- نیازی نیست داخل کیفتون به تعداد رنگهای یک LCD لنز چشم داشته باشید(رنگهای LCD  معمولا بالای 16 میلیون میباشد)

39- اگه به انواع فنون حرکات موزون آشنا نبودید هیچ اشکالی نداره

40- فقط شما میفهمید که یک 206 اسپرت خفن چقدر زیباست

41- بدون اینکه کسی بهتون چیزی بگه میتونید ساعتها پلی استیشن بازی کنید

42- با دیدن سوسک و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نمیایند و جلوتون رژه نمیروند

43- فرق CD رو با بشقاب میوه خوری متوجه میشید I don't want to see

44- با یک سرماخوردگی سه ماه در CCU بیمارستان بستری نخواهید شد

45- میتونید یه جوک بامزه تعریف کنید بدون اینکه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخندید

46- روی در هیچ مغازه ای ننوشته اند که از پذیرفتن آقایانی که شئونات اسلامی را رعایت نکنند معذوریم(بس که محجوب هستند آخه)

47- داشتن ریش پروفسوری از ویژگی های بسیار  ممتاز است که مخصوص شما آقایان میباشد

48- فقط شما میتونید کت و شلوار بپوشید و کروات بزنید و کلی خوشتیپ بشید

49- بیش از 60 درصد رشته های مهندسی رو شما به خودتون اختصاص دادید(دیگه از این با کلاس تر؟)

50- و در نهایت اینکه میتونید تو خیابون از هر کس که دلتون خواست بپرسید ساعت چنده؟! (این یکی دیگه ته ویژگی بود) hurry up!peace sign

http://pix2pix.org/my_unzip/1194198822sad.jpg

به نام خدای مهربان

 

 آموختم که : تنها کسي که مرا در زندگي شاد ميکند 

 کسي است که به من ميگويد :

تو مرا شاد کردي !

                       ...................................

امروز را برای بیان احساس به عزیزانت

غنیمت شمار شاید فردا

 احساسی نباشد ...........

                   .....................................

این شب ها چشم های من خسته است گاهی اشک ،

 گاهی انتظار این سهم چشم های من است

                      ........................................

فکر میکردم دل خودم وقتی میگیره میزنم زیر گریه...

اما امروز انگار خدا دلش از من بیشتر گرفته بود...

از دیشب یک دم داره می باره...

قدم زدن زیر بارون بدون چتر...

وقتی خیس میشی چقدر احساس خوبی بهت دست میده...

احساس پاک شدن...

                   .........................................

امروز که محتاج توام جای تو خالیست

 فردا که میایی به سراغم نفسی نیست

 در من نفسی نیست

           نفسی نیست

                نکن امروز را فردا

           بیا با ما که فردایی نمی ماند

 که از تقدیر و فال ما در این دنیا کسی چیزی نمی داند

 

                    

 
 

 

                                                                             مهربانم !

امروز تو به دیروز مبدل می شود ، اما ممکن است فردای تو امروز نشود.

پس قدر لحظه لحظه های عمرت را بدان ...

 

 

 

 
 آدمك آخر دنیاست بخند             آدمك مرگ همينجاست بخند

 دستخطي كه تو را عاشق كرد    شوخي كاغذي ماست بخنــــد

 آدمک خر نشوی گریه کنی          کل دنیا سرابست بخند

آن خــدايي كه بزرگش خوانـدي    به خدا مثل تو تنهاست بخنــــد


                                            

                                 .............................

 

دعایی میکنم هر شب زدل بیرون رود مهرت

ولی آهسته می گویم الهی بی اثر باشد

                              

                                ...............................

 

دوست دارم که بفهمم خداوند چرا ما ادما رو درست کرد.اون که نیازی به ما به عبادت

ما به زندگی ما نداشت.

چرا مارو درست کرد ما ادمایی که فقط به هم دروغ میگیم به هم خیانت میکنیم

ما ادمایی که فقط و فقط به خودمون به ارزوهامون فکر میکنیم.

بعضی وقتها اونقد غرق ارزو و غرور میشیم که یادمون میره خودمون ارزوی یکی دیگه

هستیم.بعضی وقتها انقدر غرق خیال و قدرت میشیم که حاضریم واسه رسیدن به

هدفمون هر کاری بکنیم حتی جون هم نوعامونو به خطر بندازیم.

 

                           ................................

 

درباره احساست سخن نگو اگر واقعا وجود ندارد

                            

                           ................................

 

هرچه می خواهم غمت را در دلم پنهان کنم
 
سینه می گوید که من تنگ آمدم فریاد کن.
                        
                          
.                           ................................
 
 
خیال باورت را دوست داشتم اما دوریت را نمی خواستم
 
این قانون دنیاست به هر که دل ببندی
 
 روزی آن را از تو خواهند گرفت
 
 

 

زندگی کردیم - اما باختیم

 

                        .............................

 

خداوند همیشه به عیادتمان می آید

                      اما اکثرا ما خانه نیستیم.

گلی که محبوب خدا باشد

                     بدون باران هم رشد می کند.

                          

                       ...............................

 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس

تنهایی کنی. وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو

خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می

 زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی

صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است...

آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق

قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای

بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی

ماند.

                                  ..............................

 

نمی دانم چرا امشب واژه هایم خیس شده اند


مثل آسمانی که امشب می بارد....


و اینک باران


بر لبه ی پنجره ی احساسم می نشیند


و چشمانم را نوازش می دهد


تا شاید از لحظه های دلتنگی گذر کنم

 

 


 

 

 

 

 

گاهي اونقدر دلم میگیره كه به سختي نفس ميكشم                             

                                    

                                ..............................

 

این لحظه ها هستند که می گذرند و

ما در بطن آن ها می مانیم و

فراموش می شویم

                                  

                                     ..............................


کاش هر گز از کوچه دلم عبور نمی کردی 

                            ..............................

 زندگی شاید همین باشد؟


یک فریب ساده و کوچک


آن هم از دست عزیزی که تو دنیا را


جز برای او و جز با او نمی خواهی


من گمانم زندگی باید همین باشد.

                                .............................

 

زندگي آب رواني است، روان ميگذرد

 آنچه تقدیر من و توست همان میگذرد

 

                                ..............................

 

کاش مــي شد بر جـــــدايي خشــــم کرد

 شاخه هاي نســترن را با تواضع پخش کرد

 کاش مي شد خانـــه اي از مهـــر ساخت

مهـــــــرباني را در آن سر مشـق کرد

                                ..............................

 خدا منو ببخشه ...     
 

   خدا منو ببخشه اگه دلي شكوندم        

  اگه يه روز يه وقتي ، سر قولي نمومدم 

   من كسي رو يه وقتي اگه تنها گذاشتم       

   اگه يه روز دلي رو من زير پا گذاشتم  

   خدامنو ببخشه اگه رو كوله باري         

غصه اي رو گذاشتم از خود به يادگاري 

   اگه يه روز نديدم تو صورتي يه فرياد     

  اگه دلم دلي رو نخواسته داده بر باد  

   خدا منو ببخشه اگه نشنيدم آهي          

نديده من گرفتم حرفي رو تو نگاهي 

   اگه توسط من ، كشته شد آرزويی        

نشنيده من گرفتم حرفي رو توگلويي  

 

 

 

حضور هیچکس در زندگی ما اتفاقی نیست

خداوند در هر حضور جادویی نهان کرده برای کمال ما

خوش آن روزی که دریابیم جادوی حضور یکدیگر را . . .

 

                           .............................

 

  تورا گم کرده ام ...

و اکنون لحظه هاي من گرفتار سکوتي سرد وسنگينند ...

وچشمانم که تا ديروز به عشقت مي درخشيدند ...

نمي داني چقدر غمگينند !!!

چشم هاي تو برايم چراغی روشن در تاریکی شب بود

نمي دانم چه خواهد شد پر از دلشوره ام...

بي تاب ودلگيرم...

کجایی که من  بي تو  هزاران بار ، در هر لحظه مي ميرم

 

 

                                              

                              هرگاه دفتر محبت را ورق زدي و هرگاه

                         زير پايت خش خش برگها را احساس كردي

            هرگاه در ميان ستارگان آسمان تك ستاره اي خاموش ديدي

            براي يكبار در گوشه اي از ذهن خود نه به زبان بلكه از ته قلب خود بگو:

                                                   يادت بخير

                                            ..............................

 

                                         خنده ادما همیشه از دلخوشی نیست
 
                              
                          گاهی شکستن دل کمتر از ادم کشی نیست
                                                     
                                      ...........................
 
                                           من گرفتار سنگينی سکوتی هستم
              
                                که گويا قبل از هر فريادی لازم است
 
 
 

                                           

                                     این دلتنگیها ربطی به غروب و آسمان دلگیرش ندارد.

                              این ها بهانه است برای درد هایی که

                             نه می توانم بگویم و نه می توانی بشنوی شان.

                              دیگر چه فرقی می کند از کدام راه بروم

                            وقتی قرار است تمام راه ها به نرسیدن ختم شوند...

                   وقتی قرار نیست انگشت های سبابه ام هیچ گاه بهم برسند

                               حتی اگر هزار بار دیگر هم چشمانم را ببندم و

                                      بهم نرسیدنشان را احساس کنم.

                                               مقصد دور نیست ...

              اصلا همین جایی که من ایستادم خود خود نرسیدن است

                                وقتی نمی دانم آسمان برای چه کسی خورشید دارد

                               یا شب ها به نگاه کدام ستاره فکر می کند ...

                دیگر چه فرقی می کند بغض من بر شانه ی کدام دیوار سنگینی کند؟...

 

                                                     ..............................

                      

                              تو مرا می شکنی و همین

 

                                            ساده ترین قصه ی یک انسان است

                                                                           

                                                   ................................

                        

                                       همیشه سکوت از بی حرفی نیست

                                                    

                                 گاهی سرشار از ناگفته هاست.


              گاهی دلت می خواد فریادبزنی اما صدایی از دهانت خارج نمی شود

 

               گویی بغضی که درگلویت هست مانع ازفریاد زدنت می شود.


                  گاهی آنقدر دلت پر است که گویی حرفی برای گفتن نداری.

                                                                                            

                                                                          

                                                             

                                                                      

     

                                                                   

                                                            

                                     هیچ کس آن چیزی نیست که ادعایش را دارد.

                                                               

                                       خسته ام از نامردمی ها.
                                                     

                                        .................................

  
                               امشب هیچ کس هیچ نگفت غصه ام را نشنید


                   ز خودم پرسیدم: آیا ارزش قلب من از شیشه پنجره هم کمتر است؟


                       دل من سخت شکست اما هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا.

                                                             

                                        ..................................

                                 

                خوش به حال آسمون كه هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره ...

                                        

                       به كسي توجه نمي كنه ... از کسی خجالت نمي كشه ....

 

                          مي باره و مي باره و ... اينقدر مي باره تا آبي شه ... ‌

                                              

                                    آفتابي شه ...!!! کاش ...

                                           

                                   کاش مي شد مثل آسمون بود ...

 

          كاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شه ...

 

                                                     ................................

                               تنها شکستم تنها به زیر کوهی از غم ها شکستم

 

 

              دیشب میان کوچه های دل سپردن در امتداد مرگ یک رویا شکستم

              با خاطراتم لحظه ها را گریه کردم آهسته در آغوش این شب ها شکستم

             فصل شکستم را خزان ها دیده بودند...! پاییزها دیدند من این جا شکستم

           دیشب از این جا قایق عشقت سفر کرد من هم کنار ساحل دریا شکستم...

       شاید تو می رفتی که من تنها بمیرم.. شاید به رسم خزان ها من شکستم...!

 

به نام خدای مهربان

     

 ˙·▪●ღ کاش می شد برگشت به كودكی

   ღ●▪·˙ دور از غم و غصه و ناراحتی

                                        ..........................................

   برای زندگی کردن دو چیز لازم است

     قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری                    

                                       ..........................................

      مجنون را به محکمه عدل بردند

      گفتند: توبه کن

     گفت:خدایا عاشقم عاشقترم کن.

 

                                             

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی طرز راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با

کفش هایش راه بروم...                  **دکتر شریعتی**

                                              ............................................

˙·▪●ღ کاش می شد برگشت به كودكی

   ღ●▪·˙ دور از غم و غصه و ناراحتی

 

 

به نام خدای مهربان

     

 ˙·▪●ღ کاش می شد برگشت به كودكی

   ღ●▪·˙ دور از غم و غصه و ناراحتی

                                        ..........................................

   برای زندگی کردن دو چیز لازم است

     قلبی که دوستت بدارد و قلبی که دوستش بداری                    

                                       ..........................................

      مجنون را به محکمه عدل بردند

      گفتند: توبه کن

     گفت:خدایا عاشقم عاشقترم کن.

 

                                             

ای خدای بزرگ به من کمک کن تا وقتی می خواهم درباره ی طرز راه رفتن کسی قضاوت کنم کمی با

کفش هایش راه بروم...                  **دکتر شریعتی**

                                              ............................................

˙·▪●ღ کاش می شد برگشت به كودكی

   ღ●▪·˙ دور از غم و غصه و ناراحتی

تو تنها عشق منی

تو اخرین کسی هستی که اسمتو میزارم عشق ...

من بعد تو هیچ وقت عاشق نمیشم ... 

هیچ وقت ...

اینو بهت قول میدم اگه تو بری منم میشم مثل همه ی ادمای

بدون دل و احساس ...

اگه تو با این همه مهربونی و دلسوزی تنهام بزاری

همه ی دنیا و ادماش واسم بی ارزش میشه ...

وقتی تو تنهام بزاری از بقیه باید چه انتظاری داشته باشم ...

مطمئنم هیچ کی دیگه نمیتونه واسم مثل تو بشه یا جای خالیتو پر کنه ... 

ازت خواهش میکنم هیچ وقت تنهام نزاری ... 

 

 دوست دارم همه کسم 

 

 

          زندگی یه پل قدیمیه ... به این فکر نکن که اگه تنها ازش


                   بگذری دیرتر خراب میشه ... به این فکر کن که اگه افتادی
                          

                                  کسی باشه که دستت رو بگیره

از

 صمیم قلب دلم میخواد

اون فرد تو باشی تا در روزای سخت دستم رو بگیری

انواع بازی

● نام بازی: دوز ● نام محلی: قُوندوم، گِشدیم ● اهداف کلی: یادگیری ترسیم و اعداد، پرورش هوش و اندیشه و قدرت پیش بینی ● اهداف جزئی: تمرکز حواس و انجام مسابقه سالم ● تعداد بازیکن: 2 نفر ● سن بازیکنان: محدودیتی ندارد ● ابزار لازم: 3 مهره سفید، 3 مهره سیاه، یک برگ مقوا و یک قلم ● محوطه بازی: یک اتاق ● شرح بازی: ابتدا در روی یک برگ مقوایی شکل مربوط به بازی را با قلم (یا روی زمین با گچ) رسم می کنیم. هر دو بازیکن دارای 3 مهره ی مشابه با رنگهای متفاوت دارند. به قید قرعه، یکی از آنها با قرار دادن یکی از مهره هایش در نقطه ی مرکزی مربع (اگر با تجربه باشد) که برتمامی خطوط تسلط دارد، بازی را شروع می کند و نفر دوم مهره ای را در یکی از گوشه ها (اگر با تجربه باشد) که از لحاظ موقعیت مکانی در درجه دوم است می گذارد و دوباره نفر اول در یکی دیگر و از گوشه ها و ... این بازی به همین نحو ادامه می یابد، تا هر دو، 3 مهره ی خود را در محل های تلاقی خطوط کاشته باشند و پس از آن، هر کدام در نوبت خود، با جابجا کردن همان مهره ها، سعی می کند که هر 3 مهره ی خود را در یک خط مستقیم ردیف کند یا بچیند و همچنین با قرار دادن مهره خود به عنوان مانع بروی نقطه ای که حریف را از تکمیل ردیف رو به اتمام ناتوان کند. در این بازی هر کدام با تکمیل نمودن هر ردیف، یک امتیاز می گیرد و در پایان، بازیکنی که تعداد امتیازاتش را به حدی که تعیین کرده اند برساند برنده ی بازی است. نوع دیگر این بازی که قدری پیچیده است، روی این شکل اجرا می شود، هر کدام 11 مهره ی مشابه با رنگهای متفاوت دارند که به ترتیب هر کدام مهره را در نقطه ای می کارد و ... و هر کدام بتواند ردیف 3 تایی را تکمیل کند حق دارد یکی از مهره های حریف را از روی نقاط صفحه ی بازی برداشته و کنار گذارد. بازی ادامه می یابد و هرگاه یکی از آنها تعداد مهره هایش به 7 برسد برای اینکه از جذابیت بازی کاسته نشود ادامه ی بازی و حرکت مهره با او خواهد بود. این حرکت محدود به یک پله نیست و حتی می تواند، ردیف ناقصی را تکمیل نماید. در خاتمه بازیکنی که فقط 2 تا از مهره هایش باقی مانده باشد، بازی را باخته است. لازم به ذکر است وقتی که مهره ها مرحله ی گذاشتن (قوندوم) را سپری کردند بایستی با جابجایی آنها (گشدیم) بازی را انجام و ادامه داد که فقط یک پله یا مقطع امکان پذیر است. ● نکات: 1- این بازی را در دو دسته ی 2 یا 3 نفره نیز می توان با مشاوره اجرا کرد. 2- در بعضی مناطق مانند توابع هشترود به جای 11 مهره با 12 مهره بازی می کنند که در زبان محلی به آن «اُن ایکی دوز» می گویند. ● نتیجه بازی: از آنجایی که این بازی مانند شطرنج می باشد، فعالیت ذهنی بازیکن را در زمینه های برنامه ریزی و آمادگی دفاعی افزایش می دهد ● نام بازی: خط و خونه (اِکر دوکِر) ● نام محلی: جیزیق در اینجا به بررسی و چگونگی اجراء و شرایط بازیهایی که به خط و خونه یا اِکر دوکِر معروف هستند می رسیم ولی به علت گستردگی و کثرت این بازی ها که در این مقوله نمی گنجد ، فقط چند نمونه از ساده ترین آنها را که اجرای آنها برای کودکان عملی است می آوریم ، شاید که رضایت مربیان محترم و کودکان گرامی فراهم گردد. لازم به ذکر است که این بازی ها از جمله بازی هایی است که در ایام گذشته ، در سراسر گیتی ، بزرگسالان را نیز به خود مشغول کرده بود. ● اهداف کلی: افزایش و فدرت استقامت پاها ، هماهنگی چشم ها و دست ها ، آموزش رعایت نوبت ● اهداف جزئی: پایداری در مقابل مشکلات و آموزش رعایت نوبت ● تعداد بازیکن: حداقل 2 نفر ، گروهی نیز اجرا می شود. ● سن بازیکنان: محدودیتی ندارد ● ابزار لازم: یک قطعه سفال یا کاشی 8 × 8 سانتی متر و گچ ● محوطه بازی: زمین صاف و مسطح ، حداقل به ابعاد 5 × 4 متر ● شرح بازی: برای سهولت در امر آموزش بازی ابتدا مقررات و شرایط آن را برای مربیان و کودکان بازگو می کنیم ( اشتباه در هر یک ، موجب سوختن است. ) : 1- کاشی و یا پای بازیکن هرگز نباید روی خطوط قرار گیرد. 2- در هر خانه ، حداکثر تا 3 بار لی لی کردن مجاز است. 3- اگر بازیکن در هدف گیری و انداختن قطعه کاشی (یا سفال) به خانه ای که مورد نظر است اشتباه کند. 4- قطعه کاشی یا سفال بازی برای رسیدن به خانه ها از روی خط ها سُر می خورد و می توان آن را از روی خانه ای نیز سُر داد. 5- بازیکنی می تواند خانه ها را پی در پی کند که اشتباه نکرده باشد. 1- خط و خونه ی ساده که در زبان محلی به ( اَیاق جیزیقی ) مشهور است. روی زمین صاف و مسطحی ، مطابق شکل ، رسم می کنیم. به قید قرعه ، ترتیب بازی نفرات ، مشخص و نفر اول برای شروع بازی ، روبروی خانه ی شماره 1 می ایستد و قطعه سفال را به طرف داخل خانه ی شماره 1 پرت می کند و لی لی کنان آن را با ضربات پای زمینی از خانه های 2 و 3 و4 و 5 می گذراند و در خانه ی 5 کمی استراحت کرده و بازی را ادامه می دهد و از خانه ی 8 ، به بیرون می زند. اگر موفق بود این بار در خانه ی 2 می اندازد و ... بازی را برای 8 خانه تکرار می کند. سپس پشت به خانه ها ایستاده و می گوید : خونه یا بیرون ( اِو یا اِشیک ) و کاشی را از بالای سرش به پشت رها می سازد، هرجا که افتاد ، خانه ی اوست و با علامت × و نوشتن نامش آن را تصاحب می کند که در دورهای بعدی بازی می تواند در آن استراحت کند و در مقابل ، سایر بازیکنان با مشکل مواجه خواهند شد و بایستی آن خانه را پَرِش کنند و پای در آن ننهند ، مگر اینکه صاحب خانه باریکه ای از خانه را برای عبور در اختیارشان بگذارد که به اصطلاح محلی ( پیشیک یُولی ) گفته می شود. در خاتمه ، هر که خانه ی بسیار دارد ، برنده ی بازی است. 2- خط و خونه ی ارمنی ( ارمنی جیزیقی ) : ابتدا روی زمین صاف و مسطحی خانه هایی را مطابق شکل ( برای 2 نفر ) رسم می کنیم (7 خانه برای 2 نفر ، 8 خانه برای 3 نفر ، 9 خانه برای 4 نفر ) بازیکن اول سفال را به خانه 1 پرتاب و خود از روی آن پریده و با یک پا در خانه 2 و بعد 3 قرار می گیرد و با دو پا در خانه های 3 ، 4 و یک پایی در خانه ی 5 و سپس با یک پرش دوپایی در خانه های 6 و 7 و یک حرکت دورانی 180 درجه ، به طوری که پای راست در خانه ی 7 و پای چپ در خانه ی 6 قرار بگیرد زده و مسیر را بر می گردد و سفال را وقتی به خانه ی شماره ی 2 می رسد از خانه ی شماره 1 برداشته و از همانجا با یک پا بیرون می پرد... و وقتی نوبت به خانه ی 2 می رسد همان کار را تکرار می کند این بار وقتی در خانه ی شماره ی 3 است ، سفال را از خانه ی شماره 2 برمی دارد و از خانه ی 3 به خانه ی 1 می پرد و از آنجا بیرون ؛ وقتی بازی با 7 خانه انجام گرفت ، هدف پرتاب کاشی ، حوالی و خارج جهنم است که نباید بیشتر از 3 پا باشد و چنانچه اگر در داخل جهنم قرار بگیرد بازیکن در هر مقطعی که باشد سوخته و بایستی از اول شروع کند و وقتی به خانه های 6 و 7 برسد جفت پا بیرون بپرد و کاشی یا سفال را برداشته و به همان روال برگردد. سفال روی سر و نگاه سربالا ، خانه ها را طی می کند و اگر موفق شد ، مرحله ی بعدی را که به نام آلیس خسته مشهور است ، بدین ترتیب که آن را روی پای راست گذاشته و با چشمان بسته و با تمرکز حواس و تجسم فاصله ها ابعاد ، روی پاشنه راه می رود و با هر قدم می گوید : آلیس! و اگر خطایی نداشته باشد همبازیش می گوید : آلیس. و اگر خطا کرد ، اعلام می کند. پس از آن نوبت خانه گرفتن است و ... برنده ی بازی معلوم . 3- خط و خونه ی خانه چین (خبله چین): ابتدا جدول بازی مطابق شکل رسم می گردد. کودک بازی را مانند خط و خونه ی ساده انجام می دهد و وقتی 6 خانه را با توفیق همراه بود باز لی لی کنان از خانه ی 1 به گوشه ی خارجی خانه ی شماره ی 3 می رود و رو به خانه ی 6 قرار می گیرد سفال را به طرف آن رها می کند، از خانه های 4 و 5 گذشته و بدون توقف در خانه 6، کاشی یا سفال موجود در آن را با پا به بیرون هدایت می کند. سپس با چشمهای بسته و پاهای بسته و پاهای باز در مقابل خانه های 1 و 6 می ایستد و ردیفها را یکی یکی تا آخرین آنها یعنی ردیف 3 و 4 با پریدن طی می کند. بعد 180 درجه برگشته و باز می گردد و بقیه بازی، مانند بازی خط و خونه ی ارمنی است. باز، برنده کسی است که خانه های زیادی داشته باشد. *نکات: از این سری بازیها، تعدادی را نام می بریم؛ نردبانی، چینی، فرنگی، یونانی، حلزونی، از زمین به آسمان، تفنگی، دسته جمعی، میزی، تولاما و غیره *نتیجه بازی: انعکاس از نتایج این بازی در اهداف آمده و به وضوح مشخص است هر که چابک و چالاک بوده و از تعادل ایستایی بدن خود بروی یک پا برخوردار باشد، موفق تر خواهد بود و مضاف بر آنها، کودک چون ضررهای ناشی از خطاها و خلاف ها را لمس می کند در زندگی اجتماعی خود، سعی در تقلیل خطاها خواهد داشت و گذشتن از موانع و مهار خطرات زندگی را به خوبی یاد خواهد گرفت و درک خواهد کرد که هر قدر امکانات بیشتری داشته باشد، رفاه و آسودگی خیال بالاتری خواهد داشت. ● نام بازی: خرگوش و شکارچی (خرگوش بی لانه) ● نام محلی: یُوواتُوتدی (دُوشان اُیونی) ● اهداف کلی: بهبود سرعت در انجام عمل ها و عکس العمل ها، توانایی تصمیم گیری در زمان کوتاه ● اهداف جزئی: تقویت هوشیاری و تضعیف عادت غفلت و تأخیر ● تعداد بازیکن: 5 نفر به بالا ● سن بازیکنان: 8 الی 14 ساله ● ابزار لازم: یک قطعه گچ ● محوطه بازی: زمینی به ابعاد حداقل 30 × 20 متر ● شرح بازی: مربی یا معلم ورزش، بچه های داوطلب را در محوطه، گرد هم آورده و در نزدیکی گوشه های محوطه دوایری را رسم می کند. سپس آنها را در دسته های 3 و یا 4 نفری که از هر دسته یکی به عنوان خرگوش در وسط دایره ها می نشینند و بقیه ی نفرات دسته ها با دست به دست هم دادن و حلقه زدن روی محیط دایره، لانه ای درست کرده و خرگوش را در وسط می گیرند. تقسیمات توسط مربی طوری انجام می گیرد که دو نفر هم با عنوان های شکارچی و خرگوش بی لانه، در وسط محوطه به فاصله ی دو متری هم گوش به فرمان مربی بایستند. به محض اشاره ی مربی، شکارچی خرگوش بی لانه را دنبال می کند تا او را با دست لمس کند و خرگوش بی لانه نیز با فرار سعی می کند خود را به یکی از لانه ها برساند، تا از دست شکارچی در امان باشد و چون در هر لانه، فقط یک خرگوش می تواند پناه بگیرد، ناگزیر خرگوش قبلی، بایستی لانه را ترک کند که مورد تعقیب شکارچی قرار می گیرد.هرگاه شکارچی بتواند خرگوشی را لمس کند موقعیت و نقش ها عوض می شود، یعنی خرگوش شکارچی می شود و شکارچی خرگوش. بازی به همین روال ادامه دارد و به خاطر اینکه بازی برای افراد روی محیط دایره یا لانه، کسل کننده نباشد، به ترتیب و نوبت در نقش شکارچی و خرگوش ها ظاهر می شوند. در این بازی، اگر خرگوش لانه با آمدن خرگوش دیگر، ترک لانه نکند، در داخل لانه نیز از دست شکارچی در امان نیست و همچنین چنانچه اگر خرگوشی بدون دلیل لانه ای را ترک کند، شکارچی می تواند آن لانه را اشغال کند که در این صورت خرگوش خطا کار، نقش شکارچی را بازی خواهد کرد. ● نکات: 1- نوع دیگری از این بازی هست که با وجود 4 خرگوش در 4 لانه و 1 خرگوش بی لانه اجرا می شود. خرگوش هایی که لانه دارند با شنیدن کلمه ی «عوض» از سوی خرگوش بی لانه اقدام به تعویض لانه های خود می کنند و خرگوش بی لانه نیز بایستی حواس خود را جمع کرده و در یک فرصت مناسب یکی از آنها را اشغال کند. 2- این بازی با اندک تغییراتی، نام های متفاوتی مانند خرگوش و شکارچی، سنجاب و روباه، خرگوش بی لانه، سنجاب بی درخت و بُوجاخ تُوتدی و دُوشان اُویونی به خود گرفته است. ● نتیجه بازی: با انجام این قبیل بازی ها، مهارت های بدنی، اعتماد به نفس، اتکا به خویشتن، چه در مراحل تحصیل و چه در کار و زندگی در جسم و جان کودک ایجاد می شود. ● نام بازی: چی مال چیه؟ ● نام محلی: چی مال چیه؟ ● اهداف کلی: بالا بردن سطح دانش و تشخیص کودکان، یادگیری نظم ترتیب ● اهداف جزئی: ایجاد حس رقابت ● تعداد بازیکن: محدودیتی ندارد ● سن بازیکنان: 6 الی 9 ساله ● ابزار لازم: ندارد ● محوطه بازی: جایی مانند اطاق ● شرح بازی: مربی بچه ها را دور خود جمع کرده (و یا اگر کلاس باشد روی صندلی ها می نشینند) چهار کلمه را که به نحوی مربوط به هم هستند، ذکر می کند. کودک بهد از شنیدن کلمات، بایستی رابطه ی بین آنها را بیابد و در دو عنوان که در هر کدام، دو کلمه مربوط به هم است، جواب دهد. برای مثال: مربی: دریا، اسب، ماهی، خشکی کودک: ماهی مال دریا، اسب مال خشکی مربی: صندلی، عینک، چشم، میز کودک: صندلی مال میز، عینک مال چشم مربی، به نوبت با همه ی آنها بازی می کند و اگر تعداد بازیکنان زیاد باشد، می تواند برای ایجاد رقابت سازنده و سالم، کودکی را که نتوانسته جواب صحیح بدهد، از دور بازی کنار بگذارد، تا بقیه دقت بیشتری از خود نشان دهند. بازی ادامه می یابد تا اینکه یکی پس از دیگری در اثر اشتباه سوخته نفر آخر برنده ی بازی است. ● نتیجه بازی: کودک با اجرای این بازی بسیاری از ناشناخته های محیط زیست خود را شناسایی و در ذهن خود، آنها را تجسم خواهد کرد، گویی که قصه ای را می شوند. ● نام بازی: پنج سنگ (یک گُل، دو گُل) ● نام محلی: بش داش ● اهداف کلی: ایجاد حس تفکر و اندیشه و خیال، دقت در نگاه و حرکات موزون دستها ● اهداف جزئی: سرگرمی و درک کاربرد ریاضی در مسائل زندگی و اقتصادی ● تعداد بازیکن: 2 نفر (یا دو گروه 2 الی 3 نفره) ● سن بازیکنان: محدودیتی ندارد ● ابزار لازم: 5 سنگ گرد، که کمی بزرگتر از فندق باشند ● محوطه بازی: محدودیتی ندارد ● شرح بازی: ابتدا با جفت و تک آمدن، اینگونه که یکی از بازیکنان سنگها را در مشت می گیرد تا دیگری بگوید زوج است یا فرد، شروع کننده ی بازی مشخص می شود. هرکدام مرتکب اشتباه شوند سوخته، دیگری بازی را شروع می نماید و هر یک در نوبت خود از هر مقطع که مانده باشد، بازی را پی می گیرد این بازی چندین مرحله دارد و بازیکن با اجرای موفق هر مرحله، یک امتیاز کسب می کند و به مرحله ی دیگر راه می یابد. مرحله اول: 5 سنگ را به گونه ای که جدا از هم بایستند روی زمین پخش می کند، یکی را برداشته و به بالا می اندازد، در فاصله ی پایین آمدن، یکی از سنگها را از روی زمین برداشته و با همان دست، سنگ بالا انداخته را که در حال سقوط است می گیرد و به همین نحو، همه ی آنها را برمی دارد. مرحله ی دوم: 5 سنگ را به گونه ای که دو به دو قرار بگیرند، روی زمین پخش می کند، یکی را برداشته و به بالا ... و سنگها را 2 تا، 2 تا، از روی زمین درو می کند. مرحله ی سوم: مانند مراحل فوق، منتهی چهار سنگ روی زمین را در دو حرکت: 1 تایی و 3 تایی، برمی دارد. مرحله ی چهارم: مانند مراحل قبلی، منتهی 4 سنگ روی زمین را یکجا و در یک حرکت برمی دارد. مرحله ی پنجم: بازیکن باز سنگها را پخش کرده، یکی را برداشته و بالا می اندازد و در فاصله ی بازگشت، یکی از سنگهای روی زمین را برداشته و سنگ هوا را می گیرد و با یک پرتاب دیگر، سنگی را که از روی زمین برداشته، با یکی دیگر از سنگها، عوض می کند و یه همین طریق، مرحله را با تعویض تمامی سنگها، به پایان می برد. مرحله ی ششم: در این مرحله، بازیکن با دست چپ، توسط انگشتان شست و میانی به صورتی که انگشت اشاره روی آن سوار شده باشد پُلی عریض، روی زمین می سازد. سنگ های پخش شده را به حریف اشاره می کند تا یکی را به عنوان قراول انتخاب کند. پس از آن، یکی را برداشته و به طرف بالا می اندازد... و دوباره می گیرد و در این فاصله، سنگها را یکی یکی حداکثر با 3 ضربه، به ضرب انگشت میانی که از انگشت شست به حالت فنری یا بشکن، رها می شود از زیر پل می گذراند. چون سنگ قراول، و آخرین گذرنده از زیر پل خواهد بود، بدیهی است حریف سنگی را به عنوان قراول، انتخاب خواهد کرد که سدّ معبر سایر سنگها باشد و مسلم است در اثر برخورد یکی از سنگها قراول بازیکن سوخته و نوبت بازی حریف خواهد شد. مرحله ی هفتم: در این مرحله، بازیکن بعد از ریختن سنگها روی زمین، دست چپ را در یک طرف آنها به صورت عمودی بر زمین گذاشته و دیواری درست می کند. باز با دست راست یکی را بعد از برداشتن به طرف بالا انداخته... و دوباره می گیرد و در این فاصله بایستی، یکی از سنگها را برداشته و به آنسوی دیوار بگذارد، این حرکت را برای تمامی سنگها، اجرا می کند. مرحله ی هشتم: در این مرحله بازیکن همه ی سنگها را یکجا به طرف بالا می اندازد، در فاصله ی بازگشت آنها، فوراً دستها را از کناره به هم می چسباند و سنگها را با کف دو دست می گیرد، دوباره آنها را در همان حال با دو دست به طرف بالا می اندازد و در این فاصله دستها را وارونه کرده و از ناحیه ی انگشت سبابه به هم می چسباند و آنها را با پشت دستهایش می گیرد و سپس عکس آن را انجام داده و باز سنگهای پرتابی را با کف دو دست می گیرد، افتادن حتی یک سنگ، موجب سوختن است و هر کدام این مرحله را گذرانده باشد، برنده ی بازی است. مرحله ی آخر، مرحله ی تنبیه است و دو بازیکن روبروی هم می نشینند (و یا اگر به صورت گروهی اجرا می شود، دو سرگروه). بازنده کف دستش را به زمین می چسباند و نفر برنده، سنگها را یکی یکی با اسامی تنبیه ها (مانند: مشت، سیلی، نوازش، پیچش و برداشتن عسل از کندو) پشت دست او می چیند سپس او بایستی با یک حرکت همه ی سنگها را به طرف بالا بیندازد و با دست بگیرد، اگر توانست همه را بگیرد، تنبیهی متوجه او نیست، ولی براساس آنچه بر زمین انداخته باشد، تنبیه می شود. ● نکات: 1- البته این بازی، بنابر ذوق و ابتکار بازیکنان ماهر، می تواند مراحل زیادی داشته باشد. به طوری که در بعضی نقاط آذربایجان بازی بش داش را در بیش از 20 مرحله هم اجرا می کنند. 2- مرحله ی نهم شیرینی مخصوص به خود را دارد، مخصوصاً وقتی تنبیه و مجازات فرد بازنده ، انجام عمل برداشتن عسل از کندو باشد (یعنی برداشتن سنگی از زیر دست فرد برنده)، تا خاتمه انجام کار، فرد برنده با ظرافت تمام ناخن خود را به حالت نیش زنبور بر دست او فشار می دهد و مانع این کار او می شود. ● نتیجه بازی: این بازی، اهداف آموزشی نیز دارد، به خصوص در رابطه با علم ریاضی: آشنایی و درک مفهوم دسته بندی اعداد و مجموعه های پنج عضوی و جمع افزاری آنها که در دوران تحصیل مقطع پایه ی اول، مدتها طول می کشد تا این عناوین تدریس شود و این بازی قادر است همان ها را با چند دور تکرار بیاموزد. در این بازی است که کودک می تواند، مهارت ها و قابلیت های فراوانی، در دستها و انگشتانش ایجاد کند.

عکس هایی زیبا از اعماق دریا

عکس های عجیب از اعماق دریا


اعماق دریاها


گالری عکس ایرانیان - عکسفا

Under Water photo

عکس های زیر اقیانوس ها

ماهی های کوچک اعماق دریا

بروزترین گالری عکس ایرانیان -AksFa.Net

عکس عروس های دریایی

عکس زیبا از کف اقیانوس

داستان

یکی از بستگان خدا

 


شب کریسمس بود و هوا، سرد و برفی.

پسرک، در حالی‌که پاهای برهنه‌اش را روی برف جابه‌جا می‌کرد تا شاید سرمای برف‌های کف پیاده‌رو کم‌تر آزارش بدهد، صورتش را چسبانده بود به شیشه سرد فروشگاه و به داخل نگاه می‌کرد.

در نگاهش چیزی موج می‌زد، انگاری که با نگاهش ، نداشته‌هاش رو از خدا طلب می‌کرد، انگاری با چشم‌هاش آرزو می‌کرد.

خانمی که قصد ورود به فروشگاه را داشت، کمی مکث کرد و نگاهی به پسرک که محو تماشا بود انداخت و بعد رفت داخل فروشگاه. چند دقیقه بعد، در حالی‌که یک جفت کفش در دستانش بود بیرون آمد.
-
آهای، آقا پسر
!
پسرک برگشت و به سمت خانم رفت. چشمانش برق می‌زد وقتی آن خانم، کفش‌ها را به ‌او داد.پسرک با چشم‌های خوشحالش و با صدای لرزان پرسید
:
-
شما خدا هستید؟

-
نه پسرم، من تنها یکی از بندگان خدا هستم!
-
آها، می‌دانستم که با خدا نسبتی دارید!

داستان

همیشه کسانى که خدمت می‌کنند را به یاد داشته باشید
در روزگارى که بستنى با شکلات به گرانى امروز نبود، پسر ١٠ ساله‌اى وارد قهوه فروشى هتلى شد و پشت میزى نشست. خدمتکار براى سفارش گرفتن سراغش رفت.
 
-
پسر پرسید: بستنى با شکلات چند است؟
 
-
خدمتکار گفت: ٥٠ سنت
پسر کوچک دستش را در جیبش کرد، تمام پول خردهایش را در آورد و شمرد. بعد پرسید:
-
بستنى خالى چند است؟
خدمتکار با توجه به این که تمام میزها پر شده بود و عده‌اى بیرون قهوه فروشى منتظر خالى شدن میز ایستاده بودند، با بی‌حوصلگى گفت:
-
٣٥سنت
-
پسر دوباره سکه‌هایش را شمرد و گفت:
-
براى من یک بستنى بیاورید.
خدمتکار یک بستنى آورد و صورت‌حساب را نیز روى میز گذاشت و رفت. پسر بستنى را تمام کرد، صورت‌حساب را برداشت و پولش را به صندوق‌دار پرداخت کرد و رفت. هنگامى که خدمتکار براى تمیز کردن میز رفت، گریه‌اش گرفت. پسر بچه روى میز در کنار بشقاب خالى، ١٥ سنت براى او انعام گذاشته بود.
 
یعنى او با پول‌هایش می‌توانست بستنى با شکلات بخورد امّا چون پولى براى انعام دادن برایش باقى نمی‌ماند، این کار را نکرده بود و بستنى خالى خورده بود.

 

تست روانشناسی جالب

تست روانشناسی جالب:

از میان 9 شكل زیر ، تصویر مورد علاقه خود راانتخاب كنید . توجه داشته باشید كه رنگ و شكل ، هر دو برای شما خوشایند باشند

96i1ci.jpg

 تصویر شماره 1

 

"معقول و سازگار"

در زندگی به رفتار و عشق ساده و بی پیرایهاهمیت می دهید. دیگران به شما اعتماد می کنند. به دوستان نزدیک خود امنیت و آرامشمی دهید. اطرافیان به عنوان شخصی خونگرم و با محبت شما را تحسین می کنند.. از مواردپیش پا افتاده و کلیشه ای دوری می نمایید. لباس و پوشش شما ساده ولی آراستهاست.

 

تصویر شماره 2

"تحلیل گر، قابل اعتماد و متکی بهخود"

حساسیت کنونی شما همیشگی است. همیشه تمایلدارید که اطراف خود را با چیزهای زیبایی محصور کنید تا مورد توجه دیگران قرارگیرید. فرهنگ نقش مهمی در زندگی شما دارد..
خود را با وقار و کم نظیر می دانید وبه سطح فرهنگی افرادی که با آنها در ارتباط هستید، اهمیت می دهید.

تصویر شماره 3

"آسوده خاطر ، سرحال و بانشاط"

عاشق زندگی آزاد هستید و سعی می کنید کهحداکثر استفاده و لذت را ببرید. اعتقاد دارید که هر فرد فقط یک بار زندگی می کند. نسبت به مسائل مختلف بسیار کنجکاو و صادق هستید هیچ چیز برایتان بدتر از مقید بودنو محدود کردن نیست. همیشه آماده و مشتقاق رویدادهای غیر منتظره هستید.

 تصویر شماره 4

"مستقل و نامعلوم"

خواستار زندگی آزاد و بدون وابستگی هستید تاخودتان مسیر زندگی را مشخص سازید. تمایل هنرمندانه ای در کار و فعالیت های خوددارید. به آزادی خود اعتقاد دارید و بعضی اوقات کارهایی می کنید که برخلاف موردیاست که از شما انتظار می رود. شیوه زندگی شما بسیار فرد گرایانه است. برطبق عقاید وباورهای خود زندگی می کنید و از تقلید خوشتان نمی آید.

تصویر شماره 5

"دورن گرا " احساس و متفکر"

ترجیح می دهید تنها باشید تا این که بحث و گفتو گوی کلیشه ای با دیگران داشته باشید. رابطه ی محکمی با دوستان خود دارید و اینکار به شما یک آرامش درونی را که به آن احتیاج دارید، تقدیم می کند. از سطحی بودنبیزارید. می توانید برای مدت طولانی تنها باشید و خیلی کم خسته میشوید

تصویر شماره 6

"عمل گرا، مطمئن به خود و ماهر"

مسئولیت زندگی خود را به عهده می گیرید و بهرفتار و کار خود بیشتر از شانس اهمیت می دهید. مسائل مختلف را به صورت عملی و سادهحل می کنید. نگاه واقع بینانه ای به اتفاقات روزمره زندگی دارید و سعی دارید مسائلرا بدون تزلزل حل کنید.

تصویر شماره 7

"آرام و محتاط"

شما شخص بی تکلف، راحت و محتاطی هستید. بهراحتی دوست پیدا می کنید  اما از خلوت خود لذت می برید. بعضی اوقات دوست دارید تنهاباشید تا به معنای واقعی زندگی بیندیشید و لذت ببرید. به آرامش احتیاج دارید،بنابراین به مکان های مخفی زیبایی می روید. اما  گوشه گیر نیستید با این کار آراممی شوید و سپاسگزار زندگی خواهید بود.

تصویر شماره8

"عاطفی ، خیال پرداز و احساساتی "

شخصی بسیار حساس هستید. از دید منطقی وعاقلانه به مسائل نمی نگرید. احساس تنها چیزی است که برایتان مهم است. همچنین رؤیاو آرزو در زندگی تان با اهمیت می باشد. نسبت به افرادی که احساسات و عواطف رانادیده می گیرند و فقط منطق برایشان مهم است، بی اعتنا هستید، و اجازه نمی دهید کهاحساسات و روحیه شما محدود شود.

تصویر شماره 9

"فعال و اجتماعی "

به ریسک در زندگی علاقه مندید. دوست داریدکارهای متفاوت و جالبی انجام دهید و یا از دیگران بیاموزید. از یکنواختی زندگیبیزارید و دوست دارید نقش فعالی در کارها داشته باشید مایلید در همه کارها پیشقدمباشید

داستان کوتـــاه

آنکه شنید ، آنکه نشنید.....

 

مردی متوجه شد که گوش همسرش سنگین شده و شنوایی اش کم شده است...

به نظرش رسید که همسرش باید سمعک بگذارد ولی نمی دانست این موضوع را چگونه با او درمیان بگذارد. به این خاطر، نزد دکتر خانوادگی شان رفت و مشکل را با او درمیان گذاشت. دکتر گفت: برای اینکه بتوانی دقیقتر به من بگویی که میزان ناشنوایی همسرت چقدر است، آزمایش ساده ای وجود دارد. این کار را انجام بده و جوابش را به من بگو: ابتدا در فاصله 4 متری او بایست و با صدای معمولی ، مطلبی را به او بگو. اگر نشنید، همین کار را در فاصله 3 متری تکرار کن. بعد در 2 متری و به همین ترتیب تا بالاخره جواب بدهد.آن شب همسر مرد در آشپزخانه سرگرم تهیه شام بود و خود او در اتاق پذیرایی نشسته بود. مرد به خودش گفت: الان فاصله ما حدود 4 متر است. بگذار امتحان کنم. سپس با صدای معمولی از همسرش پرسید "عزیزم، شام چی داریم؟" جوابی نشنید بعد بلند شد و یک متر به جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و همان سوال را دوباره پرسید و باز هم جوابی نشنید. بازهم جلوتر رفت و به درب آشپزخانه رسید. سوالش را تکرار کرد و بازهم جوابی نشنید. این بار جلوتر رفت و درست از پشت همسرش گفت: " عزیزم شام چی داریم؟" و همسرش گفت:"مگه کری؟! برای چهارمین بار میگم؛ خوراک مرغ!!"  حقیقت به همین سادگی و صراحت است. مشکل ، ممکن است آن طور که ما همیشه فکر میکنیم، در دیگران نباشد؛ شاید در خودمان باشد ............ ...

شادترین مردم جهان در کدام کشورها زندگی میکنند؟

شادترین مردم جهان در کدام کشورها زندگی میکنند؟

چرا شاد هستند و شادی چگونه به زندگی آنان راه یافته است؟


مجله اقتصادی "فوربس" مردم ‌10 كشور جهان را به عنوان شادترین ساكنان این كره خاكی اعلام كرد. یكی از معیارهای انتخاب این ‌10 كشور به عنوان شادترین كشورها در جهان، میزان تولید ناخالص داخلی در این كشورها بوده است. كارشناسان مجله اقتصادی "فوربس" طی تحقیقات خود اعلام كردند كه ساكنان ‌10 كشور جهان، جزو شادترین و خوشحال‌ترین مردم روی كره زمین به شمار رفته و با توجه به بحران اقتصادی رو به رشدی كه جهان را در بر گرفته، مردم این ‌10 كشور باز هم شاد هستند.

001.jpg
نمایی از ساختمان فوربس (Forbes) در نیویورک

بنابر گزارش رسمی مجله "فوربس"، كشورهای دانمارك، فنلاند و هلند در صدر این لیست قرار داشته و پس از آن سوئد، ایرلند، كانادا، سوئیس، نیوزلند، نروژ و بلژیك به ترتیب در رده‌های بعدی قرار دارند.
این در حالیست كه بر اساس گزارش مجله فوربس، میزان رضایتمندی مردم از زندگی در دانمارك 90.1 درصد، فنلاند 85.9 درصد، هلند 85.1 درصد، سوئد 82.7 درصد، ایرلند 81.1 درصد،‌ كانادا ‌78 درصد ، سوئیس 77.4 درصد، نیوزلند 76.7 درصد، نروژ 76.5 درصد و در بلژیك 76.3 درصد است.

گفتنی است، یكی از معیارهای انتخاب این ‌10 كشور به عنوان شادترین كشورها در جهان، میزان تولید ناخالص داخلی در این كشورها بوده است، چرا كه به عنوان مثال دانمارك با داشتن ‌68 هزار دلار تولید ناخالص داخلی در سال ‌2009 میلادی به عنوان اولین كشور در صدر قرار گرفته است. یكی دیگر از معیارها، میزان ساعت كاری در هفته است، به طوری كه در كشورهای اسكاندیناوی مردم كمتر از ‌37 ساعت در هفته كار می‌كنند، ولی در كشورهایی نظیر چین مردم بیش از ‌47 ساعت در هفته كار می‌كنند، اما همچنان از زندگی می‌نالند و از نوع زندگی خود ناراضی هستند.

علاوه بر این، میزان نرخ بیكاری در كشورهایی نظیر دانمارك دو درصد، در نروژ 2.6 درصد و در هلند 4.5 درصد است اما این میزان بر اساس اعلام وزارت كار آمریكا در این كشور هم اكنون ‌9 درصد تخمین زده شده است. به همین دلیل گفته می‌شود كه این ‌10 كشور جزو بهترین و شادترین مناطق روزی زمین به شمار می‌روند و میزان طول عمر مردم در این ‌10 كشورها ، ‌85 تا ‌90 سال است.

1. دانمارک "Denmark"

002.jpg

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 90.1
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 92.3
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $68,362
نرخ بیكاری: 2%


کشور پادشاهی دانمارک در صدر این گزارش قرار دارد و بر اساس پژوهش های انجام شده، شادترین مردم دنیا در دانمارک زندگی می کنند. دانمارک در حدود 5.5 میلیون نفر جمعیت دارد و درصد فقر در این کشور بسیار ناچیز است. براحتی میتوان فهمید که چرا دانمارک شادترین مردم جهان را دارد چرا که سطح آموزش و پرورش در این کشور بسیار بالاست. مدارس از کیفیت بالای آموزشی برخوردارند و میزان شهریه مدارس خصوصی با توان مالی مردم سازگار است و مردم این کشور هم از درآمد خوبی برخودار هستند. دانمارک با کشورهای آلمان، سوئد و نروژ هم مرز است. متوسط عمر افراد در حدود 78 سال میباشد. در آمد سرانه مردم دانمارک 34.600 دلار در سال است. دانمارک از دموکراسی، برابری اجتماعی و محیط صلح آمیزی برخوردار و كشوری شکوفا و آباد است.

m14a.gif

2. فنلاند "Finland"

003.jpg

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 85.9
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 88.0
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $55,344
نرخ بیكاری: 6.4%

از نظر روحیه شاد و سطح زندگی مردم فنلاند در رده دوم جهان قرار دارند. دارای 5.200.000 نفر جمعیت است و متوسط طول عمر افراد 79 سال و درآمد سرانه مردم این کشور 30.900 دلار است. دارای مرز مشترک با سوئد، روسیه، استونیا و نروژ میباشد. این کشور از نظر استاندارد های بهداشت و پزشکی و آسایش مردم در سطح بسیار بالایی قرار دارد و فقر در این کشور تقریبا قابل ذکر نیست.

m14a.gif

3. هلند "Holland"

004.jpg

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 85.1
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 88.2
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $55,453
نرخ بیكاری: 4.5%

هلندی ها نیز سومین رده از این لیست را به خود اختصاص داده اند. حکومت هلند پادشاهی مشروطه‌است که در آن شاه یا ملکه نقشی در سیاست ندارد و تنها نماد ملی است. هلند در واقع یک دلتای سرسبز است که رودخانه‌هایی چون راین از میان آن می‌گذرد. از این رو هلند کوه ندارد و ارتفاع بلندترین تپه در جنوب این کشور ۳۲۲ متر بیشتر نیست.

m14a.gif

4. سوئد "Sweden"

005.jpg

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 82.7
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 85.6
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $54,908
نرخ بیكاری: 6.4%

مردم سوئد چهارمین کشور شاد و سرزنده جهان هستند. دارای 9 میلیون جمعیت و متوسط طول عمر 81 سال و درآمد سرانه افراد این کشور 28.900 دلار میباشد. این کشور مالیات بسیار بالایی از شهروندان خود دریافت میکند اما در عوض یکی از بهترین سیستم های سلامتی و بهداشت در اروپا را داراست. مزایای دریافتی و کار و شرایط مناسب آن خنده بر لبان شهروندان سوئدی میآورد. مردم این کشور براستی از آزادیها و حقوق قانونی برخوردارند. مردم عادی این کشور در صورت تمایل میتوانند نامه های رسمی نخست وزیر را ببینند! سوئد با کشورهای دانمارک، نروژ و فنلاند هم مرز است.

m14a.gif

5. ایرلند "Ireland"

006.jpg

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 81.1
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 91.4
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $63,788
نرخ بیكاری: 6.2%

ایرلندی ها پنجمین کشور شاد جهان هستند. ایرلند با 4 میلیون جمعیت و متوسط عمر 78 سال و درآمد سرانه 41.000 دلار در سال و اقتصاد کاملا باز و سیستم آموزشی بسیار بالا و سطح زندگی قابل مقایسه با استانداردهای اروپایی، توانسته است که آسایش و آرامش و شادی را به مردم کشورش به ارمغان بیاورد. مشکل مسکن وجود ندارد و درجه فقر و بیکاری بسیار پائین است. متوسط طول عمر افراد 80 سال و در آمد سرانه مردم این کشور 35.700 دلار میباشد.

m14a.gif

6. کانادا "Canada"

007.jpg

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 78.0
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 87.3
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $46,799
نرخ بیكاری: 6.1%

کانادایی ها در رده ششم قرار دارند و دارای 33 میلیون جمعیت و متوسط عمر 80 سال و درآمد سرانه 34.000 دلار که خود نشان از آرامش و آسایش است. کانادا دارای سیستم بهداشت و پزشکی فوق العاده بالایی میباشد و درصد جرائم در این کشور بسیار پائین است. کانادا از نظر استاندارد زندگی در رده 3 کشور بالای رده بندی جهانی قرار دارد.

m14a.gif

7. سوئیس "Switzerland"

008.jpg

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 77.4
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 80.9
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $65,563
نرخ بیكاری: 3%

کشور آرام و زیبای سوئیس در رده هفتم جدول شادترین مردم جهان قزار دارد. دارای 7.5 میلیون جمعیت است و متوسط طول عمر در این کشور در حدود 81 سال میباشد. نرخ جرائم در سوئیس بسیار پائین است و کشور از زیر بنای محکم اقتصادی برخوردار است. در آمد سرانه مردم این کشور 32.300 دلار است. مرکز صلیب سرخ جهانی در این کشور قرار گرفته است. فعالیت های ورزشی از جمله اسکی و قایقرانی نقش بسزایی در زندگی روزمره مردم این کشور دارد. معدل بودجه سلامتی برای هر نفر در این کشور در سال 3.445 دلار است. دارای مرز مشترک با آلمان، فرانسه، ایتالیا و اتریش میباشد.

m14a.gif

8. نیوزیلند "New Zealand"

009.jpg

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 76.7
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 85.5
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $30,556
نرخ بیكاری: 4%

نیوزیلند یا زلاندنو کشوری در جنوب غربی اقیانوس آرام است و در رده هشتم این رده بندی قرار دارد. نیوزیلند فاصله زیادی با دیگر خشكی‌های كره زمین دارد، بطوریکه استرالیا نزدیكترین همسایه این سرزمین در دو هزار كیلومتری آن قرار دارد. نرخ باروری در نیوزیلند به نسبت كشورهای توسعه یافته بسیار بالا است. هر زن نیوزیلندی به ‌طور میانگین ۲/۲ فرزند را در طول عمر خود به‌ دنیا می‌آورد. امید به زندگی هر کودک دختر ۸۱/۹ سال و هر پسر ۷۷/۹ سال است. نیوزیلند یک كشور عمدتا شهرنشین است. ۷۲٪ مردم در ۱۶ منطقه شهری این كشور زندگی می‌كنند و نیمی از آن‌ها در چهار شهر اصلی اوکلند، ولینگتون، همیلتون و چرایست‌چرچ به‌سر‌ می‌برند.

m14a.gif

9. نروژ "Norway"

010.jpg

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 76.5
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 84.3
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $98,822
نرخ بیكاری: 2.6%

نروِژ هم نهمین كشور انتخابی در این مجموعه می باشد. مساحت نروژ ۳۸۵٬۱۵۵ کیلومتر مربع است. ۹۴/۲ درصد خاک کشور، زمین قابل کشت است. نروژ ۲٬۵۴۴ کیلومتر مرز مشترک با همسایگان خود دارد. با فنلاند ۷۲۹ کیلومتر، با سوئد ۱٬۶۱۹ کیلومتر و با روسیه ۱۹۶ کیلومتر. نروژ یکی از بهترین و مرغوب ترین چاه های نفت دنیا را در اختیار دارد. همین طور بعلت اینکه نروژ را دریا احاطه کرده، یکی از چرخه های اقتصاد این کشور را آبزیان دریایی تشکیل داده اند. لازم به ذکر است که نروژ 3 نوع ماهی دارد که در هیچ جای دنیا یافت نمی شود. در بیشتر مناطق شمالی نروژ معمولا شش ماه شب است و شش ماه روز است. اکثر مناطق شمالی نروژ معمولا 9 ماه در سال بارش برف و باران را به همراه دارد.

m14a.gif

10. بلژیک "Belgium"

011.jpg

میزان رضایتمندی مردم از زندگی: 76.3
خشنودی پیش بینی شده با زندگی آینده: 75.5
میزان تولید ناخالص داخلی در سال 2009: $49,888
نرخ بیكاری: 6.5%

پادشاهی بلژیک، دهمین انتخاب این رده بندی کشوری است در غرب اروپا. پایتخت آن بروکسل است. در شمال با هلند، در شرق با آلمان، در جنوب شرقی با لوکزامبورگ، در جنوب با فرانسه و از شمال غربی با دریای شمال مجاور است. بلژیک یکی از مهم ترین و اصلی ترین اعضاء اتحادیه اروپا به شمار می‌رود. زندگی فرهنگی بلژیک به تمرکز بین هر اقلیت گرایش دارد.

همه چیز درباره ارتباط دختر و پسر

دوستی دوجنس مخالف
ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(1)


یكی از نیازهای اساسی زندگی انسان، تعامل و ارتباط با دیگران است. انسان در طول رشد خود، پیوسته برای بقا و پیشرفت خویش، محتاج ارتباط با دیگران است كه بین این امر با سلامت رابطه ای نزدیك وجود دارد. تمام انسان ها به دنبال یافتن كسانی هستند كه با آن ها احساس خوش بختی كنند و از زندگی با آن ها لذت ببرند و در كنارشان منفعت بیشتری كسب كنند. در بین ارتباطات انسانی، نیاز به ارتباط با جنس مخالف هم در مقطعی از زندگی انسان مطرح می شود و این زمانی است كه پسر و دختر تصمیم می گیرند تا همسر آینده را انتخاب كنند و در این ارتباط مقطعی كه لازمه شناخت از همدیگر است، اصولی مطرح هستند.

باید توجه داشت كه نیروی پیوندجویی دو جنس مخالف، دل دادگی های پسرانه و دلبری های دخترانه و دل بستگی های طرفین، در قشر جوان وجود دارد. البته این ارتباط ها و علاقه ها منشأ تشكیل خانواده و بقای نسل و ادامه حیات می گردند، ولی باید در چارچوب اصولی اخلاقی و شرعی باشند.

گاهی این علاقه ی درونی به جنس مخالف و نیاز به ارتباط با او، از چارچوب هنجارهای اجتماعی و دینی خارج می شود و به سوی بی عفّتی و گناه كشیده می شود كه این امر بسیار ناشایست و غیراخلاقی است.

در این مقالات ، سعی خواهد شد تا چارچوب ارتباط با جنس مخالف، كه گاهی برای انتخاب همسر لازم است، طبق معیارهای اسلامی و اخلاقی بیان گردد تا نوجوانان عزیز از شرایط آن مطّلع گردند. اما پیش از بیان اصول ارزشی و اخلاقی ارتباط، لازم است تعریف دوستی با جنس مخالف بیان گردد ـ تا خدای ناكرده ـ جوانان عزیز به این عمل ضدارزشی و حرام گرفتار نشوند

تعریف «دوستی دختر و پسر »
بر اساس قواعد كلی حاكم بر ارتباط میان فردی، نمی توان هر ارتباطی را «دوستی دختر و پسر» نامید، بلكه می توان گفت: «دوستی دختر و پسر» یعنی: ارتباطی كه بین دو جنس مخالف وجود دارد و در این ارتباط، محبت، صمیمیت، عشق و علاقه ی قلبی ویژه وجود دارد و از این رو، ارتباط دو كودك یا ارتباط تحصیلی یا ارتباط معلم با شاگرد و مانند آن، كه برای اهداف خاصی است، نمی تواند از مقوله دوستی دختر و پسر باشد.
انگیزه های برقراری ارتباط با جنس مخالف

1. وعده ازدواج:
یكی از بهانه های ارتباط بین پسران و دختران وعده ازدواج از ناحیه پسر است و معمولا با این وعده ها پسران با دختران ارتباط پیدا می كنند. در حقیقت، دختر و پسر با طرح مسئله «ازدواج» با یكدیگر رفاقت كرده، سعی می كنند نیازهای عاطفی همدیگر را برآورده كنند، اما حقیقت امر این است كه این وعده ها در حدّ خیال بافی می مانند و جامه عمل نمی پوشند; زیرا خانواده چنین افرادی را در حدّ لازم پخته و شایسته برای ازدواج نمی یابند، طرح مسئله «ازدواج» از سوی پسر اگر هم صورت گیرد، با مخالفت خانواده اش روبه رو می شود و حتی اگر پسر به خواستگاری دختر نیز برود، خانواده دختر چنین ازدواجی را نمی پسندند. بنابراین، وجود فكر ازدواج در بین دختران و پسران تنها نوعی ساز و كار دفاعی برای ایجاد رضایت خاطر و رهایی از اضطرابی است كه در نتیجه عملِ بر خلاف قواعد و هنجارهای خانواده و جامعه صورت می گیرد.
بهترین روش ایجاد ارتباط، در پرتو اصول دینی است كه خانواده پسر از خانواده دختر خواستگاری كند و تحت نظارت والدین تحقیقات ادامه یابند و از خصوصیات همدیگر مطلع شوند.
2. انگیزه جنسی: از انگیزه های دیگر ارتباط دختر و پسر بهره بری جنسی است. این پدیده در میان اقشاری از جامعه كه از لحاظ رشد فكری و فرهنگی در انحطاط شدیدی به سر می برند، بیشتر دیده می شود. این افراد برای ارضای غرایز جنسی خود، همه ی ارزش های خانوادگی و فردی خود را قربانی می كنند و دست به رفتاری می زنند كه برای اغلب افراد جامعه، بسیار پست تلقّی می شود.
چنانچه این ارتباط های ناپسند منجر به رابطه ی جنسی بین دختر و پسر شوند مشكلات زیادی را برای دختر، كه قربانی اصلی این رابطه است به دنبال می آورد. اشتغال ذهنی درباره ی این موضوع كه مبادا این ارتباط برای او در آینده مشكل ساز باشد، تعادل روانی او را به نحو چشم گیری بر هم می زند و فشار روانی زیادی بر او تحمیل می كند.
چنین دخترانی در ازدواج با مشكل روبه رو می شوند و حاضر به ازدواج نیستند و زمانی كه با فشار خانواده روبه رو می شوند و تن به ازدواج می دهند، همیشه نگران افشای رابطه گذشته خود هستند و از اینكه همسرشان از رابطه مخفی آن ها در گذشته آگاه شود رنج می برند

. توهّم قدرت و جاذبه: یكی دیگر از انگیزه های دوستی با جنس مخالف این است كه پسران داشتن دوست دختر را یك قدرت اجتماعی برای خود تصور می كنند و دختران نیز داشتن یك دوست پسر را یك جاذبه فردی و اجتماعی برای خود به حساب می آورند.
اما طول نمی كشد كه پی خواهند برد این قدرت نمایی و جاذبه ارائه شده به قیمت از دست دادن بسیاری از جاذبه ها و قدرت های اجتماعی و شخصیتی دیگر تمام شده، در نتیجه، دوستی ها به پایان می رسند و حسرت از دست دادن شرافت و ارزشمندی خویش، دنیایی از تعارض را در درون دختر و پسر باقی می گذارد

. پناه جویی به یكدیگر: دختران و پسرانی كه مورد بی محبتی در خانواده قرار می گیرند و از وضعیت روانی و اجتماعی خویش ناراضی هستند و در این زمینه، خود را سرگردان و آشفته می یابند، از طریق برقراری روابط پنهان با جنس مخالف، درصدد كسب رضایت و یا به عبارت دیگر، به دنبال یافتن شرایطی هستند كه برای آن ها اطمینان خاطر و رضایتمندی بیشتری فراهم كند و پناه گاهی برای جبران كمبود محبت خود فراهم سازند.
اما اطمینان خاطری كه دختران و پسران از طریق برقراری دوستی بین خود جستوجو می كنند هیچ گاه حاصل نمی شود; زیرا این روابط پنهانی و به دور از چشم خانواده صورت می گیرد. به همین دلیل، دختر و پسر باید وقت و توان زیادی صرف كنند تا بتوانند زمینه این رابطه را فراهم كنند و تحمل ترس و اضطراب مستمری كه دو طرف باید تحمّل كنند تا این روابط از چشم آشنایان پنهان بماند، رضایتمندی و آرامشی را كه به دنبال آن هستند خنثی خواهد كردشرایط ارتباط با جنس مخالف
ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(2)


آنچه در این مقاله می خوانید آثار رابطه ی اشتباه با جنس مخالف است و شرایط برقراری ارتباط سالم وقصد داریم در مقالات بعدی به خواست خدا عواملی که در خانواده و اجتماع به این گرایش وتبعات آن دامن می زند را بررسی کنیم .
با ما همراه باشید

آثار رابطه با جنس مخالف
ارتباط با جنس مخالف، به خصوص اگر رابطه ای خارج از محدوده اخلاق و دستورات دینی باشد، آثار و تبعات زیان باری به دنبال دارد:
1. از بین رفتن كرامت انسانی و غرق شدن در گرداب شهوت ها: اگر انسان به غریزه جنسی به عنوان یك هدف و خارج از چهارچوب مقرّرات اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی بپردازد، هر عاملی كه بهتر و بیشتر به شهوت ها پاسخ دهد، جایز شمرده می شود و در این صورت، چشم چرانی، علاقه ی شهوانی به همجنس، خودارضایی، اعتیاد به عكس ها و فیلم های مبتذل و آزادی ارتباط دختران و پسران با یكدیگر پسندیده می نماید، حتی اگر با ضابطه های عقلی و دینی در ستیز باشند و به نابودی شرافت انسانی و جامعه بشری بینجامند!
با نگاهی به جوامع غربی پیامدهای منفی رابطه دختران و پسران را بر فرد و جامعه به خوبی درخواهیم یافت. در این جوامع، هدف انسان از زندگی و آینده روشن از میان رفته و افزایش روزافزون قتل و جنایت، اعتیاد، خودفروشی، آشفتگی روحی و روانی و دیگر آسیب های اخلاقی و انسانی، همه ناشی از غلبه ی شهوات و بی بند و باری بر عقل و ایمان است.

2. كاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب: برخی صاحب نظران غربی آزادی های جنسی را عامل آرامش روحی و زدودن عقده های درونی می دانند، ولی پس از اجرای فراگیر این راهكار در غرب، شاهد افزایش روزافزون آمار بیماری های روانی، خودكشی و جنایت های ناشی از ناكامی های جنسی می باشند.
روشن است كه گسترش محرّك های جنسی انسان را به رابطه گسترده با جنس مخالف می كشاند و هرگونه شكست در این راه، به آسیب بزرگ تری خواهد انجامید. این نوع رابطه هیجان ها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای جنسی را به صورت آتشی شعله ور، عطشی روحی و خواست اشباع نشدنی درمی آورد. در نتیجه، با توجه به اینكه روح بشر فوق العاده تحریك پذیر است، اشتباه است كه گمان كنیم تحریك پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است. هیچ نوجوان پسری از تصاحب دختران و هیچ دختری از متوجه كردن پسران و در نهایت، هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود. تقاضای نامحدود، خواه و ناخواه، انجام ناشدنی است و همیشه همراه نوعی احساس محرومیت و دست نیافتن به آرزوهاست و به نوبه خود، منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد. البته همه این ها در صورتی است كه تقوا و ترس از خدا وجود نداشته باشد.
كسی كه تقوا دارد و حریم الهی را نگه می دارد خداوند او را برای نجات از گرداب های اخلاقی یاری می دهد.


3. پیدایش تنوّع خواهی و اثرگذاری آن بر انتخاب فرد در ازدواج: نوجوانان و جوانانی كه پیش از ازدواج، با جنس مخالف خود، رابطه برقرار می كنند، هنگام ازدواج و انتخاب همسر، به همه با دید شك و تردید می نگرند. حتی پس از ازدواج نیز روحیه ی هوسبازانه و تنوّع طلبانه، روانشان را آزار می دهد و چه بسا به سوی منجلاب فساد كشیده شوند و راه بی بندباری را در پیش گیرند.

4. آلوده شدن به معصیت: قرآن كریم و روایات معصومان(علیهم السلام)از ارتباط جنسی با دیگران و نگاه های شهوت آمیز برحذر داشته و وعده خسران و عذاب به مرتكبان چنین اعمالی داده است.
قرآن كریم می فرماید: (قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَی.... وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ.... زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ...) (نور: 30 و 31); به مؤمنان بگو! چشم های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفاف خود را حفظ كنند. این برای آنان پاكیزه تر است... و به زنان با ایمان بگو: چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را آشكار ننمایند جز بر شوهرانشان... .


این آیه، به صراحت دستور داده است كه زن و مرد نامحرم به یكدیگر نگاه شهوت آلود نداشته باشند. به راستی، اگر به این آیه مباركه عمل شود و دختر و پسر نامحرم از ابتدا به یكدیگر توجه ننمایند و به هم نگاه هوس آلود نكنند، آیا دوستی ها و عشق های خیابانی به وجود می آیند؟

شرایط ارتباط با جنس مخالف
بر اساس بینش دینی و اسلامی هرگونه دوستی با جنس مخالف ممنوع و حرام است و عذاب اخروی در پی دارد، اما ارتباط عادی برای مصالح ویژه از قبیل مباحثات علمی، داد و ستد، رفت وآمدهای خانوادگی، استاد و شاگردی و مانند آن، كه لازمه زندگی اجتماعی هستند و منافع مادی و معنوی بر آن ها مرتب هستند، اشكال ندارد، ولی این ارتباطات هم شرایط و قوانینی دارند كه به بعضی از آن ها اشاره می شود:

1. رعایت حیای فردی و عفّت جمعی: ارتباط با جنس مخالف، كه در شرایط خاصی اتفاق می افتد، نه تنها مجوّز پرده دری و از بین بردن عفت نیست، بلكه از ابتدا برای حفظ حریم عفت و حیا تأسیس شده و به خاطر مصالح مهم اجتماعی وضع شده است; یعنی فلسفه ی وجودی این ارتباط، حفظ عفّت عمومی و تحكیم حیای فردی و كسب كمالات از طریق مقابل است. از این رو، ممكن نیست فلسفه وجودی آن را زیر پا نهاد. حتی برای زن و شوهر هم، كه از ارتباط دوستی بی حد و مرز برخوردارند، این آزادی در رفتار دوستانه وجود ندارد و همه باید حیای عمومی و حریم اخلاقی جامعه را حفظ كنند .
خداوند متعال در سوره مباركه قصص، در داستان ارتباط دختران حضرت شعیب(علیه السلام) با حضرت موسی(علیه السلام) به این شرط تصریح دارد و می فرماید: وقتی حضرت موسی(علیه السلام) در آب دادنِ به گوسفندان، به دختران شعیب(علیه السلام) كمك نمود، آنان نزد پدر رفتند و از جوانمردی حضرت موسی(علیه السلام) تعریف و تمجید كردند و حضرت شعیب(علیه السلام)تصمیم گرفت از حضرت موسی(علیه السلام)سپاس گزاری كند. به همین دلیل، دختران خود را به دنبال او فرستاد و دختران در اوج حیا و عفّت حركت كردند تا به كنار جاده رسیده و در آنجا منتظر ماندند تا حضرت موسی(علیه السلام) متوجه حضور آنان شود و حضرت موسی هم متوجه آمدن آنان شد. دختران از او تقاضا كردند تا پیش پدرشان بیاید و حضرت موسی هم قبول كرد، وقتی خواستند به طرف منزل بروند، حضرت موسی(علیه السلام)به خاطر حفظ حریم حیا و عفّت، دوشادوش دختران حركت نكرد، بلكه جلوتر از دختران راه می رفت و دختران شعیب به دنبال او با انداختن سنگ ریزه، مسیر را نشان می دادند.(1)
بنابراین، ارتباط با جنس مخالف باید با حفظ حریم فردی، رعایت حیا و عفّت اجتماعی باشد و اگر برخاسته از تمایلات جنسی و شهوانی باشد، ممنوع است و گناه بزرگی در پی دارد.

2. رعایت دستورات دینی در ارتباطات: خواستگار در مراحل خواستگاری می تواند در قالب دستورات شرع با فرد موردنظر خود ارتباط داشته باشد، اما حتماً باید با رعایت دستورات دینی انجام گیرد تا ـ خدای ناكرده ـ به گناه منجر نشود. باید ارتباط آنان در فضایی جوانمردانه انجام شود; زیرا اگر مراعات مسائل دینی و اعتقادی در ارتباط وجود نداشته باشد، آرام آرام این ارتباط به طرف ناهنجاری اخلاقی كشیده شده، رابطه ناسالم می گردد و در این صورت، به ضرر هر دو تمام می شود .

3. هدفدار بودن: بسیاری از ارتباطات دختران و پسران نوجوان هدف جدّی و ارزشمند نداشته، صرفاً لذت جویی لحظه ای می باشد كه این لذت جویی ها اگر در چارچوب دستورات دینی ـ یعنی، پس از جاری شدن عقد ازدواج ـ نباشند، جایز نیستند. از این رو، این ارتباطات، كه صرفاً جنبه تفریحی دارند و منفعتی مشروع از آن ها به هیچ كدام از دختر و پسر نمی رسد مذموم است. از این رو، برای جلوگیری از هدر رفتن سن نوجوانی و سنین نشاط و بالندگی لازم است تا در ارتباطات اهدافی دنبال شود و از این فرصت برای بهره برداری علمی، اخلاقی، آموزشی و هنری استفاده گردد.
نتیجه اینكه در دستورات دینی و تربیتی اسلام، توجه ویژه ای به دوستی و ارتباط شده و معیارهایی كه برای انتخاب دوست بیان شده، همه در جهت تربیت و تكامل انسان ها بوده و سعی شده است ترقّی و بالندگی اخلاقی، علمی و معنوی در آن ها مورد توجه باشد و حتی در ارتباط با جنس مخالف هم دستورات و رهنمودهایی ارائه شده كه با كمال طلبی انسان ها سازگاری دارد و خط مشی طوری ترسیم شده است كه انسان ها را از انحراف و كج اندیشی بازداشته، به خالق یكتا نزدیك سازد و سعادت دنیوی و اخروی آنان را در پی داشته باشد

روابط نامرئی درارتباط دختر و پسر
ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(3)


در مقالات قبل راجع به انگیزه ها ی برقراری ارتباط با جنس مخالف واثرات زیان بار ارتباط ناصحیح به اختصار صحبت کردیم وحالا نوبت می رسد به بحث اصلی که همان پیشگیری از به وجود آمدن چنین رابطه ای ست .
علل و عوامل گوناگونی در بروز رفتارهای نادرست در روابط دختران و پسران نقش دارند که میتوان بهطور کلی این عوامل را به سه دسته زیر تقسیم کرد:
1- نوجوان و افکار غیرواقعی او
2- خانواده و شیوههای برخورد آنان با نوجوان
3- شیوههای برخورد جامعه با نوجوان

1- نوجوان و افکار او
انسان در زندگی خویش پیوسته تجربیات تازهای کسب و شناختهای نادرست خویش را تصحیح میکند. سنین میانسالی و پس از آن، به انسان این امکان را میدهد که به واقعیات ذهنی خویش واقف شود و بپذیرد که آنچه را او میداند و میشناسد، تمامی واقعیت نیست. به این لحاظ است که انسان در میانسالی، اساسا با احتیاط سخن میگوید و با احتیاط عمل میکند.

در سنین نوجوانی ما شاهد شکل دیگری از این مسئله هستیم. نوجوان به دلیل غلبه «خودمحوری شناختی» بر ذهنش، نمیتواند به آسانی در خصوص وجود یا فقدان شاخه های دیگری از واقعیت و با احتمال خطا بودن اندیشه خود، فکر کند. به سخنی دیگر نوجوان به آسانی نمیتواند از ذهن خویش خارج شود و ذهن دیگران را نیز در نظر بگیرد. به همین لحاظ است که در مورد اندیشه و باور خود مطلق عمل میکند و باور خود را تقریبا بهطور مطلق، درست میپندارد. همین مسئله باعث میشود که کمتر به عواقب عمل خویش و وقایعی که ممکن است در آینده، به وقوع بپیوندند، بیندیشد. به همین دلیل باید به لحاظ تربیتی مراقبت بیشتری نسبت به افکار و اندیشههای نوجوان اعمال کرد.
باید از طریق برقراری روابط صمیمانه از طرف اولیای خانه و مدرسه با او، و نیز گفت وشنود زیاد با وی، در جریان محتوای فکری او قرار گرفت و بدون موضعگیری سریع و ناپخته در مقابل افکار نادرست وی، از طریق ارائه شواهد جانبی، نوجوان را به این فکر کشاند که در مورد باورهای خویش بیشتر تامل و افکار نادرست خود را اصلاح کند.

یکی از منابع بسیار مهم در تغذیه فکری نوجوانان، وجود افکار رایج بین آنان است. افکاری که معمولا در گفتگوهای خصوصی و گاه به صورت حرفها و مسائل پیش پا افتاده، ولی در عین حال قطعی، بین نوجوان رد و بدل میشود. این افکار معمولا به اطلاع مربیان، پدران و مادران نمیرسد. به این لحاظ برای آنان «نامرئی» است. این افکار درسهای نامرئی است که به شکل غیررسمی بین نوجوانان رد و بدل میشود و از طریق گفت و شنودهای مکرر، آنها را میآموزند و ماحصل آنها را به صورت راهنمای عمل، مورد استفاده قرار میدهند.

دست اندرکاران تعلیم و تربیت باید به اهمیت محتوای دروس نامریی و نیز نحوه شکلگیری و انتقال آنها در بین نوجوانان و میزان تضاد آنها با آموزشها و دروس رسمی و مرئی واقف باشند. باید پیوسته بدانند دروس نامرئی در مدرسهای به نوجوانان منتقل میشود که دیوار و کلاس بخصوصی ندارد. یعنی مدرسه هم نامرئی است..شاید ارائه مثالهایی در این زمینه، بتواند در انتقال دقیقتر مطلب ما را یاری کند. نوجوان دختری ممکن است در جمع دوستانش بشنود که کسی میگوید: «فلانی خیلی بیعرضه است، جرئت نمیکنه از یه پسر یه نامه قبول کنه» این جملهها به سادگی و به آسانی بین نوجوانان رد و بدل میشود و بدون هیچگونه استدلالی به دیگران منتقل میشود. که ملاک با عرضه بودن و یا ملاک بالا پریدن این است که دوست پسر و یا دوست دختر داشته باشی.

«دروس نامرئی» ضرورتا محتوایی منفی ندارد. چه بسا عناصری مثبت و سازنده نیز در مدرسه نامرئی به نوجوانان منتقل شود. انتقال ارزشهایی در زمینه با غیرت بودن، خوش خلق بودن شجاع بودن و بسیاری ارزشهای دیگر در لابلای دروس نامرئی منتقل میشود.در مورد روابط دختران و پسران نیز باورها و عقایدی وجود دارد که در مدرسه نامرئی منتقل میشود و چارچوب عمل نوجوانان را میسازد. و با تاسف باید بگوییم که اکثر باورهای نوجوانان در مورد جنس مخالف و وظیفهای که در قبال آن دارند، از طریق مدرسه نامرئی به آنان منتقل میشود.

مسائل و مطالب مربوط به مدرسه نامریی بسیار است، لکن بهتر است در اینجا تنها به برخی از مواد آن، که مربوط به روابط نامطلوب دختران و پسران است، اشاره کنیم. یکی از دروس نامرئی در میان برخی از نوجوانان «داشتن احساس مسئولیت برای پیدا کردن دوست دختر و یا پسر، برای یکدیگر است». نوجوانان برای پیدا کردن دوست از جنس مخالف برای دوستانشان، احساس مسئولیت میکنند. همان گونه که برخی از بزرگسالان نیز برای یافتن همسر برای دختران و پسرانی که به سن ازدواج رسیدهاند، احساس مسئولیت کرده و اقدام به معرفی افرادی برای صحبت کردن میکنند. مشابه همین رفتار در میان برخی از نوجوانان نیز دیده میشود.
احساس رسالت در مورد پیدا کردن دوست برای یکدیگر، عاملی است تسهیل کننده در جهت برقراری روابط نادرست بین دختران و پسران.


یکی دیگر از عوامل مخفی در میان نوجوانان که تآثیر بسزایی در ایجاد روابط نامطلوب بین آنان دارد، پدیدهای است که میتوانیم آن را «همدردی با عاشق» بنامیم. وقتی نوجوان در بین دوستان نزدیک خود اظهار میکند که من کسی را دوست دارم، گویی نوعی هم حسی و همدردی از آنان برمیانگیزد. دوستان نزدیک نوجوان گاه براساس همین هم حسی و همدردی است که سعی میکنند. تسهیلاتی برای برقراری ارتابط بین آن دو فراهم کنند.
در حقیقت باید گفت نوجوانانی که برنامه مشخصی در زندگی ندارند و نیز روشهای درست جلب توجه را نمیدانند، با کوچکترین احساس علاقه نسبت به فردی از جنس مخالف و یا حتی بدون وجود چنین علاقه ای، در چرخهای از تعامل هم حسی و همدردی در بین دوستان صمیمی و نزدیک خود قرار میگیرند.


در این چرخه، آنان را به طرف بروز رفتارهایی سوق میدهد که گاه به لحاظ اجتماعی و اخلاقی ناپسند است. در چنین وضعیتی باید بگوییم علاقهمندی نوجوان به فردی خاص کاملا جنبه فرعی پیدا میکند، آنچه در اصل باعث میشود او دست به رفتارهایی همچون، نامهنگاری و یا ملاقات بزند، تعامل متقابل او با دوستانش است. به عبارت دقیقتر در چنین مواردی این احساس فردی نوجوان نسبت به فردی از جنس مخالف نیست، که او را به نامهنگاری و یا ملاقات میکشاند، بلکه این تعامل متقابل دوستان اوست که وی را مستعد انجام چنین کارهایی میکند.

آموزش ارتباط سالم با جنس مخالف در خانواده
ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(4)

مهمترین عامل در رفتار درست یا نادرست در برخورد دو جنس، خانواده است. خانواده نقش تعیین کننده در این زمینه دارد. پدر و مادر از بدو تولد فرزندشان باید در اندیشه شکلدهی رفتار اجتماعی او باشند. باید در این فکر باشند که نوزاد امروزشان، بسرعت رشد خواهد کرد و به عنوان کودک و نوجوان و جوان و سرانجام بزرگسال، وارد اجتماع خواهد شد. باید از همان ابتدا در اندیشه فردای او باشیم و او را برای زمان خود آماده کنیم. مسامحه در این زمینه و تکرار این باور که کودک خود بزرگ میشود و خود بسیاری از مسائل زندگی را خواهد آموخت، مشکلاتی برای خانواده و جامعه ایجاد خواهد کرد که جبران آنها به سادگی امکانپذیر نیست.
یکی از مهمترین موادی که در زمینه «تربیتاجتماعی» میباید در نظر داشته باشیم آماده ساختن فرزندمان برای رودرو شدن با جنس مخالف است. باید او را برای این رودرویی و برخورد اجتماعی، آماده کنیم. نه میتوانیم فرزندانمان را به گونهای تربیت کنیم که از هر فردی از جنس مخالف بگریزد و خود را در تاریکترین نقطه خانه مخفی کند و نه اینکه میتوانیم آنرا به حال خود رها کرده و منتظر پیشامد روزگار بنشینیم، بلکه باید از سالهای اولیه زندگی فرزندمان تصویر و تصور روشنی از نحوه برخورد با جنس مخالف را برایشان ترسیم کنیم.
تربیت رفتار اجتماعی فرزندانمان، مستلزم حداقل دو عامل مهم است : اول شناخت صحیح و درست از الگوی مناسب رفتار اجتماعی، دوم ارائه صحیح این الگو به فرزند

ما در اینجا برخی از این مشکلات را که ناشی از خانواده است، مورد بحث قرار میدهیم:
الف – برداشت نادرست از شرع و محدود ساختن مطلق نوجوان در برخورد با جنس مخالف

شرع مقدس اسلام در رعایت رفتار و پوشش فرد مسلمان حدودی را تعیین کرده است. پوشیده بودن بدن زن و مجاز بودن برای عدم پوشش کفین و وجه و نیز مجاز نبودن مرد و زن در سخن گفتن با یکدیگر به گونهای که احتمال «ریبه» یا گناه در آن وجود داشته باشد، به عنوان حداقل حدودی که میباید رعایت شود، برای مسلمانان شناخته شده است. از این محدودیت نمیتوان استنباط کرد که زن و مرد، دختر و پسر نمیباید یکدیگر را ببینند و نیز نمیتوان حکم کرد که حرف زدن آنان با یکدیگر به طور مطلق حرام است. به عبارت دیگر در صورتی که ما شرع مقدس را بشناسیم و در همان حد آن را رعایت کنیم و از افراط در آن خودداری ورزیم، عملی معقول و به لحاظ تربیتی صحیح، انجام دادهایم.
بنابراین در اولین گام سعی کنیم حکم خدا را رعایت کنیم نه فتوای خود و یا آموزشهای نادرستی را که به نام دین از افراد غیرمسئول و یا عوام شنیدهایم، به کار بندیم و این سخن یکی از بزرگان را به یاد داشته باشیم که میفرمود اگر ما بیشتر از آنچه شرع میخواهد، از دیگران بخواهیم، کمتر به دست میآوریم.


گذشته از مطلب فوق که همان شناخت صحیح احکام الهی است، میباید به عنصر بسیار مهم دیگری نیز در این زمینه بپردازیم و آن نقش ما در تربیت دینی فرزندانمان است. از قدیم گفتهاند که دختر و پسر مانند آتش و پنبه هستند، اگر در کنار هم قرار بگیرند آتش پنه را خواهد سوخت. این ضربالمثل در طول سالیان دراز الگویی برای عمل تربیتی در خصوص دختر و پسر بوده است. با همین دید است که خانوادهها دختر و پسر را از هم جدا نگه میداشته و میدارند. این ضربالمثل علیرغم اینکه به عنوان یک الگوی عمل تربیتی به کار گرفته شده است، ولی باید توجه داشت که از لحاظ تربیت صحیح انسانی و اسلامی، دیدگاه درستی را مطرح نمیکند.
باید بدانیم که اگر سطح ارزشی نوجوان و جوان را تا حد یک شیء مانند آتش و یا پنبه، پایین بیاوریم و آن دو را آنچنان بیاراده و بیتصمیم جلوه دهیم که توان خویشتنداری و تقوا از آنان سلب شده باشد، بدون شک به جریان تربیتی آنان آسیب جدی وارد کردهایم.
نوجوانان و جوانان باید خود را چنان باارزش و بااراده و عزم تصور کنند که خویشتن را از درون کنترل کنند و آنان نیز چنین انتظاری را در خود نپرورانند که حتما میباید دیگران آنها را کنترل کنند و آنان را چون آتش و پنبه از یکدیگر جدا سازند.


آنان باید به گونهای بار بیایند که حتی اگر در شرایطی کاملا دور از چشم افراد، امکان برای آنان نیز فراهم باشد، به لحاظ تقوایی، خود را نگه بدارند و دست از پا خطا نکنند. چنین فردی به لحاظ تربیتی فردی است مطلوب، نه آن که میباید دائم مورد مراقبت قرار گیرد و هر لحظه که مفری بیابد، بلافاصله بلغزد و از حدود ارزشی پا را فراتر بگذارد. نوجوان را باید به گونهای تربیت کرد که اگر به درون دریای گناه و لغزش فرو رود، چون مرغابی، آب بر اندامش ننشیند و خشک بیرون بیاید؛ این امکانپذیر نیست، مگر به وسیله ارزش دادن به نوجوان.
به این ترتیب باید توجه داشته باشیم که تنها ما نیستیم که فرزندمان را مومن و متقی و خویشتداری بار میآوریم. او خود است که ایمان میآورد، تقوا پیشه میکند و خود را نگاه میدارد. ما در این مورد تنها راهنمای او هستیم.

همه چیز درباره ارتباط دختر و پسر

دوستی دوجنس مخالف
ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(1)


یكی از نیازهای اساسی زندگی انسان، تعامل و ارتباط با دیگران است. انسان در طول رشد خود، پیوسته برای بقا و پیشرفت خویش، محتاج ارتباط با دیگران است كه بین این امر با سلامت رابطه ای نزدیك وجود دارد. تمام انسان ها به دنبال یافتن كسانی هستند كه با آن ها احساس خوش بختی كنند و از زندگی با آن ها لذت ببرند و در كنارشان منفعت بیشتری كسب كنند. در بین ارتباطات انسانی، نیاز به ارتباط با جنس مخالف هم در مقطعی از زندگی انسان مطرح می شود و این زمانی است كه پسر و دختر تصمیم می گیرند تا همسر آینده را انتخاب كنند و در این ارتباط مقطعی كه لازمه شناخت از همدیگر است، اصولی مطرح هستند.

باید توجه داشت كه نیروی پیوندجویی دو جنس مخالف، دل دادگی های پسرانه و دلبری های دخترانه و دل بستگی های طرفین، در قشر جوان وجود دارد. البته این ارتباط ها و علاقه ها منشأ تشكیل خانواده و بقای نسل و ادامه حیات می گردند، ولی باید در چارچوب اصولی اخلاقی و شرعی باشند.

گاهی این علاقه ی درونی به جنس مخالف و نیاز به ارتباط با او، از چارچوب هنجارهای اجتماعی و دینی خارج می شود و به سوی بی عفّتی و گناه كشیده می شود كه این امر بسیار ناشایست و غیراخلاقی است.

در این مقالات ، سعی خواهد شد تا چارچوب ارتباط با جنس مخالف، كه گاهی برای انتخاب همسر لازم است، طبق معیارهای اسلامی و اخلاقی بیان گردد تا نوجوانان عزیز از شرایط آن مطّلع گردند. اما پیش از بیان اصول ارزشی و اخلاقی ارتباط، لازم است تعریف دوستی با جنس مخالف بیان گردد ـ تا خدای ناكرده ـ جوانان عزیز به این عمل ضدارزشی و حرام گرفتار نشوند

تعریف «دوستی دختر و پسر »
بر اساس قواعد كلی حاكم بر ارتباط میان فردی، نمی توان هر ارتباطی را «دوستی دختر و پسر» نامید، بلكه می توان گفت: «دوستی دختر و پسر» یعنی: ارتباطی كه بین دو جنس مخالف وجود دارد و در این ارتباط، محبت، صمیمیت، عشق و علاقه ی قلبی ویژه وجود دارد و از این رو، ارتباط دو كودك یا ارتباط تحصیلی یا ارتباط معلم با شاگرد و مانند آن، كه برای اهداف خاصی است، نمی تواند از مقوله دوستی دختر و پسر باشد.
انگیزه های برقراری ارتباط با جنس مخالف

1. وعده ازدواج:
یكی از بهانه های ارتباط بین پسران و دختران وعده ازدواج از ناحیه پسر است و معمولا با این وعده ها پسران با دختران ارتباط پیدا می كنند. در حقیقت، دختر و پسر با طرح مسئله «ازدواج» با یكدیگر رفاقت كرده، سعی می كنند نیازهای عاطفی همدیگر را برآورده كنند، اما حقیقت امر این است كه این وعده ها در حدّ خیال بافی می مانند و جامه عمل نمی پوشند; زیرا خانواده چنین افرادی را در حدّ لازم پخته و شایسته برای ازدواج نمی یابند، طرح مسئله «ازدواج» از سوی پسر اگر هم صورت گیرد، با مخالفت خانواده اش روبه رو می شود و حتی اگر پسر به خواستگاری دختر نیز برود، خانواده دختر چنین ازدواجی را نمی پسندند. بنابراین، وجود فكر ازدواج در بین دختران و پسران تنها نوعی ساز و كار دفاعی برای ایجاد رضایت خاطر و رهایی از اضطرابی است كه در نتیجه عملِ بر خلاف قواعد و هنجارهای خانواده و جامعه صورت می گیرد.
بهترین روش ایجاد ارتباط، در پرتو اصول دینی است كه خانواده پسر از خانواده دختر خواستگاری كند و تحت نظارت والدین تحقیقات ادامه یابند و از خصوصیات همدیگر مطلع شوند.
2. انگیزه جنسی: از انگیزه های دیگر ارتباط دختر و پسر بهره بری جنسی است. این پدیده در میان اقشاری از جامعه كه از لحاظ رشد فكری و فرهنگی در انحطاط شدیدی به سر می برند، بیشتر دیده می شود. این افراد برای ارضای غرایز جنسی خود، همه ی ارزش های خانوادگی و فردی خود را قربانی می كنند و دست به رفتاری می زنند كه برای اغلب افراد جامعه، بسیار پست تلقّی می شود.
چنانچه این ارتباط های ناپسند منجر به رابطه ی جنسی بین دختر و پسر شوند مشكلات زیادی را برای دختر، كه قربانی اصلی این رابطه است به دنبال می آورد. اشتغال ذهنی درباره ی این موضوع كه مبادا این ارتباط برای او در آینده مشكل ساز باشد، تعادل روانی او را به نحو چشم گیری بر هم می زند و فشار روانی زیادی بر او تحمیل می كند.
چنین دخترانی در ازدواج با مشكل روبه رو می شوند و حاضر به ازدواج نیستند و زمانی كه با فشار خانواده روبه رو می شوند و تن به ازدواج می دهند، همیشه نگران افشای رابطه گذشته خود هستند و از اینكه همسرشان از رابطه مخفی آن ها در گذشته آگاه شود رنج می برند

. توهّم قدرت و جاذبه: یكی دیگر از انگیزه های دوستی با جنس مخالف این است كه پسران داشتن دوست دختر را یك قدرت اجتماعی برای خود تصور می كنند و دختران نیز داشتن یك دوست پسر را یك جاذبه فردی و اجتماعی برای خود به حساب می آورند.
اما طول نمی كشد كه پی خواهند برد این قدرت نمایی و جاذبه ارائه شده به قیمت از دست دادن بسیاری از جاذبه ها و قدرت های اجتماعی و شخصیتی دیگر تمام شده، در نتیجه، دوستی ها به پایان می رسند و حسرت از دست دادن شرافت و ارزشمندی خویش، دنیایی از تعارض را در درون دختر و پسر باقی می گذارد

. پناه جویی به یكدیگر: دختران و پسرانی كه مورد بی محبتی در خانواده قرار می گیرند و از وضعیت روانی و اجتماعی خویش ناراضی هستند و در این زمینه، خود را سرگردان و آشفته می یابند، از طریق برقراری روابط پنهان با جنس مخالف، درصدد كسب رضایت و یا به عبارت دیگر، به دنبال یافتن شرایطی هستند كه برای آن ها اطمینان خاطر و رضایتمندی بیشتری فراهم كند و پناه گاهی برای جبران كمبود محبت خود فراهم سازند.
اما اطمینان خاطری كه دختران و پسران از طریق برقراری دوستی بین خود جستوجو می كنند هیچ گاه حاصل نمی شود; زیرا این روابط پنهانی و به دور از چشم خانواده صورت می گیرد. به همین دلیل، دختر و پسر باید وقت و توان زیادی صرف كنند تا بتوانند زمینه این رابطه را فراهم كنند و تحمل ترس و اضطراب مستمری كه دو طرف باید تحمّل كنند تا این روابط از چشم آشنایان پنهان بماند، رضایتمندی و آرامشی را كه به دنبال آن هستند خنثی خواهد كردشرایط ارتباط با جنس مخالف
ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(2)


آنچه در این مقاله می خوانید آثار رابطه ی اشتباه با جنس مخالف است و شرایط برقراری ارتباط سالم وقصد داریم در مقالات بعدی به خواست خدا عواملی که در خانواده و اجتماع به این گرایش وتبعات آن دامن می زند را بررسی کنیم .
با ما همراه باشید

آثار رابطه با جنس مخالف
ارتباط با جنس مخالف، به خصوص اگر رابطه ای خارج از محدوده اخلاق و دستورات دینی باشد، آثار و تبعات زیان باری به دنبال دارد:
1. از بین رفتن كرامت انسانی و غرق شدن در گرداب شهوت ها: اگر انسان به غریزه جنسی به عنوان یك هدف و خارج از چهارچوب مقرّرات اجتماعی، فرهنگی و اعتقادی بپردازد، هر عاملی كه بهتر و بیشتر به شهوت ها پاسخ دهد، جایز شمرده می شود و در این صورت، چشم چرانی، علاقه ی شهوانی به همجنس، خودارضایی، اعتیاد به عكس ها و فیلم های مبتذل و آزادی ارتباط دختران و پسران با یكدیگر پسندیده می نماید، حتی اگر با ضابطه های عقلی و دینی در ستیز باشند و به نابودی شرافت انسانی و جامعه بشری بینجامند!
با نگاهی به جوامع غربی پیامدهای منفی رابطه دختران و پسران را بر فرد و جامعه به خوبی درخواهیم یافت. در این جوامع، هدف انسان از زندگی و آینده روشن از میان رفته و افزایش روزافزون قتل و جنایت، اعتیاد، خودفروشی، آشفتگی روحی و روانی و دیگر آسیب های اخلاقی و انسانی، همه ناشی از غلبه ی شهوات و بی بند و باری بر عقل و ایمان است.

2. كاهش آرامش روانی و افزایش التهاب و اضطراب: برخی صاحب نظران غربی آزادی های جنسی را عامل آرامش روحی و زدودن عقده های درونی می دانند، ولی پس از اجرای فراگیر این راهكار در غرب، شاهد افزایش روزافزون آمار بیماری های روانی، خودكشی و جنایت های ناشی از ناكامی های جنسی می باشند.
روشن است كه گسترش محرّك های جنسی انسان را به رابطه گسترده با جنس مخالف می كشاند و هرگونه شكست در این راه، به آسیب بزرگ تری خواهد انجامید. این نوع رابطه هیجان ها و التهاب های جنسی را فزونی می بخشد و تقاضای جنسی را به صورت آتشی شعله ور، عطشی روحی و خواست اشباع نشدنی درمی آورد. در نتیجه، با توجه به اینكه روح بشر فوق العاده تحریك پذیر است، اشتباه است كه گمان كنیم تحریك پذیری روح بشر محدود به حد خاصی است. هیچ نوجوان پسری از تصاحب دختران و هیچ دختری از متوجه كردن پسران و در نهایت، هیچ دلی از هوس، سیر نمی شود. تقاضای نامحدود، خواه و ناخواه، انجام ناشدنی است و همیشه همراه نوعی احساس محرومیت و دست نیافتن به آرزوهاست و به نوبه خود، منجر به اختلالات روحی و بیماری های روانی می گردد. البته همه این ها در صورتی است كه تقوا و ترس از خدا وجود نداشته باشد.
كسی كه تقوا دارد و حریم الهی را نگه می دارد خداوند او را برای نجات از گرداب های اخلاقی یاری می دهد.


3. پیدایش تنوّع خواهی و اثرگذاری آن بر انتخاب فرد در ازدواج: نوجوانان و جوانانی كه پیش از ازدواج، با جنس مخالف خود، رابطه برقرار می كنند، هنگام ازدواج و انتخاب همسر، به همه با دید شك و تردید می نگرند. حتی پس از ازدواج نیز روحیه ی هوسبازانه و تنوّع طلبانه، روانشان را آزار می دهد و چه بسا به سوی منجلاب فساد كشیده شوند و راه بی بندباری را در پیش گیرند.

4. آلوده شدن به معصیت: قرآن كریم و روایات معصومان(علیهم السلام)از ارتباط جنسی با دیگران و نگاه های شهوت آمیز برحذر داشته و وعده خسران و عذاب به مرتكبان چنین اعمالی داده است.
قرآن كریم می فرماید: (قُل لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَی.... وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلَا یُبْدِینَ.... زِینَتَهُنَّ إِلَّا لِبُعُولَتِهِنَّ...) (نور: 30 و 31); به مؤمنان بگو! چشم های خود را (از نگاه به نامحرمان) فرو گیرند و عفاف خود را حفظ كنند. این برای آنان پاكیزه تر است... و به زنان با ایمان بگو: چشم های خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گیرند و دامان خویش را حفظ كنند و زینت خود را آشكار ننمایند جز بر شوهرانشان... .


این آیه، به صراحت دستور داده است كه زن و مرد نامحرم به یكدیگر نگاه شهوت آلود نداشته باشند. به راستی، اگر به این آیه مباركه عمل شود و دختر و پسر نامحرم از ابتدا به یكدیگر توجه ننمایند و به هم نگاه هوس آلود نكنند، آیا دوستی ها و عشق های خیابانی به وجود می آیند؟

شرایط ارتباط با جنس مخالف
بر اساس بینش دینی و اسلامی هرگونه دوستی با جنس مخالف ممنوع و حرام است و عذاب اخروی در پی دارد، اما ارتباط عادی برای مصالح ویژه از قبیل مباحثات علمی، داد و ستد، رفت وآمدهای خانوادگی، استاد و شاگردی و مانند آن، كه لازمه زندگی اجتماعی هستند و منافع مادی و معنوی بر آن ها مرتب هستند، اشكال ندارد، ولی این ارتباطات هم شرایط و قوانینی دارند كه به بعضی از آن ها اشاره می شود:

1. رعایت حیای فردی و عفّت جمعی: ارتباط با جنس مخالف، كه در شرایط خاصی اتفاق می افتد، نه تنها مجوّز پرده دری و از بین بردن عفت نیست، بلكه از ابتدا برای حفظ حریم عفت و حیا تأسیس شده و به خاطر مصالح مهم اجتماعی وضع شده است; یعنی فلسفه ی وجودی این ارتباط، حفظ عفّت عمومی و تحكیم حیای فردی و كسب كمالات از طریق مقابل است. از این رو، ممكن نیست فلسفه وجودی آن را زیر پا نهاد. حتی برای زن و شوهر هم، كه از ارتباط دوستی بی حد و مرز برخوردارند، این آزادی در رفتار دوستانه وجود ندارد و همه باید حیای عمومی و حریم اخلاقی جامعه را حفظ كنند .
خداوند متعال در سوره مباركه قصص، در داستان ارتباط دختران حضرت شعیب(علیه السلام) با حضرت موسی(علیه السلام) به این شرط تصریح دارد و می فرماید: وقتی حضرت موسی(علیه السلام) در آب دادنِ به گوسفندان، به دختران شعیب(علیه السلام) كمك نمود، آنان نزد پدر رفتند و از جوانمردی حضرت موسی(علیه السلام) تعریف و تمجید كردند و حضرت شعیب(علیه السلام)تصمیم گرفت از حضرت موسی(علیه السلام)سپاس گزاری كند. به همین دلیل، دختران خود را به دنبال او فرستاد و دختران در اوج حیا و عفّت حركت كردند تا به كنار جاده رسیده و در آنجا منتظر ماندند تا حضرت موسی(علیه السلام) متوجه حضور آنان شود و حضرت موسی هم متوجه آمدن آنان شد. دختران از او تقاضا كردند تا پیش پدرشان بیاید و حضرت موسی هم قبول كرد، وقتی خواستند به طرف منزل بروند، حضرت موسی(علیه السلام)به خاطر حفظ حریم حیا و عفّت، دوشادوش دختران حركت نكرد، بلكه جلوتر از دختران راه می رفت و دختران شعیب به دنبال او با انداختن سنگ ریزه، مسیر را نشان می دادند.(1)
بنابراین، ارتباط با جنس مخالف باید با حفظ حریم فردی، رعایت حیا و عفّت اجتماعی باشد و اگر برخاسته از تمایلات جنسی و شهوانی باشد، ممنوع است و گناه بزرگی در پی دارد.

2. رعایت دستورات دینی در ارتباطات: خواستگار در مراحل خواستگاری می تواند در قالب دستورات شرع با فرد موردنظر خود ارتباط داشته باشد، اما حتماً باید با رعایت دستورات دینی انجام گیرد تا ـ خدای ناكرده ـ به گناه منجر نشود. باید ارتباط آنان در فضایی جوانمردانه انجام شود; زیرا اگر مراعات مسائل دینی و اعتقادی در ارتباط وجود نداشته باشد، آرام آرام این ارتباط به طرف ناهنجاری اخلاقی كشیده شده، رابطه ناسالم می گردد و در این صورت، به ضرر هر دو تمام می شود .

3. هدفدار بودن: بسیاری از ارتباطات دختران و پسران نوجوان هدف جدّی و ارزشمند نداشته، صرفاً لذت جویی لحظه ای می باشد كه این لذت جویی ها اگر در چارچوب دستورات دینی ـ یعنی، پس از جاری شدن عقد ازدواج ـ نباشند، جایز نیستند. از این رو، این ارتباطات، كه صرفاً جنبه تفریحی دارند و منفعتی مشروع از آن ها به هیچ كدام از دختر و پسر نمی رسد مذموم است. از این رو، برای جلوگیری از هدر رفتن سن نوجوانی و سنین نشاط و بالندگی لازم است تا در ارتباطات اهدافی دنبال شود و از این فرصت برای بهره برداری علمی، اخلاقی، آموزشی و هنری استفاده گردد.
نتیجه اینكه در دستورات دینی و تربیتی اسلام، توجه ویژه ای به دوستی و ارتباط شده و معیارهایی كه برای انتخاب دوست بیان شده، همه در جهت تربیت و تكامل انسان ها بوده و سعی شده است ترقّی و بالندگی اخلاقی، علمی و معنوی در آن ها مورد توجه باشد و حتی در ارتباط با جنس مخالف هم دستورات و رهنمودهایی ارائه شده كه با كمال طلبی انسان ها سازگاری دارد و خط مشی طوری ترسیم شده است كه انسان ها را از انحراف و كج اندیشی بازداشته، به خالق یكتا نزدیك سازد و سعادت دنیوی و اخروی آنان را در پی داشته باشد

روابط نامرئی درارتباط دختر و پسر
ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(3)


در مقالات قبل راجع به انگیزه ها ی برقراری ارتباط با جنس مخالف واثرات زیان بار ارتباط ناصحیح به اختصار صحبت کردیم وحالا نوبت می رسد به بحث اصلی که همان پیشگیری از به وجود آمدن چنین رابطه ای ست .
علل و عوامل گوناگونی در بروز رفتارهای نادرست در روابط دختران و پسران نقش دارند که میتوان بهطور کلی این عوامل را به سه دسته زیر تقسیم کرد:
1- نوجوان و افکار غیرواقعی او
2- خانواده و شیوههای برخورد آنان با نوجوان
3- شیوههای برخورد جامعه با نوجوان

1- نوجوان و افکار او
انسان در زندگی خویش پیوسته تجربیات تازهای کسب و شناختهای نادرست خویش را تصحیح میکند. سنین میانسالی و پس از آن، به انسان این امکان را میدهد که به واقعیات ذهنی خویش واقف شود و بپذیرد که آنچه را او میداند و میشناسد، تمامی واقعیت نیست. به این لحاظ است که انسان در میانسالی، اساسا با احتیاط سخن میگوید و با احتیاط عمل میکند.

در سنین نوجوانی ما شاهد شکل دیگری از این مسئله هستیم. نوجوان به دلیل غلبه «خودمحوری شناختی» بر ذهنش، نمیتواند به آسانی در خصوص وجود یا فقدان شاخه های دیگری از واقعیت و با احتمال خطا بودن اندیشه خود، فکر کند. به سخنی دیگر نوجوان به آسانی نمیتواند از ذهن خویش خارج شود و ذهن دیگران را نیز در نظر بگیرد. به همین لحاظ است که در مورد اندیشه و باور خود مطلق عمل میکند و باور خود را تقریبا بهطور مطلق، درست میپندارد. همین مسئله باعث میشود که کمتر به عواقب عمل خویش و وقایعی که ممکن است در آینده، به وقوع بپیوندند، بیندیشد. به همین دلیل باید به لحاظ تربیتی مراقبت بیشتری نسبت به افکار و اندیشههای نوجوان اعمال کرد.
باید از طریق برقراری روابط صمیمانه از طرف اولیای خانه و مدرسه با او، و نیز گفت وشنود زیاد با وی، در جریان محتوای فکری او قرار گرفت و بدون موضعگیری سریع و ناپخته در مقابل افکار نادرست وی، از طریق ارائه شواهد جانبی، نوجوان را به این فکر کشاند که در مورد باورهای خویش بیشتر تامل و افکار نادرست خود را اصلاح کند.

یکی از منابع بسیار مهم در تغذیه فکری نوجوانان، وجود افکار رایج بین آنان است. افکاری که معمولا در گفتگوهای خصوصی و گاه به صورت حرفها و مسائل پیش پا افتاده، ولی در عین حال قطعی، بین نوجوان رد و بدل میشود. این افکار معمولا به اطلاع مربیان، پدران و مادران نمیرسد. به این لحاظ برای آنان «نامرئی» است. این افکار درسهای نامرئی است که به شکل غیررسمی بین نوجوانان رد و بدل میشود و از طریق گفت و شنودهای مکرر، آنها را میآموزند و ماحصل آنها را به صورت راهنمای عمل، مورد استفاده قرار میدهند.

دست اندرکاران تعلیم و تربیت باید به اهمیت محتوای دروس نامریی و نیز نحوه شکلگیری و انتقال آنها در بین نوجوانان و میزان تضاد آنها با آموزشها و دروس رسمی و مرئی واقف باشند. باید پیوسته بدانند دروس نامرئی در مدرسهای به نوجوانان منتقل میشود که دیوار و کلاس بخصوصی ندارد. یعنی مدرسه هم نامرئی است..شاید ارائه مثالهایی در این زمینه، بتواند در انتقال دقیقتر مطلب ما را یاری کند. نوجوان دختری ممکن است در جمع دوستانش بشنود که کسی میگوید: «فلانی خیلی بیعرضه است، جرئت نمیکنه از یه پسر یه نامه قبول کنه» این جملهها به سادگی و به آسانی بین نوجوانان رد و بدل میشود و بدون هیچگونه استدلالی به دیگران منتقل میشود. که ملاک با عرضه بودن و یا ملاک بالا پریدن این است که دوست پسر و یا دوست دختر داشته باشی.

«دروس نامرئی» ضرورتا محتوایی منفی ندارد. چه بسا عناصری مثبت و سازنده نیز در مدرسه نامرئی به نوجوانان منتقل شود. انتقال ارزشهایی در زمینه با غیرت بودن، خوش خلق بودن شجاع بودن و بسیاری ارزشهای دیگر در لابلای دروس نامرئی منتقل میشود.در مورد روابط دختران و پسران نیز باورها و عقایدی وجود دارد که در مدرسه نامرئی منتقل میشود و چارچوب عمل نوجوانان را میسازد. و با تاسف باید بگوییم که اکثر باورهای نوجوانان در مورد جنس مخالف و وظیفهای که در قبال آن دارند، از طریق مدرسه نامرئی به آنان منتقل میشود.

مسائل و مطالب مربوط به مدرسه نامریی بسیار است، لکن بهتر است در اینجا تنها به برخی از مواد آن، که مربوط به روابط نامطلوب دختران و پسران است، اشاره کنیم. یکی از دروس نامرئی در میان برخی از نوجوانان «داشتن احساس مسئولیت برای پیدا کردن دوست دختر و یا پسر، برای یکدیگر است». نوجوانان برای پیدا کردن دوست از جنس مخالف برای دوستانشان، احساس مسئولیت میکنند. همان گونه که برخی از بزرگسالان نیز برای یافتن همسر برای دختران و پسرانی که به سن ازدواج رسیدهاند، احساس مسئولیت کرده و اقدام به معرفی افرادی برای صحبت کردن میکنند. مشابه همین رفتار در میان برخی از نوجوانان نیز دیده میشود.
احساس رسالت در مورد پیدا کردن دوست برای یکدیگر، عاملی است تسهیل کننده در جهت برقراری روابط نادرست بین دختران و پسران.


یکی دیگر از عوامل مخفی در میان نوجوانان که تآثیر بسزایی در ایجاد روابط نامطلوب بین آنان دارد، پدیدهای است که میتوانیم آن را «همدردی با عاشق» بنامیم. وقتی نوجوان در بین دوستان نزدیک خود اظهار میکند که من کسی را دوست دارم، گویی نوعی هم حسی و همدردی از آنان برمیانگیزد. دوستان نزدیک نوجوان گاه براساس همین هم حسی و همدردی است که سعی میکنند. تسهیلاتی برای برقراری ارتابط بین آن دو فراهم کنند.
در حقیقت باید گفت نوجوانانی که برنامه مشخصی در زندگی ندارند و نیز روشهای درست جلب توجه را نمیدانند، با کوچکترین احساس علاقه نسبت به فردی از جنس مخالف و یا حتی بدون وجود چنین علاقه ای، در چرخهای از تعامل هم حسی و همدردی در بین دوستان صمیمی و نزدیک خود قرار میگیرند.


در این چرخه، آنان را به طرف بروز رفتارهایی سوق میدهد که گاه به لحاظ اجتماعی و اخلاقی ناپسند است. در چنین وضعیتی باید بگوییم علاقهمندی نوجوان به فردی خاص کاملا جنبه فرعی پیدا میکند، آنچه در اصل باعث میشود او دست به رفتارهایی همچون، نامهنگاری و یا ملاقات بزند، تعامل متقابل او با دوستانش است. به عبارت دقیقتر در چنین مواردی این احساس فردی نوجوان نسبت به فردی از جنس مخالف نیست، که او را به نامهنگاری و یا ملاقات میکشاند، بلکه این تعامل متقابل دوستان اوست که وی را مستعد انجام چنین کارهایی میکند.

آموزش ارتباط سالم با جنس مخالف در خانواده
ارتباط دختر و پسر و شرایط آن(4)

مهمترین عامل در رفتار درست یا نادرست در برخورد دو جنس، خانواده است. خانواده نقش تعیین کننده در این زمینه دارد. پدر و مادر از بدو تولد فرزندشان باید در اندیشه شکلدهی رفتار اجتماعی او باشند. باید در این فکر باشند که نوزاد امروزشان، بسرعت رشد خواهد کرد و به عنوان کودک و نوجوان و جوان و سرانجام بزرگسال، وارد اجتماع خواهد شد. باید از همان ابتدا در اندیشه فردای او باشیم و او را برای زمان خود آماده کنیم. مسامحه در این زمینه و تکرار این باور که کودک خود بزرگ میشود و خود بسیاری از مسائل زندگی را خواهد آموخت، مشکلاتی برای خانواده و جامعه ایجاد خواهد کرد که جبران آنها به سادگی امکانپذیر نیست.
یکی از مهمترین موادی که در زمینه «تربیتاجتماعی» میباید در نظر داشته باشیم آماده ساختن فرزندمان برای رودرو شدن با جنس مخالف است. باید او را برای این رودرویی و برخورد اجتماعی، آماده کنیم. نه میتوانیم فرزندانمان را به گونهای تربیت کنیم که از هر فردی از جنس مخالف بگریزد و خود را در تاریکترین نقطه خانه مخفی کند و نه اینکه میتوانیم آنرا به حال خود رها کرده و منتظر پیشامد روزگار بنشینیم، بلکه باید از سالهای اولیه زندگی فرزندمان تصویر و تصور روشنی از نحوه برخورد با جنس مخالف را برایشان ترسیم کنیم.
تربیت رفتار اجتماعی فرزندانمان، مستلزم حداقل دو عامل مهم است : اول شناخت صحیح و درست از الگوی مناسب رفتار اجتماعی، دوم ارائه صحیح این الگو به فرزند

ما در اینجا برخی از این مشکلات را که ناشی از خانواده است، مورد بحث قرار میدهیم:
الف – برداشت نادرست از شرع و محدود ساختن مطلق نوجوان در برخورد با جنس مخالف

شرع مقدس اسلام در رعایت رفتار و پوشش فرد مسلمان حدودی را تعیین کرده است. پوشیده بودن بدن زن و مجاز بودن برای عدم پوشش کفین و وجه و نیز مجاز نبودن مرد و زن در سخن گفتن با یکدیگر به گونهای که احتمال «ریبه» یا گناه در آن وجود داشته باشد، به عنوان حداقل حدودی که میباید رعایت شود، برای مسلمانان شناخته شده است. از این محدودیت نمیتوان استنباط کرد که زن و مرد، دختر و پسر نمیباید یکدیگر را ببینند و نیز نمیتوان حکم کرد که حرف زدن آنان با یکدیگر به طور مطلق حرام است. به عبارت دیگر در صورتی که ما شرع مقدس را بشناسیم و در همان حد آن را رعایت کنیم و از افراط در آن خودداری ورزیم، عملی معقول و به لحاظ تربیتی صحیح، انجام دادهایم.
بنابراین در اولین گام سعی کنیم حکم خدا را رعایت کنیم نه فتوای خود و یا آموزشهای نادرستی را که به نام دین از افراد غیرمسئول و یا عوام شنیدهایم، به کار بندیم و این سخن یکی از بزرگان را به یاد داشته باشیم که میفرمود اگر ما بیشتر از آنچه شرع میخواهد، از دیگران بخواهیم، کمتر به دست میآوریم.


گذشته از مطلب فوق که همان شناخت صحیح احکام الهی است، میباید به عنصر بسیار مهم دیگری نیز در این زمینه بپردازیم و آن نقش ما در تربیت دینی فرزندانمان است. از قدیم گفتهاند که دختر و پسر مانند آتش و پنبه هستند، اگر در کنار هم قرار بگیرند آتش پنه را خواهد سوخت. این ضربالمثل در طول سالیان دراز الگویی برای عمل تربیتی در خصوص دختر و پسر بوده است. با همین دید است که خانوادهها دختر و پسر را از هم جدا نگه میداشته و میدارند. این ضربالمثل علیرغم اینکه به عنوان یک الگوی عمل تربیتی به کار گرفته شده است، ولی باید توجه داشت که از لحاظ تربیت صحیح انسانی و اسلامی، دیدگاه درستی را مطرح نمیکند.
باید بدانیم که اگر سطح ارزشی نوجوان و جوان را تا حد یک شیء مانند آتش و یا پنبه، پایین بیاوریم و آن دو را آنچنان بیاراده و بیتصمیم جلوه دهیم که توان خویشتنداری و تقوا از آنان سلب شده باشد، بدون شک به جریان تربیتی آنان آسیب جدی وارد کردهایم.
نوجوانان و جوانان باید خود را چنان باارزش و بااراده و عزم تصور کنند که خویشتن را از درون کنترل کنند و آنان نیز چنین انتظاری را در خود نپرورانند که حتما میباید دیگران آنها را کنترل کنند و آنان را چون آتش و پنبه از یکدیگر جدا سازند.


آنان باید به گونهای بار بیایند که حتی اگر در شرایطی کاملا دور از چشم افراد، امکان برای آنان نیز فراهم باشد، به لحاظ تقوایی، خود را نگه بدارند و دست از پا خطا نکنند. چنین فردی به لحاظ تربیتی فردی است مطلوب، نه آن که میباید دائم مورد مراقبت قرار گیرد و هر لحظه که مفری بیابد، بلافاصله بلغزد و از حدود ارزشی پا را فراتر بگذارد. نوجوان را باید به گونهای تربیت کرد که اگر به درون دریای گناه و لغزش فرو رود، چون مرغابی، آب بر اندامش ننشیند و خشک بیرون بیاید؛ این امکانپذیر نیست، مگر به وسیله ارزش دادن به نوجوان.
به این ترتیب باید توجه داشته باشیم که تنها ما نیستیم که فرزندمان را مومن و متقی و خویشتداری بار میآوریم. او خود است که ایمان میآورد، تقوا پیشه میکند و خود را نگاه میدارد. ما در این مورد تنها راهنمای او هستیم.

عاشقانه

با سلام اگه لطف کنید و در مورد این مطلب هم نظر بذارید ممنون می شوم . امروزه چه بلایی داره سر جامعه ما می آد که جوانان ما آرزوی مرگ می کنند اگه در روز با پنج نفر سر و کار داشته باشیم بدون شک دارند به نحوی از روزگار می نالند یا بیشتر آهنگ های غمگین دوست دارند تا شاد آیا ما در گذشته زمان نوجوانی هم آهنگ غمگین را به شاد ترجیح می دادیم فکر کنم که جواب بیشتر همان نه باشد من خودم یادمه که وقتی بچه بودم  دلم می خواست ظبت صوت خونه روشن باشه یه نوار شاد بذارم داخلش و قر بدم ولی الا چی خاننده محبوبم شده داریوش و مجید خ رات ا و بیست و چهار ساعته هم هد می زنم در گوشم توی خیابون دختر پسر های زیادی رو آدم می بینه که دست تو دست هم و پا به پای هم دارن قدم می زنند اما هیچ کدومشون هدف واقعی ندارند ، چرا؟ به راستی چرا فکر می کنید که سر منشا این ضد ارزش ها کجاست؟این اولین شعر من است که سرودم البته اگه بشه اسمش رو شعر گذاشت خواهش می کنم نظرتون رو در مورد شعر من هم بنویسید &عشقم از  مردم کوچمون  دیگه سیر شده                      انگاری عشق توی این کوچه به زنجیر شدهنذاریم عشق  بمیره ،  یا  شایدم دیر شده                      قهرمان قصه  عشق  دیگه  دستگیر  شده اگه کسی هم بخواد صبر کنه تا همسر ایده آل خود را انتخاب کنه سرنوشتش می شه مثل این خانوم که عکس رو می بینید. به نظر شما باید

سرنوشت ما؟

روش پیدا کردن شوهر

در راستای اینکه بحران بی شوهری در جامعه امروز به وجود آمده کلیه خانمهای محترم می تونن از روش های زیر استفاده کنن و البته مراقب باشن که سوءاستفاده نکنن .

این روش ها رو نمیدونم موثر هست یا نه ولی خوندنش در ادامه مطلب خالی از لطف

نیست یک کمی بخندید

۱ـ روش کوزه ای : همان روش قرن های قدیم که دختر کوزه به دوش به سمت رودخانه می رفت پسر به کوزه می خوره کوزه بشکست و بعد چنین گفته اند که : اگر با من نبودش هیچ میلی ... چرا ظرف مرا بشکست لیلی

نتیجه گیری : بحران ازدواج حال حاضر بخاطر لوله کشی شدن آبه .

۲ـ روش عرفانی : چهل شبانه روز جلوی خونه رو آب و جارو میکنی و ده تا شمع روشن می کنی شکلات بین مردم تقسیم می کنی تا مرد آرزوهات بیاد.

نتیجه گیری : در صورت کمبود شمع می تونین فانوس هم روشن کنین .

۳ـ روش سوسکی : بخاطر ترس از یه سوسک که حتی می تونی خودت اون رو تو خونه یا کوچه کار بزاری همچین محکم می پری تو بغلش و بهش می چسبی که هیچ جور نتونه تو رو از خودش جدا کنه .

نتیجه گیری : با تشکر از کلیه سوسک های محترم مقیم مرکز و حومه .

۴ـ روش تیپ : انواع تیپ های مختلف روی خودت پیاده می کنی بیست و دو کیلو لوازم آرایش روی خودت خالی می کنی و سعی میکنی تا آنجا که ممکن است لباس ها مورد توجه باشند طوری که هرکس که تو خیابونه مجبور بشه حتما یک بار شما را نگاه کنه بعد گوشه خیابون می ایستی تا شوهر مناسب سوارت کنه .

نتیجه گیری : خطر احتمال از بین رفتن آبروی چندین و چند ساله تان وجود دارد اما چون به خاطر ازدواج است مسئله نیست این دفه !

۵ ـ روش خر خونی : تو کلاس و مدرسه و دانشگاه نمره بیست کلاس می شی بالاخره تو کل سال های مدرسه یه خر خون دیگه پیدا میشه که بیاد سراغت و باعث بشه که نترشی .

نتیجه گیری : اگه شوهر پیدا نشد تا مقطع دکترا ادامه بدین و بعد ترک تحصیل کنین.

۶ ـ روش مایه داری : با دوستان توی انواع پارتی های شبانه و پیست های اسکی و باشگاه های بیلیارد و بولینگ هر کوفت و زهر مار دیگری که می تونی شرکت می کنی و حواست فقط به یه شوهر مناسب هست تا چیز های دیگه .

نتیجه گیری : سعی کنین همیشه چند میلیون در کیف خود داشته باشین.

۷ـ روش مذهبی : توی انواع مجالس مختلف مذهبی شرکت می کنی توی هیچ چیز کم نمی آری جایی نیست که مراسمی باشه و تو اونجا نباشی تا بالاخره یه شوهر گیرت بیاد .

نتیجه گیری : التماس دعا خواهر .

۸ ـ روش فامیلی : یه کاغذ بر می داری و اسم تمام پسرهای فامیل از سن پنج تا پنجاه ساله رو که ازدواج نکردنن رو روش می نویسی بعد شروع به بررسی و تفکیک می کنی و اونهایی که شرایط را دارن رو انتخاب می کنی و یه برنامه ریزی برای عملیات تاکتیکی که بلاخره یه کدوم رو خفت کنی .

نتیجه گیری : می تونین روی یه بچه پنج ساله برای بیست سال آینده برنامه بریزین

۹ ـ روش نامردی : جلوی یکی از این ماشین های پلیس یه دفعه می پری پسره رو می گیری تو بغلت و دستت رو میکنی تو دستش و ازش... (سانسور ) می گیری تا بعد از تعهد توی کلانتری مجبور بشه که باهات ازدواج کنه. البته این روش برای اونهایی است که از کلیه روش های بالا نا امید شده اند.

نتیجه گیری : در تعهد نامه کلانتری حتما مقدار مهریه را ذکر کنین

::::::بوسه ٢٠ ثانیه ای با چارلیز ترون ١٤٠ هزار دلار...

بوسه ٢٠ ثانیه ای با چارلیز ترون ١٤٠ هزار دلار برای کارهای خیریه فروخته شد

در جشن خیریه نوبت فروختن بوسه با چارلیز ترون زیبای آفریقای جنوبی رسید. دو مرد سر بوسه تا ١٣٥ هزار دلار بالا آمدند ولی آخرین لحظه یک زن قیمت را به ١٤٠ هزار دلار بالا برد و اکسیون را برنده شد و روی بونه رفت و هنرپیشه معروف هالیوود را ٢٠ ثانیه بوسید

dlqxjgzsniqgv8yt95.jpg

اثرات رابطه جنسی بر سلامت

یک رابطه جنسی سالم چگونه بر زندگی ما تاثیر می گذارد؟

این یک واقعیت انکارناپذیر است که رابطه جنسی سالم اثرات مثبتی بر سلامت جسمی و روانی ما دارد. اثرات یک رابطه جنسی بر روی سلامت توسط محققان زیادی مورد بررسی موشکافانه و دقیق قرار گرفته است که در ادامه به ۱۰ مورد از برجسته ترین آن ها اشاره می شود:

۱- کاهش استرس

محققان اسکاتلندی مطالعه ای بر روی ۲۴ زن و ۲۲ مرد که میزان رابطه جنسی خود را در یک دوره زمانی خاص ثبت کرده بودند، انجام دادند. و سپس میزان فشار خون و پاسخ آن ها نسبت به شرایط استرس زا را تحلیل و بررسی کردند. نتایج این مطالعه که در مجله Biological Psychology منتشر شد بدین صورت بود که”افرادی که دارای رابطه جنسی منظم هستند فشار خون و سطح استرس پایین تری نسبت به افرادی که این رابطه را به طور منظم تجربه نمی کنند دارند.”

۲- تقویت سیستم ایمنی بدن

دانشمندان در دانشگاه Wilkes University در تحقیقی که بر روی ۱۱۲ نفر از دانشجویان این دانشگاه انجام شد، میزان ایمنوگلوبولین A (یک نوع آنتی بادی در بدن که در پاسخ به ورود میکروب هایی خاص در خون ترشح می شود) موجود در خون آنها را با تعداد دفعات رابطه جنسی آن ها در هفته بررسی کردند. نتایج این مطالعه نشان داد که “افرادی که یک یا دو بار در هفته رابطه جنسی دارند، دارای مقادیر بیشتر از ایمنوگلوبولین A هستند و در نتیجه کمتر از دیگران به بیماری ها دچار می شوند.”

۳- سوزاندن کالری و کنترل وزن

به گفته محققان هر بار رابطه جنسی که حدود ۳۰ دقیقه به طول بیانجامد باعث سوختن ۸۵ کالری در بدن می شود. در نگاه اول این مقدار سوزاندن انرژی ممکن است قابل توجه نباشد، اما در طول زمان باعث سوزاندن مقادیر زیادی انرژی می شود که به کاهش وزن نیز کمک بسیاری می کند.

۴- بهبود سلامت قلب و عروق

بنا بر مقاله ای که در Journal of Epidemiology and Community Health به چاپ رسید، داشتن دو بار رابطه جنسی در هفته باعث ۵۰% کاهش احتمال سکته قلبی در مردان می شود.

۵- تقویت اعتماد به نفس

بر اساس گفته محققان University of Texas چنانچه رابطه جنسی بر اساس عشق و علاقه دو طرفه باشد، باعث بهبود اعتماد به نفس در طرفین می شود و افزایش اعتماد به نفس نیز خود باعث بهبود کیفیت رابطه جنسی می شود.

۶- افزایش میزان صمیمیت

بر اساس مطالعاتی که در University of Pittsburgh و  University of North Carolina انجام شده است، رابطه جنسی باعث افزایش سطح “هورمون اکسی توسین” در بدن می شود. این هورمون باعث افزایش میزان وابستگی عاطفی و افزایش صمیمیت در بین افراد می شود و به همین دلیل “هورمون عشق” نیز خوانده می شود.

۷- کاهش حس درد

با افزایش سطح هورمون اکسی توسین در خون، “اندورفین” نیز در خون بالا می رود. اندورفین یکی از مسکن های طبیعی است که در بدن ترشح می شود. دلیل این که بعد از رابطه جنسی، سردرد و یا درد مفاصل شما بهبود می یابد همین ترشح اکسی توسین و به دنبال آن ترشح اندورفین در بدن است.

۸- کاهش خطر سرطان پروستات در مردان

نتایج مطالعه ای که در British journal of Urology منتشر شد، نشان می دهد که مردانی که ۵ یا بیش از ۵ بار در هفته انزال داشته اند، ۳۰% کمتر به سرطان پروستات مبتلا می شوند.

۹- تقویت عضلات کف لگن در خانم ها

داشتن رابطه جنسی در خانم ها باعث تقویت عضلات کف لگن می شود.

۱۰- بهبود کیفیت خواب

افزایش هورمون اکسی توسین ناشی از رابطه جنسی، می تواند به بهبود کیفیت خواب کمک کند. خواب خوب هم به کنترل فشار خون و کنترل وزن کمک زیادی می کند.

عوامل تاثیر گذار بر روابط جنسی

-فرزندان پیش دبستانی: پدرانی كه صاحب فرزند كودكستانی میباشند، از رابطه جنسی كمتری برخوردارند. در مردان معمولا بیش از زنان این احتمال وجود دارد كه به فرزندان خردسال خود به عنوان یك مانع و مخل زندگی جنسی نگریسته شود، بنابراین مردان در این شرایط كمتر آغازگر رابطه ی جنسی میشوند. از این رو زنان بایستی پیش دستی كرده و خود آغاز گر رابطه ی جنسی شوند و برای این كار زمان مناسبی را كنار بگذارند. زنان باید بیش از پیش به شوهران خود توجه كرده و به آنها بفهمانند كه كماكان جذاب و دوست داشتنی هستند. برای این كار كودك را راس ساعت 8 شب به رختخواب هدایت كنید، تا بتوانید فرصت هم آغوشی با شوهران خود را فراهم آورید.

2- احتمال جدایی و متاركه: زوجینی كه قصد جدایی از یكدیگر را دارند، رابطه ی جنسی ی كمتری با یكدیگرخواهند داشت. زوجینی كه به سمت طلاق پیش می روند اغلب سعی میكنند از صمیمیت میان خود بكاهند.

3- سن: این یك فاكتور پیش بینی كننده قوی است. هر قدر سن بالاتر رود احتمال كاهش روابط ی جنسی افزایش می یابد. اما در آن روی سكه وقتی رابطه جنسی در زوجین مسن روی میدهد، عموما رضایت بخش تر و از كیفیت بالاتری برخوردار بوده و عشق و محبت در آن پر رنگ تر است. این گلایه زنان جوان كه: "وی از شور و بنیه جنسی ی خوبی برخوردار است اما هیچ چیز از تكنیك های جنسی و عشق ورزی نمیداند." با افزایش سن كمتر به گوش میرسد. با افزایش سن زنان و مردان خصوصیات یك رابطه ی جنسی خوب و رضایت بخش را آموخته و همین امر باعث میشود با وجود كاهش بنیه جنسی و دفعات برقراری رابطه جنسی، رابط ی جنسی رضایت بخش تر و لذت بخش تر گردد.

4- سالهای تاهل: مردانی كه از تاریخ ازدواجشان خیلی گذشته، رابطه ی جنسی كمتری را گزارش میكنند. اما مدت ازدواج عامل پیش بینی كننده ی مهمی برای زنان بشمار نمی آید. البته تعداد روابط جنسی در مردان معمولا نسبی است.

5- رضایت و خوشبختی: جای شگفتی نیست كه هر قدر زوجین شادتر باشند و احساس خوشبختی بیشتری كنند، تمایل بیشتری به برقراری رابطه ی جنسی از خود نشان خواهند داد. زمانی كه شما دلباخته كسی باشید و از شغل و زندگی خوبی نیز برخوردار باشید، رابطه ی جنسی به مثابه پوشش و تزئینات روی كیك میباشد.

6- سطح سلامتی:كاهش سطح سلامتی معمولا موجب كاهش روابط جنسی در مردان میشود، اما در زنان این چنین نیست. چراكه زنان مسن برقراری رابطه ی جنسی را حتی در وضع ناخوشی و كسالت یك وظیفه و تكلیف میدانند. زنان بیمار و ناخوش برای برقراری رابطه ی جنسی مشكل خاصی نخواهند داشت، اما مردان قادر به پنهان كردن بیماری و تاثیرات مشهود آن طی برقراری روابط جنسی نخواهند بود. چراكه مردان برای برقراری رابطه ی جنسی ناچار به صرف انرژی و نیروی فیزیكی بیشتری میباشند. اختلال نعوظ، استرس، خستگی و بیماریهای قلبی-عروقی دلایل اصلی امتناع مردان از رابطه جنسی میباشد.

7- فعالیتهای مشترك: زنان و مردان متاهلی كه بیشتر با هم صحبت میكنند و كارها را بیشتر با یكدیگر(مشتركا‌ً) انجام میدهند، از لحاظ جنسی فعالتر میباشند. سكس نهایت تجلی و ابراز عشق و صمیمیت است و بر خلاف سایر فعالیتهای مشترك تنها میان شما و همسرتان به اشتراك گذارده میشود. چنانچه زندگی ی جنسی شما افول كرده، بكوشید فعالیتهایی را به همراه یكدیگر انجام دهید مثل ورزش، رفتن به سینما، باغبانی، انجام وظایف خانه و غیره. این كار میتواند به رابطه شما روح تازه ای بدمد. راهكار دیگر اینست كه دانسته های خود را با یكدیگر تقسیم كنید. با این كار نه تنها به معلومات شما افزوده میگردد، بلكه فرزندانتان نیز بواسطه آن چیزهای جدیدی می آموزند. افزایش دانش و اعتماد میان زوجین با تسهیم اطلاعات خود با یكدیگر باعث افزایش میل جنسی خواهد شد.

8- تعداد فرزندان: فرزند بیشتر، رابطه ی جنسی بیشتر. علت: حضور فرزندان میتواند نمایانگر ثبات در ازدواج باشد. اما در عین حال زوجین بایستی خیلی خلاق باشند تا بتوانند در حضور فرزندان خود رابطه ی جنسی داشته باشند! بنابراین فرزند كمتر، فرصتهای رابطه ی جنسی بیشتر.

9- بحث بر سر رابطه ی جنسی: زوجینی كه جماع چندانی با یكدیگر ندارند، همچنین در مورد آن نیز خیلی كم و بندرت بحث و گفتگو میكنند.
پژوهشگران اینچنین استدلال میكنند كه این دسته از زوجین اینگونه پرورش یافته و خو گرفته اند كه رابطه ی جنسی اندكی داشته و از مطرح كردن آن نیز بی نیاز باشند. طرح این مسائل كه: "ما میتوانیم این...امتحان كنیم" و یا "من راحت نیستم وقتی ...." و یا "چرا ما هیچ وقت...." باعث افزایش رابطه ی جنسی شما میشوند. هر قدر زوجین رابطه ی جنسی بیشتری با یكدیگرداشته باشند، بیشتر هم درباره آن بحث میكنند. یكی از نشانه های هشدار دهنده در یك رابطه ی نابرابر و نامتعادل فقدان اختلافات و ناسازگاری هاست.زوجینی كه درباره ی هیچ چیز بحث نمیكنند، زوجینی هستند كه با یكدیگر گفتگو نمیكنند و در واقع خودشان را سانسور میكنند. دقیقا مشابه یك ذهن زندانی جایی كه یك نفر حكمفرما و غالب مطلق است و دیگری تنها فرمانها را بدون هیچ گونه اظهار نظر، به چالش كشاندن و مباحثه ای میپذیرد. این بحث نكردن ها باعث ایجاد هارمونی و تفاهم كاذب گردیده و صرفاً رنجش و تنفر به بار می آورد كه دیر یا زود خود را آشكار میسازند.

10- خشونت: یكی دیگر از یافته های غیر منتظره رابطه ی میان خشونت و فعالیتهای جنسی بیشتر در زنان است. برخی پژوهشگران آن را به این واقعیت استناد میكنند كه برخی از زوجین از فعالیت های جنسی به عنوان یك ابزار آشتی مجدد پس از نزاع و بگو مگوها استفاده میكنند. برخی هم معتقدند كه برخی زوجین در بیان عشق و یا خشم بیشتر فیزیكی عمل میكنند. رابطه ی همبستری و خشونت تنها در زنان وجود دارد و این اشاره دارد به اینكه برخی مردان از جماع به عنوان شكلی از كنترل و سلطه گری استفاده میكنند. به خاطر داشته باشید پیوند این چرخه ‌‌‌( نزاع-رنجش-جماع-آشتی) برای مرد و زن غیر سالم محسوب میگردد. این به مفهوم آنست كه ممكن است زوجی رابطه ی جنسی فراوانی با یكدیگر داشته باشند، اما كلیت رابطه از یك مشكل جدی رنج ببرد.(بدون جماع رابطه ای نیز وجود نخواهد داشت). علت دیگر آن میتواند اغواگر بودن خشونت باشد. مردان و زنان به دنبال تماشای فیلمهای ترسناك افزایش برانگیختگی جنسی را تجربه میكنند. اوج گرفتن آدرنالین در پی پاسخ جنگ یا گریز باعث افزایش میل جنسی میگردد. بنابراین پس از مشاجره با افزایش آدرنالین میل جنسی نیز افزایش می یابد. برای 70 درصد زنان غیر فمینیست كه سلطه مردان را مورد پسند قرار داده و تایید میكنند، جماع تنها فرصت ایمنی است كه شوهران میتوانند بر زنان خود تسلط و برتری داشته باشد. زنانی كه میپندارند آسیب پذیری ماهیت و جوهره وجودی زنانگی است، از سلطه پذیری هنگام برقراری رابطه جنسی خشنود میباشند.

11- داد و ستد جنسی: برخی زنان از رابطه ی جنسی به منزله یك خدمت قابل معامله، اقدام به بهره برداری میكنند. یعنی در قبال برقراری رابطه ی جنسی، همواره چیزی از شوهران خود مطالبه میكنند. در چنین روابطی رابطه ی جنسی میتواند ازهیچ تا بسیار زیاد در جریان باشد. حتی اگر رابطه ی جنسی میان چنین زوجینی فراوان باشد، از آنجایی كه روابط جنسی بر مبنای عشق و صمیمت استوار نیست، نمیتواند بیانگر رابطه ای پایدار و با ثبات باشد. از سویی بتدریج رابطه ی جنسی قداست خود را از دست داده و احتمال برقراری روابط جنسی ی‌ خارج از ازدواج (نامشروع) در زوجین افزایش می یابد

چند راه محبت به همسر

به همسرتان محبت کنید . برای محبت کردن به همسر راه‌های متفاوتی وجود دارد . ما در زیر به چند مورد از آنها اشاره می‌کنیم :

- اگر ناراحت است به احساسش احترام بگذار.

- وقتی خسته است به او کمک کن.

- هر وقت به تنهایی احتیاج دارید و می‌خواهید با خودتان خلوت کنید، به او بگو که می‌خواهی مدت کوتاهی تنها باشی و به زودی پیش او خواهی بود.

- وقتی که دیگر نیازی به تنهایی نبود و پیش او بودید، با بیانی صمیمانه به او علت ناراحتی خود را بگو و او را مطمئن ساز که تقصیری متوجه ی او نبوده است.

- در حضور دیگران به او احترام بگذار از خوبی‌هایش تمجید کن.

- در جمع و میهمانی به او بیشتر از سایرین توجه کن.

- در مناسبت‌های خوب زندگی، مانند سالروز ازدواج یا تولد و غیره با نوشتن مطلبی کوتاه ابراز عشق و علاقه کن.

- سعی کن حال و احساس او را درک کرده و بعد حرف بزنید. مثلا اگر حالش خوب است، بگو امروز خوشحال به نظر می‌رسی و یا اگر سرحال نبود بگو «فکر می‌کنم خسته هستی».

- سعی کنید، رفتارتان مثل روزهای اول آشنایی باشد. نخستین روزهای آشنایی را همواره به یاد داشته باشید.

- به کارهای منزل رسیدگی کن و اگر چیزی احتیاج به تعمیر دارد انجام بده و از او بپرس، کاری هست که بتوانید انجام دهید.

- صمیمیت را چاشنی زندگی کنید و به جای اینکه در مقابل یکدیگر بایستید به موازات یکدیگر حرکت کنید و به «ما شدن» بیندیشید. بال پرواز یکدیگر باشید.

- وقتی کاری برایتان انجام می‌دهد ، تشکر خود را بیان نما.

- با هم طوری صحبت کنید که از خواسته‌های یکدیگر به خوبی آگاه شوید.

- از همدیگر نظرخواهی کنید.

- به کارهای روزانه‌اش علاقه نشان بده، و از کارهایی که انجام می‌دهد سوال کن.

- سعی کنید در بیرون رفتن از منزل، لباس هر دوی شما مرتب و شیک باشد.

- سفرهای کوتاه در زندگی ترتیب دهید.

- برایش هدایای مناسبی تهیه کن.

- از محل کار به او تلفن بزن، حالش را جویا شو، به خصوص در شرایطی که بیمار است و یا اگر خبر جالب و خوشایندی دارید

ریشه متلک گویی درجوانان

حتی خود ما از آن جوانانی باشیم كه اگر دختری را در خیابان ببنیم بدمان نمی‌آیند جمله ای به او بپرانیم. اما چرا متلك گفته می‌شود و چگونه می‌توان این رفتار را از چهره اجتماع زدود.
مطلب خوشخو در صفحه هفت شماره صد و یك چلچراغ را خواندم او معضل را به خوبی نمایانده است و نتایج آن را كه باعث احساس و ایجاد بی‌امنی برای دختران و زنان می‌شود گفته و برای راه‌حل خواسته است. هر فرد به خاطر مسئولیت اجتماعی با مزاحمم‌ها مجادله كرد و به آن‌ها اعتراض كرد.
اما چند نكته وجود دارد. ریشه‌ها كجاست؟ دوستی دختر و پسر یك واقعیت موجود است اما نامشخص بودن چگونی این ارتباط و نامتوازن بودن آن باعث گردیده كه افرادی حقوق بیش از حد یا برداشتی‌های ناصوابی از آن داشته باشد. در واقع متلك حاصل یك اشتباه در كدگذاری است. هنگامی یك دختر با پوششی خلاف عرف در اجتماع حضور می‌یابد در برداشت پسرانه این یك كد است كه با پاسخ متلك در انتظار پاسخ بعدی می‌ماند. اگر پاسخی دریافت شد كدهای متوالی به یك ارتباط منتهی می‌شود. این كدگذاری ساده در دو حالت دچار مشكل می‌شود كد اولیه در واقع چیز دیگری بوده است و تنها این یك برداشت اشتباه بوده است مثلاً دختر تنها برای متفاوت بودن یا روی مد و بدون منظور خاصی این لباس را پوشیده است پس انتظار متلك كه پاسخ طبیعی لباس اوست را ندارد. گاهی پاسخ‌ها اتوماتیك می‌شود یعنی بدون این كه كد ارسال شود پاسخ (متلك) ارسال می‌گردد یعنی فرد بعد از چندبار موفقیت در اجرای «كد ـ پاسخ» این‌بار كد پوشش خاص زن را به تمام زن‌ها تعمیم داده و با دیدن هر دختر یا زن به شكل اتوماتیك به پرتاب تیر در تاریكی مبادرت می‌كند یا در اصطلاح پسرانه «حالا شاید پا داد» از طرف مقابل نیز دختران با چند بار هدف قرار گرفتن كد را تعمیم داده و نتیجه می‌گیرند«همه پسرا این‌طوری‌ان» این تعمیم در حال حاضر صورت گرفته و نوعی بی‌اعتمادی را در روابط عادی دختر و پسرها در موقعیت‌های حتی كاری به وجود آورده است. چیزی كه من اسم‌اش را گذاشته‌ام دید جنسی .
ولی راه‌حل خوشحو راه‌حل جوانانه‌ای نیست چون كه اكثر جوانان حتی اگر خود به ارسال و دریافت این نظام كدگذاری نپردازند یعنی متلك نگویند یا لباس خاصی نپوشند نتایج تعمیم یافته آن را پذیرفته‌اند یعنی پسرها، دختران را و دخترها پسرهارا اینكاره می‌دانند. پس وقتی شما مثلاً می‌خواهید اعتراض كنید هنوز این گمان وجود دارد كه شاید طرف مقابل دلش می‌خواهد یا در اصطلاحی كه ساخته‌ایم كد اولیه را ارسال كرده است. از سوی دیگر در یك نظام اجتماعی دارای تقسیم وظایف اینجا وظیفه اجتماعی بر دوش شما وجود ندارد كه باید اعتراض كنید. (البته اگر كسی تقاضای كمك نكند تا وظیفه اخلاقی برای شما به وجود بیاورد) البته می‌شود وظیفه دینی یا امر به معروف را وارد این قضیه كرد كه به دلایلی نمی‌توان از این دیدگاه وارد مساله شد. چون در حكومت‌های دینی تولی اصلی امر به‌معروف اشتباهاً به دولت سپرده شده است. از سوی دیگر اكثر علما شرط امر به معروف را تاثیر آن می‌دانند.
اما راه حل چیست؟ این كدگذاری باید قطع شود. از دو جنبه می‌توان این كدگذاری را قطع كرد اول كدگذاری صحیح یعنی آشنایی دختر و پسر دارای امكانات و موارد مشخص باشد كه این حالت آرمانی‌ستا و تا حداقل عمر این نسل برای ایران قابل دسترس نیست. جنبه دیگر اصلاح فردی است. واقعاً اگر این را معضل جامعه می‌دانیم حداقل خود باید از این حلقه خارج شویم. و هركسی را متهم نكنیم. بسیاری از كسانی كه به دیگران در این‌گونه موارد اعتراض می‌كنند كسانی هستند كه خود ناكام مانده‌اند و حال دست به اعتراض می‌زنند. عدم ارسال كد اولیه و همچنین دریافت نشدن كد یا به اصطلاح خودمان بی‌خیال شدن گیرنده شاید تنها راه حل موجود باشد. اصلاح فردی یك راه طولانی‌ست. از قدیم گفته‌اند رطب خورده كی تواند كند منع رطب.
اما این كدگذاری تنها مخصوص شهرهای بزرگ است. مثلاً كد ارسالی در گراش چادر باز كردن است شاید این كد اصلاً حاصل آمدن باد باشد اما از سوی دریافت كننده در هر صورت پاسخ متلك ارسال خواهد شد. یا خنده معمولاً به عنوان یك كد تلقی می‌شود به همین خاطر خانواده‌های دختران خود را از خندیدن منع می‌كنند. در واقع خانواده در نظام پسرانه خود خنده دختر را به عنوان كد تاویل می‌كرده هرچند كه به دختر اعتماد داشته و بداند او قصد ارسال كدی را ندارد ولی این گمان وجود دارد كه فردی دیگری ان را را یك كد بپندارد.
در همچین مواردی دو راه پیش پای ما قرار یا به نظر اجتماع و كد بودن این رفتار تن در دهیم و بی‌خیال خودمان بشویم. یا با پذیرفتن تبعات رفتارمان، سوتعبیرهای جامعه را بی‌خیال شویم. شاید روزی جامعه اصلاح شود. من هر دو راه را رفته‌ام این بستگی به این دارد كه چقدر حوصله اگر بشود اسمش را گذاشت مبارزه داشته باشیم. اما در این مورد هرگز نمی‌خواهم خنده‌های كشی را از دست بدهم. دیگرانی همیشه درباره ما فكر خواهند كرد بگذار این اجتماع در این سكون خود باشد. خنده‌های تو خیلی بهتر است

چند روش مخ زدن

اسمشو روی بازوت خالكوبی می‌كنی... یه نامه عاشقانه با چند بیت شعر كه با یه سری گل و پرنده تزئین شده، با موتور هوندا سر مسیر دبیرستان گیرش میاری و نامه رُ بهش می‌دی، بعد تك‌چرخ می‌زنی و میری.
روش یاهومسنجری:
خوبیش اینه كه لازم نیس توو چشای طرف نیگا كنی و این برای آماتورها كمك خیلی بزرگیه... از آیكون‌های گوگولی مگولی هم می‌تونی برای رسوندن مفهوم استفاده كنی. بدیش اینه كه بعضی وقتا یه سوء تفاهمایی پیش میاد... خر بیار و باقالی بار كن... این روش توصیه نمیشه.
روش بچه خرخونی:
همون داستان جزوه و اینا كه خودت واردی...
روش خركی:
جلوی یكی از این الگانس ها بوسش كن كه بدونه به خاطرش همه كار می‌كنی...
روش مذهبی:
به یكی از دوستای متاهلت بگو تا به خانومش بگه كه به دختره بگه كه به باباش بگه كه اگر اجازه بدن آقای احسان خان (مثلاً) به همراه خانوم والده برا امر خیر خدمت برسن.
روش آماتوری:
خیلی كم حرف می‌زنی... زیاد عرق می‌كنی... چشتو به چشاش خیره می‌كنی... بعد هم یه دفعه رو تُ اونور می‌كنی یه وقت فكر نكنه كه به چشاش خیره شدی. (اونم همین كار رُ می‌كنه). با هم میرین فیلم مریم مقدس، سالن 1 عصر جدید... دستاتونُ میدین به هم.. تنها چیزی كه نمی‌بینی فیلمه... ایمیل می‌زنین... تلفن می‌زنین... چت می‌كنین... بیرون می‌رین... چند ماه همین‌جوری می‌گذره تا یه روز توی یه رستوران نزدیك میدون فردوسی می‌گی می‌دونی چیه؟ من دیگه نمی‌تونم بهت نگم من دوستت دارم خیلی زیاد... اونم قشنگ‌ترین لبخند دنیا رُ می‌زنه و میگی جدی می‌گی!؟؟
(حالا می‌دونه جدی می‌گی ها...)
بعد اونم بهت می‌گه كه می‌دونسته سه ماهه زور می‌زنی اینو بگی!!
و یواشكی می‌گه كه اونم بله... هی جوونی كجایی....
این روش جواب داده. بهترین روشه.از شوخی گذشته، یادمه روی داشبورد یه مسافركش آریاشهر_فاطمی، نوشته بود:
نمی‌خواهم بگویم دوستت دارم، می‌خواهم بدانی...

اموزش تیکه انداختن به دخترا2

مرحله ی یک: در مرحله ی یک شما دنباله یه راهی هستید که بتونید دخترهایی رو به شما یه حد اقله علاقه رو دارن پیدا کنید. چون شما آدم های زرنگی هستید و نمی خواید وقت خودتون رو با دختر هایی که باید مدت ها روشون کار کنید و خرجشون کنید و ... تلف کنید. آسون ترین کاربرای پیدا کردنه این دختره ها استفاده از نگاهه. تو هر جایی که هستید حواستون به دخترهایی که تو چشمتون نگاه می کنن باشه.

مرحله دو: تاییدیه گرفتن برای مرحله ی یک - برای این که نه خودتون رو خراب کنید و نه این که بی خود مزاحمه کسی بشید که ازتون خوشش نمیاد. باید مطمعن شید که نگاه اول از رویه کنجکاوی و بی کاری و ... نبوده و واقعا یک check out واقعی بوده.باری این کار بعد از این که نگاهه اول انجام شد (بر خلافه ایده ی عمومی که انقدر به دختره زل به زن که از رو بره و بفهمه تو چه آدمه قوی ای هستی) شما نگاهتون رو بر می گردونید. نه با حالت بد، عادی. و سعی می کنید که دوباره یک نگاه بگیرید که مطمعن شید نگاه اول واقعی بوده. وقتی نگاه دوم رو گرفتید قبل از این که نگاهتون رو بر گردونید یه نیم لبخندی به دختره می زنید و خوب حواستون رو جمع می کنید ببینید عکس العملش چیه. اگر عینه گاو روشو کرد اون ور و خودشو ان کرد، کسی نیست که شما دنبالش می گردید. اگر اون هم یه ته لبخندی تحویلتون داد، می فهمید که مرحله اول به خوبی انجام شده و دختره مورد نظر برای مراحل بعدی آمادست
.

مرحله ی سه: مرحله ی سه مرحله سختیه ، چون مرحله ایست که باید بدون این که تخماتون توی دهنتون بیاد برید جلو و ارتباط بر قرار کنید. بد ترین کاری که می تونید بکنید اینه که برید جلو بگید سلام من حسن قلی ام. چون دختره بلافاصله تو دلش می گن به من چه! بهترین کاری که می تونید بکنید اینست که به طور غیر مستقیم خودتون رو به جایی که دختره هست نزدیک کنید. هیچ وقت مستقیم به طرفش قدم بر ندارید که دارم میام باهات حرف بزنم ، خیلی بده. مثلا فرض کنید توی یک بار هستید و دختر دمه بار نشسته، نرید طرفه دختره ، به هوای گرفتن یه نوشیدنی برید جلو، انگار نه انگار که اصلا دختره هست اونجا ولی خودتونو به جایی برسونید که بتونید باهاش به راحتی صحبت کنید. (اگر وردارید بنویسید که آقا در شهره ما بار وجود نداره یا خودمو می کشم یا شما رو. نه، شما رو می کشم. بار نه کتابخونه، نه سوپرمارکت، نه پارک، نه مهمونی)یه حسنه بزرگ این کار اینه که اگر باهاش حرف زدید و خیطتون کرد و حمحل نداد کمتر حالتون گرفته می شه تا زمانی که مستقیم برید جلو. وقتی که نزدیک شدین و یه چند دقیقه گذشت یه سوژه از شرایطی که درش هستید گیر بیارید و باهاش سره حرفو باز کنید. نه با تته پته و هول شدن، خیلی راحت. مثلا تو همون باری که بالا مثال زدم می تونید بگید چه موزیکه خوبی، همیشه سه شنبه ها این سبک موزیک می زنه؟ (دیدید چی شد، نه سلام من قلی هستیم، نه من می تونم چند دقیقه وقت گرانبهاتون رو بگیرم و...) اصلا مهم نیست که دختره چی جواب میده یا شما چی می پرسید ، مهم اینه که شما می خواید برخورد دختر رو ارزیابی کنید. اگر علاقه مند به حرف زدن بود و شروع کرد به این که هرچی .. نمی دونم من دفه ی اولمه تو ... علامته خوبیه. اگر خشک گفت: نه یا مثلا نمی دونم یا .. وقتتون رو تلف نکنید، فقط می خواسته بکشونتتون جلو که برید بگید می تونم وقتتون رو بگیرم که بگه نه حالتون رو بگیره. حالا شما پاتک زدید مستقیم نرفتید جلو حاله خودش بیشتر گرفتس. اگر خیلی از دختره خوشتون اومده و جواب اول اونی که می خواید نیست ولی خیلی هم خشک و کوتاه نیست می تونید یه سوال دیگه هم بکیند. اگر دیدید باز اوضاع همونطوره، قبل از این که با یه برخورده بد مواجه بشید خودتون محل کار خود رو ترک گفته و به پناهگاه وارد شوید = فرار (از دوران جنگ خواننده داریم؟! یا همه کم سن و سالید
)

مرحله چهار: این مرحله دیگه بستگی داره هدفتون از ایجاده اون ارتباط چی بوده
.

بعد از این که دیدید نه واقعا به شما علاقه منده و حرف ها داره خوب پیش میره، بسته به جایی که هستید یه بهانه بیارید و اون جا رو ترک کنید. مثلا: تو بار - دوست داری بریم یه قدم بزنیم. تو کلاب: صدا اذیت می کنه، می خوای بریم بیرون راحت تر حرف بزنیم و
....


از این به بعدش رو خود دانید. به هرجا که دوست دارید ختم کنید داستان رو
.

یادتون باشه ، خوشگل یا بد گل یا هرچی، اگر ظاهر آراسته داشته باشید، همیشه دختری پیدا میشه که از شما خوشش بیاد. لا اقل از هر صد تا دختری که می بیند یکیش از شما خوشش میاد. پیداش کنید و وققتون رو با 99 تای دیگه ای که از شما خوششون نمیاد تلف نکیند.

اموزش تیکه انداختن به دخترا

توجه:این مقاله صرفاً یک مقاله آموزشی است و هدف آن به هیچ وجه خنداندن شما نمی باشد!!!در ضمن در این مقاله سعی شده است که به همه اقوام و قبائل توجه شود و همه را به زیر سوال ببریم اگر احیاناً قشر خاصی فراموش شده است پوزش می طلبیم.

 

سلام .از اونجایی که تازگیا هر کس با مامانش دعوا می کنه سریع میره سر خیابون وای میسه و به خواهر و مادر شرعی ما  تیکه میندازه  من امروز تصمیم گرفتم یک میل بزنم در مورد چگونگی مخ زدن دختران مسلمان و غیر مسلمان ایرانی بدون اینکه این وسط حقی خورده بشه و یا شیشه ای شکسته بشه و ...

 

اولین قدم جهت مخ زدن یک همشیره انتخاب سوژه میباشد.یعنی باید بفهمی کدوم دختر پا میده و کدوم پا نمیده ! که تشخیص این امر خیلی ساده است. فقط نیازمند کمی وقت و بیکاری است.یعنی شما میرید سر خیابون وایمیسید و به دقت خواهران شرعی خودتون رو زیر نظر میگیرید و اونایی که رفتارشون به شرح زیر می باشد بلا نسبت مثل سگ پا میدن!!!

1-اونایی که تا یه پسر می بینن  سریع مثل مگس زل میزنن تو چشمای طرف!

2-اونایی که دبیرستانی هستند و در مقطع اول و دوم دبیرستان درس می خونند!

3-اونایی  که خیلی تابلو رفتار می کنن و سرشون با گوششون بازی میکنه!

4-اونایی که تو خیابون حتی با دیدن ویترین بقالی وایمیسن و پفک و چیپس ها رو دید می زنن!

5- اونایی که خیلی زشت هستند و سال به سال نخ اصلاح و اپی لیدی مصرف نمی کنن!

 

بتون قول میدم که اینگونه دختر ها حتی اگر یه تیکه جواتی هم بشون بندازین سریع پا میدن و میان آویزون شما میشن!

اما از اونجایی که میدونم همه پسرا عادت دارن لقمه گنده تر از دهنشون بر دارند - حتی اگر قیافه اونها یه چیزی تو مایه های دمت گرم باشه – و به دنبال دخترای فشن و با کلاس هستند , پس من سر همین موضوع تمرکز می کنم و  بتون میگم که چیکار کنید اما ابتدا به شیوه تبلیغ های تلویزیونی با چند تا سوال شروع میکنم:

 

آیا شما تازه به شهر آمده اید ؟

آیا شما جوات هستید؟

آیا شما قیافه ای فاجعه آمیز دارید؟

آیا صورت شما طی عملیات شهادت طلبانه ای در جنگ جهانی دوم مورد اصابت خمپاره قرار گرفته است؟(یه چیزی تو مایه های همون فاجعه آمیز)

آیا شما لهجه دارید؟

آیا شما به دنبال یک دختر کلاس بالا می گردید؟

آیا شما دنبال دختری با شلوار برمودا هستید؟

و بالاخره آیا شما به دنبال زیدی هستید که زمین تا آسمان از نظر تیپ و مایه و قیافه با توی در به در تفاوت داشته باشد؟

اگر جواب همه سوال های بالا بلی یا آره یا Yes   هستند  لازم است به شما بگویم که هرگز نگران نباشید .چون ما این نیاز شما را کاملاً برطرف میکنیم!

 

شما با داشتن تنها چند بلیط اتوبوس می توانید به خواسته خود برسید!بله درست حدس زدید! کافیه چند تا بلیط اتوبوس داشته باشید!

 

قبل از اینکه چگونگی مخ زدن رو بتون یاد بدم ابتدا آماری از پا دادن دخترای بالا شهر بگم:

 

1-دخترای که پاتوقشون بالی شهر می باشد فقط به ماشین دار ها پا میدن و اگر شما ماشین ندارید یا ماشینتون کمتر از15 میلیون هست نیازی نیست وقتتون رو تلف کنید و به چنین مکان هایی برید و بهتره که به همون پایین شهر بسنده کنید!

 

2-دخترایی که پاتوقشونخیابون های خیلی با کلاس شهر می باشد حتی با ماشین 15 میلیونی هم نمیشه مخشون رو زد  چون این دخترا قبلاً مخشون زده شده (توسط بچه محل هاشون) و جنس بی صاحاب در چنین مکان هایی پیدا نمیشه!

3-دخترایی که خودشون ماشین دارند و بنا براین مخشون زدنی نیست (نکته:90 درصد دختر ها اصولاً به این دلیل پا میدن که یه احمقی بیاد با ماشن ببردشون کافی شاپ و رستوران و بعدشم برسوندشون خونه!پس اگر طرف خودش ماشین داشته باشه دیگه عمراً پا بده مگر در مواردی خاص!)

 

4-بعضی دختر های پایین شهر حتی به راننده تاکس هم پا میدن پس ایننقطه ها بهترین مکان برای تور کردن داف می باشد!

 

5-بعضی دختر ها شهر هم که ماشالا خودشون پسر تور میکنن!

 

6- بعضی ها  هم که دیگه نیازی به توضیح من نیست!!!!

 

7-دختر های پایین شهر هم دخترا دو دسته میشن:دسته اول اونایی که که در بالا 5 تا از ویژگی هاشون رو گفتم و این دسته حتی با جدول کنار خیابون هم طرح دوستی میریزند و دسته دوم که به دلیل داشتن چند تا برادر قلچماق اصلاً کسی طرفشون نمیره....

 

اما نحوه مخ زدن:

الف: مخ زدن دخترای بالا شهری:

وسایل مورد نیاز:یک جفت صندل سفیدDarki –شلوار مدل بوسینی ,Buddyو یا هر شلواری که بشه دمپاش رو بالا زد-یک تیشرت خط دار حلقه ای (ترجیحاً آبی کمرنگ یا مشکی)- ترجیحاً موی بلند – ریش عجیب و غریب- چشمای هیز و کشیده –ماشین بالای 15 میلیون و همچنین مقداری زبان به اندازه کافی! (یه چیزی تو مایه های خودم!)

روش مخ زدن: دیگه مخ زدن با گفتن واژه هایی مثل:خانوم ببخشید ساعت چنده؟ - میشه وقتتون رو بگیرم؟ - جیگرتو بخورم و ... کاربردی نداره  باید و باید به جاش کار های زیر رو انجام بدید:

1-   به بالای شهر رفته و جولوی یکی از مراکز تجاری مقادیری با ماشین خود به متر کردن خیابون ها می پردازید.2-سوژه مورد نظر را شناسایی میکنید 3- با ماشین خود جولوی پای سوژه توقف نموده و از ماشین پیاده میشوید(ضبط ماشین روشن باشد). 4- وقتی از ماشین پیاده شدید در ماشین رو باز گذاشته و بدون اینکه حتی نیم نگاهی به سوژه بیندازید وارد مرکز تجاری میشوید .5-سپس از مرکز تجاری خارج میشوید و به سمت ماشین خود می آیید .(بتون قول میدم سوژه همچنان کنار ماشین شما ایستاده است)6-سوار ماشین می شوید و اصلا به سوژه توجه نمیکنید.7- با ماشین چند متر به جلو میروید اما دنده عقب می کنید و به سمت سوژه می آیید و به او می گویید:سلام.بیا بالا .شرمنده که منتظرت گذاشتم .آخه کار داشتم.حالا بشین بریم!

تبریک میگم شما مخ یه دختر بالا شهری رو زدید!

 

ب-دخترای وسط شهر :

وسایل مورد نیاز:همه چیز های بالا به غیر از ماشین بالای 15 میلیونی.(پراید و 206 برای چنین مواردی مناسبه.مواظب باشید که ماشینتون  کلاسش از 206 بیشتر نباشه چون دختره در این مواقع احساس سرخوردگی و تضاد طبقاتی شدید میکنه و عمراً بتون پا بده!)

روش مخ زدن:1-با ماشین خیلی آروم در کنار خیابون حرکت میکنید و هر دختری که دیدید جولوش ترمز میکنید و بش میگید : سلام. سوار شو بریم با هم یه دور بزنیم)اتول میزنید)

تبصره:87 درصد دختر ها در این هنگام سوار ماشین نمیشن اما شما نا امید نشید و بازم به طرف گیر بدید و بتون اطمینان میدم که طرف در بار سوم سوار ماشین میشه.

 

ج.دخترای پایین شهر:

وسایل مورد نیاز:چیز خاصی مورد نیاز نیست فقط کافیه مقداری روغن و واکس مو از سرتون چکه کنه و ترجیحاً صورتتون پر از جای چاقو باشه.چون دخترای این قسمت شهر به کسی پا میدن که یه نمه تو مایه های فردین باشه!

روش مخ زدن:پس از اطمینان از اینکه سوژه مورد نظر برادر یا پسر خاله یا پسر عمو و اینا نداره میرید به سمتش و بش میگید:آبجی یه غلام لوتی نمی خوای؟!

تبریک میگم شما تونستی یه زید واسه خودتون ردیف کنید!از همین الان دارم هفته بعد رو مجسم میکنم که یه پیکان جوانان گوجه ای زیر پا و زید بغل و جاده شمال!!!

 

 

در ضمن خانومای عزیز که بشون بر میخوره لطف کنن اول برن با بی اف هاشون به هم بزنن بعد بیان اینجا به من فحش بدن که شخصیت دختر ها رو زیر سوال بردم

 

http://img.villagephotos.com/p/2008-7/1315486/girl1.jpg

 

نرخ معمول 100 روپیه است (1.30 یورو) اما پیشنهاد دهنده ها باید برای دختران باکره پیشنهاد بالاتری بدهند ,برای هر کدام 20.000 روپیه,البته اگر دختر خیلی خوشگل باشه قبیله می تونه امیدوار باشه که تا 40.000 روپیه رو بدست می آورد

قبیله "بدیا" درهند درسنتی دیرینه دختران 12-13ساله باکره خود را برای اولین شب همبستر شدن به مزایده میگذارند

به گزارش البرز این دختران دفعه اول کالای باارزشی هستند که تاجران تقریباً با کلاس حاضرند مسافتی را برای انجام این کار طی کنند .


 

رویترز درگزارشی ازاین مزایده سنتی به قلم خبرنگارش مینویسد:
 مایل در غرب تاج محل در جاده شهر جاجپور ، توریست ها به طرف جایی می روند که کمتر از آن نام برده می شود .


 

یک مایل بعد از شهر براتپور در راجستان ، جایی که بزرگراه به 4 خیابان عریض می شود ، به علت انجام عملیات بر روی جاده ترافیک کند است . اما کارگرانی که به بلدوزرهایشان لم داده اند به جای دیگری می نگرند . گروهی از سرپناههای موقتی که دختران حدوداً زیر 18 سال اغلب بین 12 تا 15 سال ، نشسته و یا در حال دوره گردی هستند .


 

امشب یکی از این دختران در حالیکه بروی چهارپایه کنار آتش نشسته است درحال جلب کردن توجه رهگذران است . او با آرایش مصنوعی و صورت قابل توجه و ساری زیبای صورتی به حدی زیبا شده که گوی قصد رفتن به مهمانی دارد .اما حقیقت متفاوت است . سولی 14 ساله باکره است و یک مزایده برای اولین کسی که باید با او بخوابد برگزار میشود .


 

مجموعه سرپناههایی که او در آن زندگی میکند شامل 59 خانواده است . سنت قدیمی کلیه اعضای قبیله "بدیا" بر پایه فاحشگی است .


 

نرخ معمول 100 روپیه است (1.30 یورو) اما پیشنهاد دهنده ها باید برای دختران باکره پیشنهاد بالاتری بدهند . برای هر کدام 20.000 روپیه . البته اگر دختر خیلی خوشگل باشه قبیله می تونه امیدوار باشه که تا 40.000 روپیه رو بدست می آورد .او با این مبلغ دختر را تا هر وقت که بخواهد می توند داشته باشه .ساعتها روزها و حتی هفته ها .


 

دختری که بکارت خود رو از دست می دهد نمی تواند ازدواج کند .


 

سولی گفت که خوشحال است که وارد این کسب و کار شده است ."من خودم انتخاب کردم ". او می گوید . " من نمیدونم اون کار چطوریه . من می دونم که دخترای دیگه هم وارد این کار شدن ولی از اونها نپرسیدم که چطوریه."اون ادعا می کنه که اهمیتی نداره اون مرد چه شکلی باشه . با هر کسی که مبلغ بالاتری پرداخت کنه ، میرم ."


 

نیتا دختری که در کلبه بغلی زندگی می کند 4 خواهر دارد که همگی فاحشه هستند . او شلوار جین و یک تاپ کوچک پوشیده است و در حال سخن گفتن مدام می خندد .یکی از خواهرانش با اغراق از زیبایی نیتا تعریف می کند و امیدوار است که 40.000 روپیه را بدست آورد .(600 یورو) اون میگه تا 25.000 روپیه پیشنهاد داشتیم اما کافی نیست .


 

دو تا از خواهران نیتا ریتو 35 ساله و مانجو 25 ساله ، یکی از معدود خانه های سنگی روستا را برای خودشان ساختند و برای آن چیزی حدود 14.600 یورو پرداخت کردند .و این موفقیت باعث افتخار آنهاست .مانجو میگه"فقر و تنگدستی بیداد می کند و ما چیزی برای خوردن نداریم " آنها اعضای 50خانواده رو حمایت می کنند 35 بچه و 15 بزرگسال .


 

در نقطه ای دیگر از هندوستان تولد پسرها جشن گرفته می شود و خانواده عروس بایستی جهاز و پیشکش زیادی به خانواده داماد تقدیم کنند . و در برخی مناطق کمبود دختران برای ازدواج وجود دارد .و خانوده پسر می بایست مبلغ بسیار هنگفتی به خانواده عروس بپردازند .


 

شاید به این دلیل باشد که فاحشگی این دختران برای خانواده ها پول ساز است و هرکدام از این دختران می توانند وارد این حرفه شوند ، پس مبالغ بالا هستند . ریتو و مانجو برای 4 برادر خود این مبلغ را پرداختند و اکنون از عروس ها و برادرزاده هایشان حمایت می کنند .


 

آنها روزی 1000 تا 1500 روپیه درآمد دارند و البته قبل از اینکه دولت سرپناه های آنها را به خاطر عریض کردن اتوبان خراب کند ، این مبلغ بیشتر بود .


 

ریتو و مانجو می گن "ما به سرپناه کنار جاده نیاز داریم " " به دولت بگوئید برای ما در جایی خانه بسازند که بتوانیم کارکنیم . ما مجبوریم 25 تا 30 مشتری در روز داشته باشیم . الان میانگین 10 تا 15 تاست ."
http://www.fararu.com/images/docs/000012/n00012170-r-b-010.jpg

 

بیشتر این زنان می گویند : دوست ندارند دخترانشان راه آنها را دنبال کنند . ریتو و مانجو هردو دختر دارند . دخترانیکه پدرانشان همان مشتریان هستند . ریتو می گه "دختر من درس می خواند و فارغ التحصیل خواهد شد و به این شغل و حرفه وارد نخواهد شد ." " من دیدم که این کسب و کار چیست و آن را برای او نمی خواهم

عکسهای ازدواج پسر 24 ساله با پیرزن 82 ساله !!

حتما شنیدید که عشق همه کارهای غیرممکن را ممکن می‌کند، درمورد این پسر هم این جمله صدق می‌کند.
 reynaldo vavekche ، 24سال دارد که عاشق یک زن 82 ساله  با نام Adelfa Volpesle شد و باهم ازدواج کردند!
 
این زوج عاشق در آرژانتین زندگی می‌کنند و برای ماه عسل خود به برزیل و اسپانیا سفر کرده بودند.
 
این خانم 82 ساله از دوستان خانوادگی این پسر بوده و هنگامی که مادر این پسر می‌میرد عشق این دو شکل می‌گیرد و به یکدیگر علاقمند می‌شوند و هیچ چیزی باعث نمی‌شود که تفاوت سنی 58 ساله ایندو باعث بوجود آمدن مشکلی برایشان بشود.

ازدواج عجیب

ازدواج پسر جوان با پیرزن

ازدواج پسر 24 ساله با پیرزن 82 ساله